روز خبرنگار

خبرنگار رفتن از خود به مردم است. هدفش سیر من  خلق به خلق بالحق در اندیشه ملاصدرا در اسفار اربعه اش است. رسالت خبرنگار به اوج بردن است.اوج گرایی هنر او و رسالت اوست. خبرنگار صاعد خبرنگاری است که هدفش، منشش و روشش در سفر از خلق به خلق بالحق رساندن او به سفر من الخلق الی الحق است. خبرنگار زمینه ساز این سفر است. مقدمات را فراهم می کند و پیام رفتن را برای او که سفرش الی الحق است را می رساند. او پیامبر این سفر است برای خلق الله. خبرنگار نازل سفر و حضر با خلق برایش فاقد معناست. چون اساسا با معنا کار ندارد. در عالم ماده گرفتار است و بودن در مادیت را بر هر عالم دیگر مرجح می داند. خبرنگار نازل نه تنها نزولیت را برای خود یدک می کشد بلکه خلق الله را به نزولیت می کشاند. "از خبری خلق به نازل رسد"

باشد که نزول گر نباشیم

روز خبرنگار بر اصحاب رسانه مبارک

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٩
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


كارنامه قبولي ناجا

كارنامه قبولي ناجا

امنيت اجتماعي نياز بشري
بي ترديد امنيت يكي از مهمترين مولفه هاي ارتقاي سطح توسعه در هر جامعه اي است. اين امر در سطوح فردي نيز از اهميت خاصي برخوردار است. اصولا انسان براي رسيدن به اهداف والاي خود بعد از برآوردن نيازهاي فيزيولوژيكي كه اساس موجوديتش را تشكيل مي دهد، نياز به وجود امنيت و احساس امنيت دارد. نياز به امنيت پس از نيازهاي فيزيولوژيكي انسان به عنوان يكي از ساختارهاي اساسي و پايه اي تشكيل دهنده شخصيت فرد قلمداد مي شود و تا زماني كه فرد در زندگي روزمره خود احساس امنيت نكند، هيچ پيشرفتي در طول ساختار شخصيتي خود نخواهد كرد.
بر همين اساس و در راستاي اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي، نيروي انتظامي از اول ارديبهشت برخورد با ناهنجاريهاي اجتماعي و عوامل قانون شكن را آغاز كرده است كه تا به حال با پيشرفت قابل توجهي رو به رو شده است. اگر چه در اين ميان عده اي محدود مخالف طرح نيز هنوز گهگداري سعي مي كنند به نام حقوق شهروندي! نسبت به اجراي طرح نوعي بدبيني در مردم ايجاد كنند.

نقدي غيرمنصفانه

اما واقعيت آن است كه از زمان اجراي اين طرح موجي از رضايتمندي درميان مردم ايجاد شد به ويژه آنكه قدرت پوشالي اراذل و اوباش در سطح جامعه توسط نيروي انتظامي شكسته شد. اما در همين راستا برخي از رسانه ها و اشخاص در اظهارنظرهاي نه چندان كارشناسي و فرهنگي تلاش كردند اجراي طرح را زير سوال ببرند و برخورد با بدحجابان و اراذل و اوباش و قانون شكنان را به برخورد با مردم تعبير كنند. ولي انتشار موج گسترده اي از رضايت مردم از اقدام نيروي انتظامي تنها به صورت محسوس چند صباحي بيشتر مخالفان را سرگرم اين اظهار نظرها نگه نداشت. اگرچه اين نوع اقدامات هنوز (ولي نه به قوت قبلي) در نوشته ها و گفته هاي برخي افراد و مطبوعات وجود دارد، ولي واقعيت اين است كه متاسفانه بسياري از مسايل ما كه چندان صبغه سياسي نيز ندارند وقتي زمان طرح و اجراي آنها فرا مي رسد توسط عده اي بر آنها انگ سياسي زده مي شود و به نوعي موضوعي كه اصلا ربطي به مسايل سياسي ندارد را به هر نحو ممكن سياسي جلوه مي كنند و بيشتر از آن جهت براي بهره برداريهاي سياسي و منافع حزبي و گروهي تلاشهاي صورت گرفته در اين عرصه را به شمشير نقد سياسي غير منصفانه مي كشانند. جالب آنكه مشخص نيست اين افراد يا گروه ها از زبان كدام مردم در جهت مخالفت با اصل طرح صحبت مي كنند و آيا نظرعده قليلي ديدگاه مردم است؟

87 درصد رضايت
اين در حاليست كه به دنبال حمايت مردم از اجراي طرح افزايش امنيت اجتماعي، مسئولان و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نيز از اين طرح استقبال كردند و خواستار استمرار آن شدند. درشروع طرح، 20 نماينده مجلس با تقديم نامه اي به رئيس جمهور حمايت قاطع خود را از افزايش امنيت اجتماعي اعلام كردند و خواستار انسجام و استمرار آن شدند. همچنين مسئولان اجرايي كشور با اشاره به فعاليت گسترده مراكز توليد فساد، قاچاق اسلحه، مشروبات الكلي، مواد مخدر و روانگردان، پمپاژ افكار مسموم و تخريب باورها، اراذل و اوباش و تكثير سي دي هاي غير اخلاقي، لزوم مقابله با آنها را دليل حمايت خود از اين طرح بيان كردند.
به همين خاطر است كه در بررسي هاي صورت گرفته از جامعه مشخص شد 87 درصد از شهروندان با ابراز رضايت از طرح امنيت اجتماعي، خواهان ادامه آن هستند.

كاهش 19 درصدي جرائم
در همين حال سردار حسين ساجدي نيا جانشين فرماندهي نيروي انتظامي تهران بزرگ با اشاره به 3 طرح امنيت اخلاقي، برخورد با اراذل و اوباش و برخورد با فروشندگان مواد مخدر گفت: اجراي اين طرح ها باعث كاهش 19 درصدي جرائم در تهران شده است.

مورد تاييد همگان است
حجت الاسلام محمدجعفر سادات موسوي نماينده مردم مباركه در مجلس شوراي اسلامي هم در اين زمينه گفت: اصل امنيت اجتماعي برپايه سالم سازي محيط اجتماعي و فرهنگي، استوار است.
سادات موسوي اظهارداشت: اجراي طرح جمع آوري اراذل و اوباش بسيار سودمند و مورد تاييد همگان است.
وي تصريح كرد: توصيه من به نيروي انتظامي اين است كه ضوابط اسلامي، اخلاقي و متانت را در اجراي اين طرح، رعايت كنند.
سادات موسوي ادامه داد: نيروي انتظامي قوتي است كه بايد همراه مردم و هميشه مورد احترام و پناهگاه آنان باشد.
او خاطرنشان كرد: آنچه كه در جامعه بروز كرده است، رضايت مندي مردم از دستگيري اشراري است كه امنيت اجتماعي و آرامش آنان را برهم زده بود.

پرداختن مبنايي ضرورت واقعي

در همين حال ابوالقاسم رئوفيان دبيركل جامعه اسلامي فرهنگيان نيز گفت: هر جامعه اي موظف به حفظ تناسب مباني عقيدتي، اصول حاكم بر عرف اجتماعي، رعايت الزامات ديني و بايدها و نبايدهاي خود است.
رئوفيان تصريح كرد: بديهي است كه براي مبارزه با ناهنجاري ها گروه هاي فرهنگي دست به كارهاي فرهنگي زده اند تا توانايي كنترل هنجارشكنان را داشته باشند و اين امري است كه امروز جامعه ما از آن به خوبي استقبال كرده است.
دبيركل جامعه اسلامي فرهنگيان، ادامه داد: من از ناحيه مسئولين و مردم خواستار توجهاتي در زمينه تذكرات نيروي انتظامي هستم و آن ها بايد بدانند اگر اين حرمت ماندگار و نهادينه شود بايد به صورت مبنايي و پايه اي به آن پرداخته شود.
وي بيان كرد: آموزش هاي پايه اي توسط دستگاه هاي فرهنگي كشور حتي هنرمندان ما و همه كساني كه مي توانند ساختار صحيحي را ايجاد بكنند بايد به صورت برنامه ريزي شده انجام شود.

افزايش امنيت روحي و ذهني مردم

اما دكتر»سيدهادي معتمدي»، روانپزشك،استاد دانشگاه و تحليلگر مسايل اجتماعي در اين مورد معتقد است: برخورد اخير نيروي انتظامي با اراذل و اوباش به يك اتفاق ذهني در افكار عمومي منجر شده است.
وي بر اين باور است كه اين برخوردها، افزايش امنيت روحي و ذهني مردم را به دنبال داشته است.
اين استاد دانشگاه در پاسخ به اين سوال كه »آيا احساس رضايت كنوني مردم ريشه در ناامني هاي گذشته دارد؟»،گفت: حس رضايت مردم از عملكرد نيروي انتظامي ناشي از احساس مورد توجه قرار گرفتن از سوي ارگان هاي رسمي است.
وي افزود: بررسي هاي روانشناسانه نشان مي دهد، احساس امنيت از وجود امنيت در افكار عمومي تاثيرگذارتر است.
وي افزود: اجراي طرح برقراري امنيت اجتماعي نيز در هفته هاي اخير، مردم را تا حدودي به اين باور رسانده است كه نهادهاي مسئول و مرتبط با امنيت اجتماعي به زندگي،امنيت و آسايش مردم اهميت مي دهد.
اين تحليلگر مسايل اجتماعي بر اين باور است كه برخورد با اراذل و اوباش از سوي نيروي انتظامي اميدواري مردم را در اجراي عدالت كه از وعده هاي دولت نهم بود، افزايش داده است.
وي با بيان اينكه «گريز صد در صد از ناهنجاري هاي اجتماعي براي هيچ جامعه اي قابل تصور نيست و متعلق به آرمان شهرها است»، افزود:اگرچه برقراري اين طرح، امنيت كامل را در جامعه برقرار نمي كند، اما به مردم اين اطمينان را مي دهد كه نهادهاي ذيربط پاسخگوي مشكلات آنان هستند.

برخورد مقطعي مثل بيماري عفوني است

معتمدي، استمرار رضايت مردم را منوط به اجراي دائمي و طولاني مدت اين طرح دانست و گفت:اين طرح بايد به صورت مبنايي از يك حركت انقلابي به يك حركت پايدار و بر پايه اصول عملي تبديل شود.
اين روانپزشك افزود: اين طرح بايد به صورت آهسته و پيوسته ادامه پيدا كند تا نهادينه شود.
اين استاد دانشگاه گفت: برخورد مقطعي با اراذل و اوباش مانند درمان مقطعي يك بيماري عفوني است كه باعث مي شود باكتري ها در مرحله بعد به صورت قوي تري جسم بيمار را مورد حمله قرار دهند.

استفاده از پليس ياران

درهمين حال داور شيخاوندي،جامعه شناس، در اين مورد مي گويد: پيگيري اين طرح از سوي ارگان هاي ذيربط و دائمي بودن آن از خواسته هاي اصلي مردم است.
اين جامعه شناس، مشاركت مردم در اين طرح را بسيار مهم برشمرد و گفت: در گذشته بازدارندگي و نظم و قانون نهفته در عرف،مجال كمتري به بروز ناهنجاري ها مي داد و افراد از ترس طرد شدن از اجتماع و انگشت نما شدن، از انجام بسياري از تخلفات اجتماعي سر باز مي زدند.
وي اجراي طرح هايي مانند استفاده از پليس ياران و ... را براي برقراري نظم اجتماعي راهكاري مناسب در برقراري نظم اجتماعي دانست.
به هرحال طرح ارتقاي امنيت اجتماعي يكي از طرحهاي موفق نيروي انتظامي است كه با استقبال گسترده مردم مواجه شده است و در اين راستا بايد از تمامي پرسنل نيروي انتظامي تقدير شود. برخورد با انواع ناهنجاريها مانند ارذل و اوباش، معتادان، بدحجابان و ... امنيت اجتماعي را به شدت در سطوح مختلف تقويت مي كند.

 بر همين اساس آنگونه كه دكتر»حسين فكرآزاد»، جامعه شناس، مي گويد طرح برقراري امنيت اجتماعي اگر دائمي و برپايه علمي استوار باشد، مي تواند نظم و امنيت مورد نظر را در جامعه برقرار كند وگرنه به عنوان يك طرح مقطعي به فراموشي سپرده خواهد شد اگر اين طرح به پايداري نيننجامد، به مرور زمان استحاله خواهد شد. بيش از پيش بايد شيوه برخورد مناسب را با قانون شكنان تداوم بخشيم و دركنار تمامي اقدامات نيروي انتظامي بايد فرهنگ سازي كنيم و اين امر ميسر نمي شود مگر با همدلي و همكاري تمامي دستگاه هاي مرتبط با حوزه فرهنگ عمومي كشور.

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


ليبرال اليگارشي ؛ در تكاپوي سلطه

در مصاحبه خودم با دكتر احمد جهان بزرگي استاد دانشگاه شهید بهشتی

ليبرال اليگارشي ؛ در تكاپوي سلطه

دموكراسي به مفهوم امروز با آنچه كه افلاطون و ارسطو مطرح نموده اند، تفاوت چنداني در ماهيت تعريف آن ندارد، ولي در شكل بندي و ساختارهاي به وجود آمده از طرف حاكمان سياسي جوامع مختلف دچار دگرگوني هاي اساسي شده است .
ظهور تفكرات و ايدئولوژي هاي جديد در قالب انواع دموكراسي به انحطاط يا به انزوا رفتن ديگر مكاتب منجر شده است . از سوي ديگر آنچه كه امروز در غرب و شرق تحت عنوان دموكراسي تلقي مي شود، همه از شاكله تفكر حكومت اسلامي نشأت گرفته ، هرچند كه در لفظ نام دموكراسي بر آن گذاشته نشد ولي محتواي قضيه همان مفهوم دموكراسي امروزي است كه تفكرات ديگري را جايگزين آن نمودند. اين امر حتي قبل از آنچه كه به صورت واقعي در يونان باستان تحت نام دموكراسي خوانده شد، حدود 200 سال قبل از اين نيز در بين ايرانيان رايج بوده است . در حال حاضر تفكر حاكم بر جهان از نوع دموكراسي ليبراليستي است و سر منشاء اين نوع ايدئولوژي در كاخ سفيد است كه به صورت ليبرال اليگارشي در تلاش است ، اين تفكر را بر جهان حاكم نمايد.
برهمين اساس ، با توجه به شاخصه «منوئيزم عقيدتي » در اين تفكر ليبرال اليگارشي ، هيأت حاكمه آمريكا با همه انواع دموكراسي ديگر از جمله دموكراسي اسلامي موجود در جمهوري اسلامي مخالفت مي كنند.
به همين منظور و براي تبيين موضوع به سراغ حجت الاسلام والمسلمين دكتر «احمد جهان بزرگي »، استاد دانشگاه شهيد بهشتي رفتم تا ضمن بررسي ابعاد قضيه دموكراسي به نقد دموكراسي غربي (ليبراليستي ) بپردازد.
دكتر جهان بزرگي داراي تأليفات و مقالات علمي در زمينه هاي مختلف است از جمله تأليفات ايشان مي توان به كتب «متدلوژي تفسير سياسي »، «آزادي سياسي »، «پيشينه تاريخي ولايت »، «انديشه و سيره امام خميني (ره )» و «درآمدي بر نظريه دولت در اسلام » اشاره كرد.

سيد علي محمد آذربخش

¤ جناب جهان بزرگي براي ورود به بحث ابتدا لطفاً واژه دموكراسي را تعريف نماييد و در مجموع داراي چه نوع تقسيم بندي هايي است ؟
دموكراسي از دو كلمه «دمو» به معناي مردم و «كراسي » به معناي حاكميت مردم مي باشد.
يوناني هاي باستان مبداء كاربرد اين واژه هستند كه ما آن را جمهوريت و مردم سالاري ترجمه كرده ايم .
دموكراسي را از جهات مختلف تقسيم بندي مي كنند. به عنوان مثال آن را از نظر صفات ، مكتب و از نظر ساختار مشاركت تقسيم بندي كرده اند.
دموكراسي از نظر صفات به دو دسته «دموكراسي محض » و «دموكراسي غيرمحض (مشروط )» تقسيم مي شود. مشخصات دموكراسي محض عبارتند از اينكه اول ؛ مبناي قانون خواست مردم قرار مي گيرد (بدون محدوديت ) دوم ؛ بر پلوراليزم عقيدتي (كثرت گرايي عقيدتي ) استوار است . يعني هر عقيده اي حق است و اگر آن عقيده اقليت است مي تواند به اكثريت تبديل شود.
سوم آنكه سكولاريزم سياسي يك اصل مهم تلقي مي شود (جدايي سياست از دين ماوراء طبيعي ).
چهارمين مشخصه ،مشاركت مردم در مسائل سياسي است . پنجم، ويژگي تساوي در برابر قانون مي باشد و ششم وجود آزادي هاي نسبي است .
دموكراسي محض در هيچ برهه اي از زمان در طول تاريخ اتفاق نيفتاد. حتي وقتي دموكراسي يونان را مورد مطالعه قرار مي دهيم ، مي بينيم كه دموكراسي غيرمحض است .

¤ در مقايسه ميان حكومت اسلامي و مشخصه هاي دموكراسي محض چه نقاط مشتركي وجود دارد؟
به طور كلي ميان اين دو مقوله هيچ گونه سازگاري وجود ندارد؛ زيرا كه برخي از مشخصات و بويژه سه مشخصه اول با اسلام ناسازگار است .
اما دموكراسي مشروط يا غيرمحض داراي اين مشخصات است :
1ـ مبناي قانون خواست مردم ، محدود به عقيده حق مورد نظر و پذيرفته شده قرار مي گيرد.
2ـ منوئيزم عقيدتي وجود دارد يعني بيش از يك عقيده حق وجود ندارد.
3ـ سياست مي تواند مبتني بر دين ماوراء الطبيعه باشد كه در مصاديق مختلف ، متفاوت خواهد بود.
4ـ مشاركت مردم در مسائل سياسي
5ـ تساوي در برابر قانون
6ـ وجود آزادي هاي نسبي
تمامي دموكراسي هايي كه در سده هاي اخير شكل گرفتند همگي دموكراسي هاي غيرمحض بوده اند. اسلام هم به عنوان يك مكتب ، دموكراسي غيرمحض مي سازد.

¤ آقاي دكتر شما دموكراسي غيرمحض را منطبق با حكومت اسلامي مي دانيد؟ چرا؟
حكومت اسلامي با دموكراسي غيرمحض ناسازگاري ندارد و يكي از مصاديق دموكراسي غيرمحض محسوب مي شود. حضرت امام (ره ) وقتي مي فرمايند: «دموكراسي در اسلام مندرج است » مقصود ايشان همين موضوع است .

¤ آقاي دكتر، شما دموكراسي موجود در غرب را از كدام دسته دموكراسي هاي ياد شده مي دانيد؟
دموكراسي ليبراليستي كه يك نوع دموكراسي غربي است ، نوعي دموكراسي غيرمحض است ، يعني مبناي قانون خواست مردم قرار مي گيرد، اما نه اينكه آنها هر مطالبه اي داشته باشند، بلكه در چارچوب ليبراليزم محدود مي شوند. اين امر را در برداشت دولتمردان فرانسه ، انگليس ، آمريكا و... مي بينيم . مثلاً وقتي مي خواهند قبل از شروع بازي در ورزشگاه دعا پخش شود اختلاف نظر پيش مي آيد و مجبور مي شوند به شوراي تفسير قانون اساسي كه تحت عنوان «دادگاه عالي » نام دارد و اعضاي آن 9 نفر قاضي منصوب رئيس جمهور آمريكا هستند، مراجعه شود و اين اختلاف عقيده در دادگاه عالي بررسي مي شود و آن را خلاف قانون اساسي و روح ليبراليزم مي دانند. بنابراين دموكراسي ليبراليستي در چارچوب مكتب براي قانوني كه مردم مي خواهند، محدوديت دارد.
در مكتب ليبراليزم ، فقط ليبراليزم را حق مي دانند و منوئيزم عقيدتي وجود دارد.
برخي ها بين پلوراليزم ديني و پلوراليزم عقيدتي خلط مبحث مي كنند. عقيده ، فراتر، پايه اي تر و عام تر از مسائل مذهبي است .
ممكن است مكتب ليبراليزم در بطن خود تكثرگرايي مذهبي را در حيطه مسائل عبادي افراد قبول كند، اما تنها بايد يك عقيده و يك ايدئولوژي بر جامعه حكومت داشته باشد كه آن ليبراليزم است .
در دموكراسي ليبراليستي سياست بر دين ماوراء طبيعت مبتني نيست ، يعني سياست را از حوزه دين جدا كرده اند. در دموكراسي ليبراليزم سه مؤلفه آخر در دو دموكراسي محض و غيرمحض حداقل در نظر پذيرفته شده است . پس دموكراسي ليبراليزم ، دموكراسي محدود، مشروط و غيرمحض است .

¤ شما به تقسيم بندي دموكراسي از حيث مكتب اشاره كرده ايد، اين تقسيم بندي چگونه است ؟
از نظر مكتب ، دموكراسي به شش دسته تقسيم شده است . اگر بخواهيم به ترتيب پيدايش دموكراسي را تقسيم كنيم ابتدا دموكراسي (حكومت ) اسلامي بوده كه در زمان پيامبر (صلي الله عليه وآله ) و حضرت علي (عليه السلام ) مفهوم آن وجود داشته هر چند كه اسمش وجود نداشته است .
دوم دموكراسي ليبراليستي كه با انقلاب فرانسه پايه گذاري شد.
سوم دموكراسي ناسيوناليستي است كه از زمان «كنت دوگووينوي » فرانسوي بعد از انقلاب فرانسه در اوايل قرن نوزدهم ميلادي در اروپا پيدا شد.
چهارم دموكراسي سوسياليستي است كه از زمان مانيفست كمونيست ها كه در سال 8481 توسط ماركس پايه گذاري شد.
پنجم دموكراسي فاشيستي
و ششم دموكراسي مسيحي كه در حزب دموكرات مسيحي در دهه هاي اخير تبلور پيدا نمود.

¤ آقاي جهان بزرگي مگر مي توان فاشيزم را به عنوان يك نوع دموكراسي هم تلقي كرد؟
اگر بخواهيم بناي بينش سياسي دموكراسي ها را بر اين امر بگذاريم كه چه دموكراسي هايي در محافل علمي به رسميت شناخته شده اند، خواهيم ديد كه هيچ دموكراسي به صورت مستمر تداوم پيدا نخواهد كرد چرا كه هيچ كدام از اين شش نوع دموكراسي همديگر را به عنوان دموكرات بودن قبول ندارند، بنابراين ما مجبور هستيم كه بقاي تقسيم بندي را در اين بخش بر ادعا بگذاريم و ببينيم چه كسي ادعاي دموكراتيك بودن را دارد.
حكومت هاي پادشاهي ادعاي دموكراتيك بودن را ندارند و اگر هم داشته باشند، چندان پذيرفته شده نيست ، يعني پادشاهي دموكراسي تا به حال وجود نداشته ولي اگر در آينده بخواهد چنين چيزي اتفاق بيفتد بايد اين نوع دموكراسي را در زمره اين تقسيم بندي قرار دهيم .

¤ جناب آقاي جهان بزرگي علت پسرفت و زوال يك دموكراسي و ظهور تفكر ديگر در طي روند پيدايش اينگونه دموكراسي ها چه بوده است ؟
در واقع اينها داراي ريشه تاريخي هستند، مثلاً در جامعه اسلامي كه دموكراسي پيامبر (صلي اللهعليه وآله ) و حضرت علي (عليه السلام ) وجود دارد، وقتي مردم به صورت انفعالي و حتي به صورت فعال دموكراسي اسلامي را انتخاب نمي كنند و نمي پذيرند، حكومت سلطنتي جايگزين دموكراسي اسلامي مي شود، يا ساير دموكراسي ها جايگزين آن مي شود. در واقع افول و ظهور بستگي به آن مقطع تاريخي دارد كه مردم به صورت هاي فعال و انفعال يكي از اين مكتب ها را براي تداوم حاكميت بر جامعه شان انتخاب كرده اند. مثلاً وقتي در صدر اسلام كساني مثل معاويه كه سعي كرد سلطنت را جايگزين حكومت اسلامي كند، مردم يا منفعل بودند و يا برخي به صورت فعالانه از ايدئولوژي معاويه تبعيت كردند.
بنابراين معاويه موفق شد به خاطر اين انفعال و فعاليت طرفداران خود، ايدئولوژي سلطنتي را جايگزين حكومت پيامبر (صلي اللهعليه وآله ) و اميرالمؤمنين (عليه السلام ) كند. در واقع اين امر به انتخاب افراد و نقش هاديان و مديران هر حكومتي بستگي دارد كه دموكراسي ديگري بجاي دموكراسي قديم حاكم شود.

¤ جناب دكتر، از نظر ساختار مشاركت سياسي مردم ، چه تفاوتي ميان دموكراسي اسلامي با ساير دموكراسي ها وجود دارد؟
اصلاً برخي از دموكراسي ها به عامه مردم اهميت نمي دهد مثلاً به حزب تراز نوين طبقه كارگر (حزب پرولتاريا) و به حزب كمونيست اهميت مي دهند. يعني قوانيني در حزب كمونيست كه بخشي از جامعه هستند، تصويب مي شود. در كشور چين كه يك ميليارد و چند ميليون نفر جمعيت دارد، حدود 52 ميليون نفر (يك بيستم ) از افراد تصميم گيران براي جامعه هستند.
در برخي از دموكراسي ها مثل دموكراسي فاشيسم ، حزب حاكم ، تصميم گيرنده براي جامعه است و در دموكراسي اسلامي اين عامه مردم هستند كه براي جامعه تصميم مي گيرند. در همه شئون دموكراسي ها اگر حاكميت نتواند كارآمدي خود را به هر دليلي نشان دهد، مردم نسبت به آن بدبين و منفعل مي شوند.
به عنوان مثال برخي از كشورها كه در آنجا ليبراليزم سرمايه داري حاكم بود و نمي توانست پاسخگوي مردم باشد، مردم به سمت مكتب فاشيزم و كمونيزم روي آوردند.

¤ جناب جهان بزرگي ، در حال حاضر تفكر حاكم بر جهان اكثراً نشأت گرفته از كدام نوع دموكراسي از نظر مكتبي است ؟
اگر هيتلر در جنگ جهاني دوم موفق شده بود، قطعاً امروز فاشيزم بر دوسوم از جهان حكومت مي كرد، اما بعد از جنگ جهاني دوم به بعد كمونيزم و افكار كمونيستي بر دوسوم از افكار مردم جهان حاكميت داشت . حتي اين مسأله را در كشور خودمان هم مي بينيم . امروز گرايش دوسوم از مردم جهان به سمت دموكراسي ليبراليستي است ، اما در جامعه ايران و بسياري از جوامع اسلامي سعي مي شود، دموكراسي اي تحت عنوان دموكراسي اسلامي به دنيا معرفي شود كه بتواند جايگزين دموكراسي ليبراليستي در جهان گردد. اين امر را در كشورهاي مختلف مي بينيم كه اگر بتوانيم دموكراسي اسلامي را به يك گفتمان مسلط تبديل كنيم ، بسياري از كشورها مردم سالاري ديني را در چارچوب مورد نظر خودشان خواهند پذيرفت و پذيرش اين نوع دموكراسي در بين كشورها بستگي به موفقيت دموكراسي اسلامي در داخل ايران دارد.

¤ جناب دكتر جهان بزرگي ، شما مهمترين نقاط آسيب و ضعف دموكراسي غربي را چه مي دانيد؟
امروز وقتي بحث از دموكراسي غربي مي شود، مقصود دموكراسي ليبراليستي است ؛ چون دموكراسي هاي ديگر چندان مطرح نيستند. اگر بخواهيم دموكراسي ليبراليستي را نقد كنيم در آغاز بايد نسبت به تعريفي كه از سياست مي كنند، ليبراليزم را مورد نقد قرار دهيم . دموكراسي ليبراليستي يكي از مشكلاتي كه دارد و امروز غربي ها هم به اين مسأله رسيده اند، اين است كه به اخلاقيات و فضيلت اخلاقي در جامعه ، اصلاً توجهي ندارد.
سياست را غير از سياستي كه ما در اسلام تعريف مي كنيم ، مي دانند.
غربي ها با يك تعريف پوزيتويستي (اثبات گرايانه ) از سياست سعي مي كنند روابط سياسي را مورد كنكاش قرار دهند و از همان منظر آن را در ايدئولوژي و بايدها و نبايدهايشان مي گنجانند. يعني تعامل انسان ها در سياست و نهادهاي سياسي را «قدرت » مي دانند. بنابراين همين مسأله قدرت را در تعريف سياست قرار مي دهند كه «سياست عبارتست از قدرت و نفوذ» يا به عبارتي «توزيع قدرتمندانه ارزش ها». در واقع غربي ها در دموكراسي خود از يك عينيت گرايي صرف استفاده كردند و در تعريف سياست آورده اند.
در صورتي كه حكومت اسلامي يا دموكراسي اسلامي سياست را «اداره جامعه اسلامي و هدايت آن به سوي تعالي » مي داند.
امروز برخي از غربي ها به همين مسأله رسيده اند و در واقع يك بازگشت و رنسانسي به مسائل اخلاقي اي كه افلاطون و ارسطو مطرح كرده اند، حاصل شده است . اين مطلب را در انديشه هاي ارسطو مي بينم كه مي گويد اگر حكومتي ايجاد فضيلت اخلاقي در اتباع كشور را مورد نظر خود قرار ندهد، اين حكومت را نمي توانيم «حكومت » تلقي كنيم .
اما «جان لاك » كه آن را پدر دموكراسي ليبراليستي مي دانند، عكس نظريه ارسطو را مطرح مي كند و مي گويد: «وظيفه حكومت مراقبت درباره اين نيست كه اعضاي جامعه مشمول قرارداد اجتماعي هستند، به هيچ وجه مرتكب خطا يا فساد گردند. وظيفه دولت محدود بر همين امر است كه نگذارد اتباع كشور مرتكب عمل خلاف نسبت به يكديگر شوند يا اينكه به قلمرو مشروع همديگر تجاوز نمايند.» وي وظيفه دولت را وظايف صرفاً مادي مي داند، اما مايكل . و. فاسته كه از انديشمندان سياسي است ، انديشه ارسطو را مقدم بر انديشه جان لاك مي داند. وي از اخلاقيات دفاع مي كند و مي گويد: «سستي انديشه لاك كه تجربه عصرهاي بعدي ، بطلان آن را عملاً ثابت كرده ، نه تنها در نحوه تفكر بلكه در نحوه عمل سياسي آن دسته از دولت هاي ليبرال كه بر پايه عقايد وي تأسيس شده اند، تأثير بخشيده و همه آنها را در تار و پود تناقضي گرفتار ساخته است .»
مسأله دوم آن است كه در دموكراسي ليبرال بناي قانون را بر «عقلانيت عرفي » و به عبارتي «عقلانيت ابزاري » مي گذارند، يعني عرف مردم هر چه پسنديد، همان بايد بر جامعه حاكم شود و به همين خاطر هم در فلسفه شان و هم در قانونشان دچار نسبي گرايي مي شوند. يعني مي گويند ممكن است يك قانوني در يك قرن نسبت به آن زمان صحيح باشد، مثل عدم صلاحيت ازدواج همجنس ها ممكن است در يك زماني قانون عليه آن باشد و دچار نسبي گرايي مي شوند و اين دليل همان عقلانيت عرفي است .
معضل ديگر دموكراسي غرب ، لجام گسيختگي اقتصادي آن است . «آدام اسميت » مي گويد: در زمينه آزادي هاي افراد، بگذاريد هر كاري مي خواهند بكنند و هر چه مي خواهند ببرند.» در پرتو همين مسائل اقتصاد آزاد به جامعه لطمه وارد مي كنند. يعني پولدار شدن از طريق ربا، قمار، ايجاد مراكز فساد اخلاقي آزاد مي شود و ناگزير جامعه ليبراليستي يك جامعه طبقه اي خواهد شد.

¤ جناب آقاي جهان بزرگي ، اين لطمات اقتصادي كه اشاره كرديد در تفكر ليبراليستي چندان نمود عيني ندارد، پس دليل مقاومت اين نوع تفكر چيست ؟
در واقع اگر مي بينيم كه اقتصاد اين كشورها همچنان پا برجاست و با ركود همراه نشده به خاطر مقاومتي است كه اين كشورهاي ليبراليستي از مكيدن خون كشورهاي مستعمره خود به دست مي آورند. آمريكا در حال حاضر نزديك به 50 كشور مستعمره و انگلستان حدود 10 كشور مستعمره در سطح جهان دارند.
آنها كشورهاي ديگر را از نوع حكومت هاي واهي مذهبي فاشيستي كه با عدم پذيرش ليبراليسم به طرف فاشيزم روي بياورند، مي ترسانند.

¤ جناب دكتر، اگر يكي از مؤلفه هاي دموكراسي مشاركت مردم در امور سياسي است ، پس دليل مخالفت آمريكا با انتخابات جمهوري اسلامي و اينكه آن را غير دموكراتيك مي خواند، چيست ؟
حاكمان آمريكا جهان را به دو رنگ مي بينند، به قول خودشان «يا با ما يا بر ما». برخي از انديشمندان آمريكا نه تنها دموكراسي اسلامي موجود در جمهوري اسلامي را پذيرفته اند، بلكه معتقدند كه دموكراسي ليبراليستي را نيز به چالش كشانده است . به خاطر اينكه آنها در انتخابات رياست جمهوري شان بين 40 تا 50 درصد مردم شركت مي كنند، ولي در نظام جمهوري اسلامي بين 60 تا 70 درصد مردم در پاي صندوق هاي رأي حاضر مي شوند.
ما معتقديم كه يك نوع تفكر ليبراليسم اليگارشي بر كشورهاي اروپايي و ليبراليستي حكومت دارد نه يك دموكراسي ليبراليستي صرف . ليبرال اليگارشي تلفيقي از حكومت ليبراليستي با حكومت ثروتمندان است . وقتي به حكومت ايتاليا نگاه مي كنيم مي بينيم كه رئيس جمهورشان ثروتمندترين فرد آن كشور محسوب مي شود. معمولاً ثروتمندان تلاش دارند نخبگان و آراي مردم را بخرند. پشت پرده سياست آمريكا چهار هزار نفر بر آمريكا حاكم هستند و همين افراد تلاش دارند بر دنيا حاكم شوند.
اين چهار هزار نفر كساني هستند كه در يك شورايي به نام شوراي روابط خارجي آمريكا گرد هم آمدند. يعني كساني كه يا از نظر ثروت مطرح هستند و يا به نحوي وابسته به آن هستند. كساني كه سياستمداران معروف آمريكا محسوب مي شوند، مانند كيسينجر، ال گور، كري ، خانواده بوش ها، راكفلر ها، اعقاب مورگان ها جزو اين چهار هزار نفر هستند. اينها با يك سازمان ها و نهادهاي زنجيره اي مثل فراماسونري كه از دل اين سازمان «باشگاه لاينز» را درآوردند و از دل اين دو «كلوپ روتاري » و «كلوپ زونتا» را تأسيس كردند و از مجموع اين چهار نهاد، دو حزب جمهوري خواه و دموكرات را تشكيل داده اند، سعي مي كنند كه حكومت ليبرال اليگارشي را حاكم كنند.
بنابراين سردمداران آمريكا داراي ايدئولوژي خاص خودشان هستند كه غير از ايده ليبرال اليگارش هيچ عقيده ديگري را نمي پذيرند (داراي منوئيزم عقيدتي هستند) به همين خاطر هيچ كدام از دموكراسي هاي ديگر را به رسميت نمي شناسند و سعي مي كنند به علل سياسي مسأله دموكراسي در جامعه ما را زير سؤال ببرند.

¤ آقاي جهان بزرگي ، اين علل و عوامل سياسي چيست و بر پايه چه اصولي مي باشند؟
آمريكايي ها به دو علت دموكراسي ما را به رسميت نمي شناسند اول اينكه چون مي خواهند رهبري جهان را برعهده داشته باشند، در سال 1991 جرج بوش پدر در سخنراني خود در كنگره گفت «ما رهبر هستيم ، بوده ايم و خواهيم ماند» و گفت «من به شما نويد مي دهم كه يك قرن آمريكايي در راه است » و بنابر منوئيزم عقيدتي براي رسيدن به جهان تك قطبي كه هدف نهايي آمريكاست ، بايد دموكراسي هاي ديگر را نفي كرد.
دومين دليل ، هدف ميان مدت آمريكاست كه تسلط بر خاورميانه است تا بتوانند نفت خاورميانه را از آن خودشان كنند؛ زيرا اولاً مي خواهند جهان اسلام ثروتمند و قدرتمند شكل نگيرد، دوم اينكه چون 60 درصد نفت ژاپن و در آينده 80 درصد نفت چين و نزديك به 40 درصد نفت اروپا ـ كه همگي در حال تبديل شدن به قطب هاي اقتصادي هستند ـ از خاورميانه تأمين مي شود، اگر آمريكا بخواهد كه اين قطب ها شكل نگيرد، پس بايد آنها را از نفت خاورميانه محروم كند.
اهداف اوليه آمريكا براي رسيدن به اين دو هدف يكي حفظ رژيم صهيونيستي به عنوان يك پايگاه مهم در خاورميانه است و دوم به دست آوردن پايگاه هاي جديد در منطقه و چون مي داند كه تنها دموكراسي اي كه مي تواند رژيم اشغالگر قدس را تهديد كند، جمهوري اسلامي است ، به مخالفت با دموكراسي آن مي پردازد؛ چرا كه ممكن است كه پايگاه هاي ديگر از جمهوري اسلامي الگو بگيرند.

¤ جناب جهان بزرگي ، آيا مي توان گفت كه دموكراسي موجود در ايران الهام گرفته از غرب مي باشد؟
نهادها و مفاهيمي با تاريخ بشريت همراه است . الان اختلاف نظر هست كه حكومت از چه زماني در ميان بشريت شكل گرفته است . براساس نظريه نظريه پردازان سياسي ، شايد نزديك به سه يا چهار هزار سال مردم روي كره زمين فاقد حكومت بودند كه البته با يكسري حكميت هايي اختلافات بين مردم را از طريق كد خدامنشي و...برطرف مي كردند و با آمدن اسلام اين مفاهيم مورد تأييد قرار گرفتند و «نهادهاي امضايي » در مكتب اسلام نام گرفتند و يك نهادهايي را هم اسلام تأسيس كرد مانند «ولايت ائمه معصومين » يا ولايت فقيه . مفهوم دموكراسي هم مفهومي است كه در طول تاريخ بشر از بعد از آشنايي با حكومت به وجود آمد. برخي از نويسندگان و نظريه پردازان ، لفظ دموكراسي را به يونان باستان مربوط مي دانند.
در صورتي كه خود يوناني ها و مورخان آنها معتقدند كه مفهوم دموكراسي 200 سال قبل از يونان باستان در بين ايرانيان رايج بود.
اين مطلب در كتاب «هرودت » تاريخ نويس يوناني آمده است كه جانشينان كوروش بعد از مرگ او دور هم جمع شدند و در خصوص حكومت مطلوب براي اداره جامعه ايران بحث كردند. هرودت مي گويد يكي از پيشنهاداتي كه در آن جلسه مطرح شد، تشكيل حكومت مردم بوده كه هرودت آن را دموكراسي دانسته است .
افلاطون بسياري از انديشه هاي خود را از ايرانيان گرفته حتي كسي مانند «استفان پاليسي » كتابي تحت عنوان «تأثير ايرانيان بر انديشه هاي افلاطون » نوشته است .
بنابراين مفهوم دموكراسي قبل از يونان در بين ايرانيان وجود داشته است و بعد از طرح آن توسط ارسطو در يونان تا 14 قرن يك لفظ منفور در ميان غربي ها بوده كه بعد از انقلاب فرانسه به آن شكل ديگري داده شد. ولي مسلمانان از زمان حكومت پيامبر (صلي اللهعليه وآله ) و حضرت علي (عليه السلام ) با مفهوم حكومت و دموكراسي آشنا بوده اند. بنابراين دموكراسي چيزي نبوده كه ما از غربي ها بگيريم .

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


 

انقلاب اسلامي در سطح بين المللي چه تاثيراتي بر جاي گذاشته است؟

انقلابي كه صادر شد

شكل گيري و ظهور انقلاب اسلامي چه از حيث متني بر انديشه الهي كه خواست حقيقي بشريت است چه از لحاظ سرعت تاثيرگذاري در معادلات سياسي و بين المللي اين انقلاب را از انقلاب هاي قبل از خود در دنيا متمايز كرده است. در واقع چون روح انقلاب اسلامي مبتني بر دو پيام اسلامي-الهي است در دنيايي كه هر روز بحران معنويت بر آن سايه مي افكند در نتيجه گرايش به آن و تكاپو براي شناخت حقيقت انقلاب اسلامي در دنيا فردي گرفته است. در همين راستا اين همان چيزي است كه حضرت امام خميني(ره) از آن به عنوان «صدور انقلاب» ياد كردند. حال پس از 27 سال از عمر انقلاب ما در اين زمينه چه كرده ايم آيا توانستيم انقلاب را به دنيا صادر كنيم يا اينكه انقلاب بدون تلاش ما خود زمينه جهاني شدن را داراست؟ براي تبيين بحث گفت و گويي را با حجت الاسلام والمسلمين «عباس محسني» مدرس حوزه و دانشگاه و مسئول دفتر آثار شهيد آويني در موسسه روايت فتح انجام داده ايم. آنچه در پي مي آيد متن اين گفتگو است.

سيدعلي محمد آذربخش

جناب آقاي محسني، به نظر شما بحث صدور انقلاب و ضرورت آن چگونه در انديشه حضرت امام(ره) شكل گرفت؟
اين بحث به تعريف ما از انقلاب اسلامي برمي گردد. انقلاب اسلامي در نگاه حضرت امام(ره) تعريف وسيعي دارد. از يكطرف حضرت امام(ره) اصل انقلاب را يك تحول وجودي براي استقلال و آزادي و برقراري حكومت عدل گستر اسلامي مي دانند. حكومت عدل هم آخرين مرحله تكامل جمعي بشر است و تاريخ بشر هم با رسيدن به حكومت عدل به سرانجام خود مي رسد. بنابر اين .......

برای ادامه مطلب اینچا را کلیک کنید.

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


 

به دنبال پیروزی حزب الله در جنگ نابرابر

بازتابهای یک شکست

رسانه‌هاي خبري جهان از هنگام صدور قطعنامه در خصوص پايان دادن تجاوز رژيم نژادپرست صهيونيستي به لبنان، "ناكامي كامل اين رژيم دراين عمليات وتحمل تلفات و خسارت‌هاي سنگين" را بدترين دستاورد اسراييل از سال  ۱۹۴۸مي‌دانند. این در حالیست که سانسور شدید خبری درجنگ هرگز اجازه نمی داد که شکست رژیم صهیونیستی درهفته های اول برملا شود. به هرحال با پیروزی حزب الله لبنان دراین نبرد نابرابر قدرت پوشالی رژیم صهیونیستی بیش ازپیش مشخص گردید که نهایتا ناچار شد با پذیرش قطعنامه 1701 از تداوم این مخمصه جلوگیری کند.درهمین راستا این شکست مفتضحانه رژیم صهیونیستی بازتاب گسترده ای در رسانه های خبری دنیا داشته است. ادامه مطلب اینجاست .

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


 

تهاجمات رژیم صهیونیستی به لبنان در گذرگاه تاریخ

 

 تهاجم رژیم صهیونیسستی به لبنان دارای قدمت تاریخی زیادی است. بين سالهاي 1968 و 2006 ارتش رژيم صهيونيستي تاکنون حدود 5000 عمليات نظامي عليه کشور لبنان انجام داده است.  آمارها نشان مي دهد که ارتش رژيم صهيونيستي طي 38 سال گذشته تاکنون 4.6 ميليارد دلار به لبنان خسارت وارد کرده است که اين بار برخلاف جنگ سالهاي گذشته خسارتها به تأسيسات و زيرساختهاي لبنان بیشترمد نظر بوده است. در این نوشتار به مهمترین تهاجمات رژیم صهیونیستی به لبنان می پردازیم.

ادامه مطلب را اینجا بخوانید

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


خاورميانه جديد رايس

خاورميانه جديد رايس
 
طرحی جنگ طلبانه

«كاندوليزا رايس» وزير خارجه آمريكا در ديدار يك روزه از لبنان و فلسطين اشغالي و در جريان مذاكره با رهبران آنها طرح «خاورميانه جديد» را مطرح كرد.
«رايس» هنگام گفتگو با «ايهود اولمرت» نخست وزير رژيم صهيونيستي اعلام كرد: «زمان ايجاد يك خاورميانه جديد فرارسيده است. در حال حاضر بايد به افرادي كه نمي خواهند خاورميانه جديد را مشاهده كنند بايستي نشان دهيم عاقبت پيروز خواهيم شد. »
سفر رايس به منطقه در تكميل حمايت هاي آمريكا از رژيم صهيونيستي در جنگ لبنان انجام گرفته است. بي هيچ پروايي ضمن تاكيد بر حمايت هاي كاخ سفيد از اسراييل اعلام مي دارد كه تا زمان مهيا شدن فرصت لازم براي آتش بس، توقف حملات نظامي..بقیه مطلب را اینجا بخوانید 

سيد على محمد آذربخش

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


اصل ۴۴ قانون اساسی

اصل ۴۴

سرمایه ای برای فردا

سيد علي محمد آذربخش

 بر اساس اصل 44 قانون اساسي، نظام اقتصادي جمهوري اسلامي ايران بر پايه 3 بخش دولتي، تعاوني و خصوصي با برنامه ريزي صحيح و منظم استوار است. طبق اين اصل كه به «قلب اقتصاد ايران» نيز معروف شده است بخش دولتي شامل كليه صنايع بزرگ، صنايع مادر، بازرگاني خارجي، معادن بزرگ، بانكداري، بيمه، تامين نيرو، سدها و شبكه هاي بزرگ آبرساني، راديو و تلويزيون، پست و تلگراف و تلفن، هواپيمايي، كشتيراني، راه و راه آهن و مانند اينهاست كه به صورت مالكيت عمومي و در اختيار دولت است. بخش تعاوني نيز شامل شركتها و موسسات تعاوني توليد و توزيع است كه در شهر و روستا بر طبق ضوابط اسلامي تشكيل مي شود. بخش خصوصي نيز شامل آن قسمت از كشاورزي، دامداري، صنعت، تجارت و خدمات مي شود كه مكمل فعاليت هاي اقتصادي دولتي و تعاوني است. رسيدن به اين باور كه كشور ما بايد در راستاي توسعه و اقتدار سياسي و اقتصادي كه لازمه شكوفايي و استقلال نظام مي باشد در حال حاضر كه تاكنون چندان از حيطه اقتصاد دولتي فراتر نرفته ايم كار بس دشواري است به ويژه آنكه در اين راستا ما حتي در اقتصاد دولتي خويش از الگوي خوبي نيز برخوردار نبوده ايم و با الگوهاي ديگران زيرساخت هاي اقتصادي خويش را فراهم مي كرديم، اما در صورت اجرايي شدن سياست هاي اصل 44 و اهداف مندرج آن با بهره گيري از مدل هاي مطلوب اسلامي مي توانيم بيش از پيش جايگاه اقتصادي خويش را در دنيا مستحكم و مطرح نماييم. اجرايي شدن هر كدام از اين بندها به توسعه اقتصادي در داخل منجر مي شود. مثلا در بند الف از اين سياست ها سرمايه گذاري، مالكيت و مديريت در صدر اصل 44 قانون اساسي يعني صنايع بزرگ، صنايع مادر از جمله صنايع بزرگ پايين دستي نفت و گاز و معادن بزرگ به استثناي نفت و گاز، فعاليت بازرگاني خارجي در چارچوب سياست هاي تجاري و ارزي كشور، بانكداري توسط بنگاه ها و نهاد هاي عمومي غير دولتي و شركت هاي تعاوني سهامي عام و شركت هاي سهامي عام مشروط به تعيين سقف هر يك از سهامداران با تصويب قانون، بيمه، تامين نيرو شامل توليد و واردات برق براي مصارف داخلي و صادرات و. ..... توسط بنگاه ها و نهاد هاي عمومي غير دولتي و بخش هاي تعاوني و خصوصي مجاز شد كه هر كدام از اينها خود نويد خوبي براي ساماندهي وضع اقتصادي است. اصل 44 اگر چه در طول فرايندي پس از شور و مشورت هاي طولاني هنوز با موافقان و مخالفاني همراه بود، ولي ابلاغيه رهبر معظم انقلاب و درايت ايشان در خصوص اين اصل با وفاق و همراهي همه كارشناسان و گروه هاي مختلف همراه شد. به ويژه آنكه با اجرايي شدن اين سياستها نتايج مطلوبي براي كشور به ارمغان مي آورد. حجت الاسلام غلامرضا مصباحي مقدم در اين زمينه معتقد است اجراي سياست هاي اصل 44 قانون اساسي، سرمايه هاي بسيار گسترده اي را كه دولت از منابع ملي اكنون در اختيار خود گرفته، آزاد و به مردم منتقل مي كند. مصباحي مقدم كاهش فقر، اميد به آينده براي جوانان، دستيابي سريعتر به اهداف سند چشم انداز 20 ساله و دلگرمي بيشتر مردم نسبت به كشور را از ديگر تاثيرات اجرايي شدن اصل 44 دانست و گفت: حتي ايرانيان خارج از كشور نيز به خاطر تملك اينگونه سهام، سرمايه هاي خود را به كشور وارد مي كنند، چرا كه اين امر سرمايه گذاري بزرگ ملي براي آنان خواهد بود كه منافعش به همه خواهد رسيد. وي ابلاغ و اجراي سياست هاي كلي اصل 44 را نشان از دلسوزي نظام و دولت نسبت به آحاد و افراد جامعه خواند و تصريح كرد: در اين حركت، نظام، منافع و مصالح مردم را منافع و مصالح خود مي داند و سعي مي كند آنها را صاحب سرمايه كند، خصوصا طبقات ضعيف تر جامعه كه با تخفيف 50 درصدي به دو دهك پايين درآمدي سهام به آنها واگذار مي شود و از آنها پولي گرفته نمي شود بلكه از درآمد خود سهام، ارزش سهام طي 15 سال تا 20 سال مستهلك مي شود كه اين موجب توانايي و قدرت و علاقه بيشتر آنها به دولت خواهد بود. طبيعي است كه در جهت دستيابي سريعتر به اهداف اين اصل و نتايج مطلوب آن بايد اراده اي قوي در ميان سياستگذاران و تصميم گيران قواي مختلف شكل بگيرد وگرنه به عاقبت ساير طرح هاي كلان كه دركوتاه مدت با بي مهري برخي از مسئولان مواجه شدند، منجر خواهد شد. در همين راستا مرتضي بهشتي استاد دانشگاه در رشته اقتصاد كلان ضمن تاكيد بر اين مسئله گفت: عزم ملي مهمترين اهرم اجراي سياست هاي كلي اصل 44 قانون اساسي است، با توجه به فرمان رهبر معظم انقلاب اين عزم هر چه زودتر بايد ايجاد شود. اين كارشناس مسايل اقتصادي اذعان كرد: اجراي يك سياست، مهمتر از تبيين آن است و اجراي سياست هاي كلي اصل 44، آينده اقتصاد كشور را تعيين خواهد كرد. بهشتي با اشاره به تجربه جهاني درباره خارج شدن از اقتصاد دولتي گفت: در سراسر جهان انتقال اقتصاد از دولتي به خصوصي به دست گروه هاي خاصي سپرده شد كه نشان داده بودند منضبط و متخصص بوده و در پي ايجاد اشتغال و ايجاد سود براي عموم هستند. اين استاد دانشگاه افزود: بايد جامعه به سمتي برود كه به بخش خصوصي اعتماد كند و بخش خصوصي توانمند شود، در اين صورت اقتصاد كشور رشد خواهد كرد و در عرصه اقتصاد جهاني به خوبي حضور پيدا خواهد نمود. تجربه نشان داده است كه هر جا اراده اي قوي از داخل براي اين گونه طرح ها به وجود آمد فرجام خوشي متوجه دولت و نظام اسلامي ما شد. اين موضوع از آن جهت نسبت به ساير موارد از اهميت بيشتري برخوردار است كه زمينه ايجاد يك انقلاب و تحول اساسي را در كشور در زمينه اقتصادي فراهم مي كند. اين حقيقت از چشم تحليلگران خارجي و كارشناسان اقتصاد جهاني نيز دور نمانده است. به عنوان مثال نشريه فايننشال تايمز در تحليلي نسبت به تاثيرات اجرايي شدن اصل 44 نوشته است: واگذاري 80 درصد سهام شركت هاي بزرگ دولتي مي تواند سرآغاز تحول اقتصادي و توسعه ايران باشد. اين نشريه با اشاره به درخواست رهبري نظام براي بازنگري در برنامه خصوصي سازي و نوسازي صنايع دولتي غيررقابتي ايران مي نويسد: با اجراي اين اصل نقش دولت از مالكيت و دخالت در اقتصاد به نظارت تغيير خواهد كرد. بر اساس اين گزارش، ايران در سال 2004 با تبيين سياست هاي اصل 44 قانون اساسي راه را براي توسعه بخش خصوصي باز كرد و تا مارس 2005 دولت اقدام به فروش 5/2 ميليارد دلار از دارايي هاي خود كرد اما فقط موفق به فروش كمتر از 30 درصد آن شد. فايننشال تايمز نگراني نسبت به تنش هسته اي ايران و نبود شفافيت در ميزان دارايي هاي دولت را دو مانع مهم بر سر راه گسترش خصوصي سازي در ايران در شرايط كنوني عنوان كرد. محمد حسين مهدوي عادلي عضو هيئت علمي دانشگاه نيز در همين زمينه گفت: ابلاغيه بند ج اصل 44 قانون اساسي، يك انقلاب بزرگ در اقتصاد ايران است. مهدوي عادلي ابلاغيه بند ج رهبر معظم انقلاب را موجب افزايش اطمينان سرمايه گذاران نسبت به بازارسرمايه دانست و گفت : ابلاغيه رهبر معظم انقلاب در كشور اين اطمينان را به سرمايه گذاران مي دهد كه با تغييردولت اين سياست ها در كشور تغيير نمي يابد، درنتيجه سرمايه گذاران با اطمينان بيشتري در بازار سرمايه سرمايه گذاري مي كنند. اين كارشناس اقتصادي تاكيد كرد: بايد درمورد خصوصي سازي در كشور فرهنگ سازي صورت بگيرد و بايد اين نگرش در بين مردم متداول شود كه با كاهش تصدي گري هاي دولت وضعيت اقتصادي هم رونق مي يابد. مهدوي عادلي با بيان اين مطلب كه اعضاي ستاد نظارت بر اجراي اصل 44 قانون اساسي در كشور بايد معتقد به كاهش تصدي گري باشند، گفت: حضور بخش خصوصي از جمله اعضاي اتاق بازرگاني و اصناف مختلف درستاد نظارت بر اجراي اصل 44 قانون اساسي امري لازم وضروري است. اگر چه نمي توان هيچ گونه مشكلي را درسطح داخلي يا بين المللي براي اجرايي شدن اين سياستها متصور نباشيم ولي نگاه دلسوزانه و كارشناسي براي اين موضوع ابهت نظام را در دنيا ارتقا مي بخشد. عادل آذر عضو كميسيون برنامه و بودجه ضمن تاييد اين نكته، اجراي سياست خصوصي سازي را نشان «اقتدار سياسي» نظام مي داند و مي گويد: اجراي اصل 44 علامت مثبتي در سطح جهاني به حساب مي آيد. نماينده مردم دهلران، آبدانان و دره شهر در مجلس گفت: اولين حسن ابلاغيه اين است كه ديگر كمبود قانون نداريم، اگر تا ديروز تفسيرهاي مختلفي از اين مسئله به واسطه روشن و شفاف نبودن قوانين مي شد اما اكنون به بركت وجود ابلاغيه سال 84 و ابلاغيه اخير، اين بهانه ديگر وجود ندارد. آذر ايجاد امنيت رواني : اقتصادي در بخش خصوصي را از ديگر محاسن اين ابلاغيه نام برد و با اشاره به آثار سياسي اجراي سياست هاي اصل 44 در عرصه بين المللي و در سطح كشور تصريح كرد: زماني كه اين احساس را داريم كه اقتصاد ما در بخش خصوصي و ميان توده مردم به آنچنان بلوغي رسيده كه دولت وظايف تصدي گري را به آنها واگذار مي كند، بيانگر آن است كه حكومت و نظام ما نيز به بلوغ كامل رسيده و در واقع درخت ارزشمند انقلاب اسلامي به آنچنان درجه اي از نيرومندي و اقتدار رسيده است كه احساس امنيت كامل مي كند و حاضر است وظايف خود را به بخش خصوصي بسپارد. وي تاكيد كرد: اجراي سياست هاي اصل 44 مشخص مي كند دولت بايد كار هدايتگري و حاكميتي كند و در بخش خصوصي و تعاوني كار تصدي گري را به عهده بگيرد و اين همان چيزي است كه در قالب برنامه چهارم تعريف شده و در افق چشم انداز است. به هر حال همانگونه كه كاظم دلخوش مخبر كميسيون اقتصادي مجلس شوراي اسلامي هم مي گويد، رعايت پارامترهاي لازم در اجرايي كردن سياست هاي اصل 44 بسيار مهم است و در اين زمينه بايد واگذاري ها به افراد كارشناس سپرده شود و تعهداتي كه ضمن واگذاري اخذ مي شود نيز اهميت اساسي براي اين وجه شكوفايي دارد مثل جلوگيري از اخراج كارگران، افزايش توليد، مجهزكردن شركت هاي دولتي و افزايش كارايي. اگر سرمايه بخش خصوصي به صورت حساب شده وارد چرخه اقتصاد شود، آنگاه رقابت اصولي درست را خواهيم داشت و مي توانيم در بازارهاي جهاني نيز با توجه به اينكه در شرايط كنوني به دنبال ورود به WTO نيز هستيم، به صورت فعال وارد شويم. بنابراين همت بلند و همه جانبه در اين مسير از سوي همه مسئولين و مردم براي اجرايي شدن سياست هاي اجرايي اين اصل ضروري است به ويژه آنكه براي رسيدن به اهداف سند چشم انداز 20 ساله راهي دشوار پيش رو داريم و با نگاه ويژه به اين موضوع قدر فرصت هاي موجود را براي آباداني ايران عزيز بهتر خواهيم شناخت.

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


حزب الله

حزب الله؛ الگویي برای دنياي عرب

سيد علي محمد آذربخش

به دنبال حملات گسترده رژيم صهيونيستي به نوار غزه و آواره كردن تعداد زيادي از ساكنان اين نواحي موج ديگري از تروريسم دولتي توسط رژيم اسرائيل در لبنان رقم خورد.
اين در حالي است كه مدعيان دروغين حقوق بشر و به اصطلاح سردمداران شعار مبارزه با تروريست نه تنها دراين باره اين حملات را محكوم نكرده اند بلكه عملا در حمايت ها و پشتيباني هاي مادي و معنوي از اين رژيم در ابعاد مختلف نقش آفريني نموده اند.
حمله ارتش تل آويو به جنوب لبنان با هدف تحت فشار قرار دادن مقاومت لبنان و سپس حمله هوايي به تاسيسات زيربنايي لبنان براي فلج كردن بنيه اقتصادي اين كشورصورت گرفته است. نكته ديگر آنكه رژيم صهيونيستي در انتقال منطقه بحران از فلسطين به لبنان درصدد است تا از يك طرف در جهت ضعف دولت حماس اقدام نمايد و از سوي ديگر مي خواهد لبنان و ساير كشورهاي اسلامي را از توجه به فلسطين بازدارد. حقيقت آنست كه رژيم صهيونيستي خود به ابهت و قدرت حزب الله در لبنان پي برده است و مسئولين اين رژيم خود به صراحت اعلام كرده اند كه هدف از حمله به لبنان در انزوا قرار دادن حزب الله است. به همين دليل ارژيم اشغالگر صهيونيستي اجراي قطعنامه 1559 را به عنوان پيش شرط پايان حملات تعيين نموده است.
براساس قطعنامه 1559 حزب الله از صحنه حذف و به جاي آن ارتش لبنان در مرزها مستقر مي گردد علاوه بر آن اجراي قطعنامه 1559 اين فرصت را براي آمريكا و غرب فراهم مي آورد كه پيش از گذشته در امور داخلي لبنان و حتي به طور مستقيم مداخله نمايند.
به همين دليل است كه بوش گفته است اسرائيل تا پيش از ميانجيگري جامعه بين المللي بايد حزب الله لبنان را نابود كند.
در همين حال حمله رژيم صهيونيستي به لبنان و كشتار مردم بي دفاع اين كشور و تخريب زيرساخت ها به حمايت هاي مردمي در سراسر دنيا ازحزب الله منجر شده است.
به گفته كارشناسان حمله اسرائيل براي نابودي حزب الله در زماني انجام مي شود كه ايالات متحده به يك بازيگر مهم منطقه اي در خاورميانه تبديل شده و توانسته است رهبران عربي را با خود همراه سازد در عين حال تحريم هاي رژيم صهيونيستي نيز بطور كامل برداشته شده است.

دولت هاي عربي
در اين ميان كشورهاي عربي بيش از ديگران همچنان سياست دوگانه خود را در قبال حملات رژيم صهيونيستي و حمايتهاي بيدريغ آمريكا از فعاليت هاي اسرائيل تقويت بخشيده اند.
واقعيت آنست كه حمله تل آويو به لبنان، مواضع متزلزل دولت هاي عربي را در تضاد با مردم خود قرار داده است. اين امر باعث ايجاد اختلاف در جهان عرب شده است و بيش از پيش، ضعف رهبران عربي را در حل بحران 45 ساله سرزمينهاي اشغالي نشان مي دهد.
در مصر، عربستان، اردن _ دولت هاي مرتبط با آمريكا،_ به تدريج در حال متهم كردن حزب الله هستند.
دولت عربستان با انتقاد از مبارزان لبناني و فلسطيني اعلام كرد كه اقدامات آن ها به اسرائيل اجازه داد تا عليه مردمشان جنگ راه اندازند.

آمريكا
صدها يهودي، مسيحي و مسلمان ساكن نيويورك با برپايي تظاهراتي از رژيم صهيونيستي خواستند از ويران كردن لبنان و فلسطين دست بردارد و به كشتار خاتمه دهد.
در اين تظاهرات كه در منطقه منهتن برگزار شد تظاهركنندگان با تكان دادن پرچم هاي لبنان و فلسطين، آمريكا را به خاطر سد كردن راه هرگونه آتش بس در شوراي امنيت، سرزنش كردند.
اين تظاهرات در حالي در نيويورك برگزار شد كه دولت آمريكا تاكنون دو قطعنامه و بيانيه را كه در آنها توقف درگيري ها در لبنان و فلسطين درخواست شده بود، وتو كرده است.
واشنگتن هم اكنون نيز راه هرگونه بحث درباره برقراري آرامش در لبنان و فلسطين و عقب نشيني سربازان اسرائيلي را رد كرده است.

تركيه
مردم تركيه با توجه به اينكه در يك كشور لاييك زندگي مي كنند حتي بيش از ساير دول عربي به تهاجم وحشيانه اسرائيل واكنش نشان دادند. شهرهاي استانبول، آنكارا، آنتاليا، چوروم، دياربكر، توكات، ارزروم، وان، سيواس و ديگر شهرهاي بزرگ تركيه حمايت و همبستگي خود را با حزب الله، حماس و مردم فلسطين اعلام كردند
هواداران احزاب سياسي و سازما ن هاي مدني تركيه با برپايي تظاهراتي در آنكارا تجاوزات اسرائيل عليه لبنان و فلسطين را محكوم كرده و از دولت شان خواستند تا روابطش را با اسرائيل قطع كند در غير اين صورت آنكارا نيز شريك اقدامات تجاوز گرايانه ي اسرائيل در منطقه خواهد بود.
در يك ماه گذشته تظاهركنندگان تركيه اي، بارها آمريكا را نيز به دليل حمايت بي چون و چرا از رژيم صهيونيستي و به عنوان مسئول و همدست جنايات صهيونيست ها در فلسطين اشغالي، هدف شعارهاي خود قرار داده و محكوم كرده اند.

فرانسه
جمعي از مردم پاريس در محكوميت حمله هاي رژيم صهيونيستي به لبنان، اقدام به اجتماع اعتراض آميز و تظاهرات كردند.
شهروندان پاريس به اتفاق مردم شهرهاي بزرگ «ليون» و« مارسي» فرانسه نيز در محكوميت اقدام رژيم صهيونيستي در بمباران لبنان، دست به تظاهرات گسترده اي زدند آنها براي روزهاي متوالي بار ديگر سياست هاي مزدورانه و تبعيض آميز آمريكا و نيز سكوت معني دار غرب را درقبال كشتار بي رحمانه مردم لبنان به باد انتقاد گرفتند.
نهاد رياست جمهوري فرانسه با انتشار بيانيه اي درباره بحران لبنان اعلام كرد ملت و دولت فرانسه همبستگي خود را با مردم و دولت لبنان در اين لحظات دشوار اعلام مي كند.
در اين بيانيه آمده است رئيس جمهور فرانسه، «دومينيك دو ويلپن» نخست وزير خود را به همين منظور و براي اعلام همبستگي با ملت لبنان به اين كشور اعزام كرده است.
اين در حالي است كه «نيكولا ساركوزي» وزير كشور فرانسه پيش از آن اقدامات اسرائيل عليه لبنان را دفاع از خود دانست و گفت:« من به عنوان دوست اسرائيل مي خواهم كه در حملات خود به لبنان افراط نكند

آلمان
آنگلا مركل صدر اعظم آلمان نيزخواستار توقف درگيريها و تلاش براي بازگشت به روند مسالمت آميز شد و ابراز اميدواري كرد كه دولت لبنان بتواند با قدرت وظيفه خود را انجام دهد .

يونان
جرج كوموتساكس سخنگوي وزارت خارجه يونان هشدار داد : تحولات خطرناك در مرزهاي فلسطين اشغالي و لبنان تنش هاي جديد و مشكلات را دو چندان مي كند و مي تواند تمام منطقه را شعله ور كند.
يونان از رژيم صهيونيستي خواست از زياده روي در خشونت درپاسخ به لبنان امتناع نمايد وازحزب الله خواست دو نظامي اسير را آزاد كند.

روسيه
ميخائيل كامينين سخنگوي وزارت خارجه روسيه، حملات رژيم صهيونيستي به زير ساخت هاي شهري لبنان و غزه را محكوم كرد و از طرف هاي درگير خواست براي آرامش و جلوگيري از افتادن در درگيري علني تلاش كنند.

پاكستان
پاكستان حمله رژيم اسرائيل به لبنان و فرودگاه بيروت را كه خسارت هاي جاني و مالي سنگيني درپي داشته است، بشدت محكوم كرد.

از نگاه ديگران
تحليلگر روزنامه ي واشنگتن پست در يادداشتي نوشته است: « محكوم كردن حزب الله لبنان و جنبش حماس فايده اي ندارد، زيرا اين دو جنبش مردمي برخاسته از خشم و نفرت مردم منطقه در مخالفت با اساس ساختار اسرائيل در منطقه است. از سويي ديگر بهتر آن است كه اسرائيل سياست توسعه طلبي نظامي خود در منطقه را متوقف كند نه به خاطر حزب الله، حماس و يا حتي مردم، بلكه به خاطر منافع اسرائيل و مردم اسرائيل. دولت اسرائيل نبايد بار ديگر به سياست هاي سابق خود بازگردد و بار ديگر در صدد به اشغال درآوردن جنوب لبنان باشد، زيرا اين بار ديگر با گذشته فرق مي كند و به رغم عدم حمايت بسياري از حكومت هاي عرب از حزب الله، ملت هاي منطقه در اين جنگ شركت خواهند كرد.
درعملياتهاي انجام شده عليه رژيم صهيونيستي تابه حال دولت لبنان چندان نقش اساسي ايفا ننموده تا جاييكه «فواد سنيوره»، نخست وزير لبنان بعد از 8 روز از زمان آغاز حملات رژيم صهيونيستي اولين واكنش يك مقام رسمي دولت لبنان را در خصوص حملات رژيم اسرائيل ايراد كرد.
موفقيت حزب الله تا آنجاست كه منابع خبري گفتند فرماندهي جبهه داخلي اسرائيل هرگز پيش بيني نكرده بود كه حزب الله شهرك هاي شمالي اسرائيل را هدف قرار دهد.
به هر حال با تظاهرات گسترده مردمي در سراسر دنيا عليه حملات رژيم صهيونيستي به لبنان و فلسطين به ويژه در كشورهايي كه سياستمداران آنها دنباله رو سياست هاي آمريكامي باشند، آنان را وادار كرده با مردم خود هماهنگ باشند.
اين تظاهرات از يكسو و سكوت مجامع جهاني از سوي ديگر بيش از هر چيز ماهيت نمادين و ابزاري آنها را در بحران هاي جهاني روشن مي سازد. به ويژه آنكه نهادي مانند سازمان ملل بيش از آنچه بتواند به عنوان ميانجي اي براي ايجاد صلح و ثبات در دنيا عمل نمايد، در عمل به ابزار دست آمريكا و غرب مبدل شده است.
واقعيت آنست كه حزب الله در تهاجم رژيم صهيونيستي تابه حال با تمام كاستي ها بسيار خوب عمل كرده است كه در اين ميان نه تنها در برابر مواضع خود عقب نشيني نكرده بلكه اسرائيل را به طور جدي به چالش واداشته است. استقرار مواضع و ثبات در هدف بيش از همه چيز باعث شده كه حزب الله هم در مشروعيت وجودي و هم در ضرورت دفاع مستحكم باشد و مانند ساير دولت هاي عربي و حتي دولت مركزي لبنان در برابر تهديداتي بر جهان اسلام از خود انفعال نشان ندهد يا مانند برخي از دولت هاي عربي سياست يك بام و دو هوا را براي پيشبرد مواضع خود انتخاب نكنند. بنابراين حزب الله مي تواند الگوي بسيار خوب و راهنماي عمل مناسبي در انديشه و حركت براي دولت هاي عربي باشد.

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


 

نگاهي به رشد اسلامگرايي در دنيا

پيش به سوي امت جهاني اسلام

سيد علی محمد آذربخش

در روزهاي گذشته «افرايم هالوي» رئيس سازمان جاسوسي رژيم اسرائيل(موساد) هشدار داد كه مسلمانان تا اواسط قرن جاري ميلادي اكثريت جمعيت شهرهاي بزرگ را در اروپا به ويژه در آلمان و روسيه تشكيل خواهند داد.
وي افزود: تا اواسط قرن حاضر بسياري از شهرهاي آلمان و استان هاي زيادي از روسيه داراي ساكناني عمدتاً مسلمان خواهند بود و ما در گستره جنگ جهاني سوم قرار داريم.
وي همچنين با اشاره به اينكه جنگ جهاني سوم آغاز شده است، مدعي شد: قدرت گرفتن اسلام در اروپا يكي از مهمترين تهديدات بين المللي است و من اين برآورد خود را به گوش سازمان هاي اطلاعاتي اروپا و برخي از سران روسيه رسانده ام. بر همين اساس در اين زمينه نگاهي به آمار و ارقام رشد اسلامخواهي در دنيا داريم.

آمريكا
به گفته يكي از محققان برجسته امور اديان در آمريكا اگر درصد رشد جمعيت مسلمانان در آمريكا در حد فعلي باقي بماند، تا 17سال ديگر، در چندين شهر بزرگ آمريكا جمعيت مسلمانان بيشتر از جمعيت مسيحيان مي شود. كارل اليس، محقق امور اديان در آمريكا، گفت : «جمعيت مسلمانان در آمريكا سالانه 6 درصد رشد دارد و 80 درصد از اين رشد، به افرادي مربوط مي شود كه از مسيحيت به اسلام مي گروند و تنها 20 درصد مربوط به مسلمانان مهاجر است.»
نويسنده كتاب «اسلام در آمريكا» در ادامه افزود : اينكه آمريكا روزي به يك كشور مسلمان تبديل شود، دور از انتظار نيست.» وي مي افزايد : «يكي از دلايل گرايش مسيحيان به اسلام اين است كه اسلام بر خلاف مسيحيت به مسائل اجتماعي و فرهنگي پيروان خود، اهميت ويژه اي مي دهد.»
وي مي افزايد : «كليساي مسيحيان، كليسايي اروپايي مسلك است؛ به اين دليل بسياري از سياهپوستان آمريكا، كليسا را متعلق به خود نمي دانند. سابقه تاريخي نژادپرستي سفيد پوستان نيز به اين مساله دامن مي زند. در مقابل، اسلام پرچمدار برابري نژادهاي مختلف است.» اين محقق امور اديان مي افزايد : «مبلغان مسيحي مي گويند، مسيح پسر خداست و اين مساله براي بسياري قابل قبول نيست. در مقابل اسلام مسيح را يكي از پيغمبران بزرگ خداوند مي داند و به وي بسيار احترام مي گذارد.»

اروپا
تحليل تازه ترين آمارهاي به دست آمده از تغيير بافت جمعيتي در اروپا، مجامع جهاني و ارگان هاي اطلاعاتي ـ امنيتي اروپا و آمريكا را دچار وحشت كرده است.
با رشد منفي جمعيت اروپايي ها و رشد و گسترش اعراب و مسلمانان در قاره سبز، برآوردها نشان مي دهد در صورت ادامه اين روند، تا پايان قرن بيست ويكم، مسلمانان، اكثريت جمعيت را در اروپا خواهند داشت.
«برنارد لوئيس»، پژوهشگر و كارشناس آمريكايي كه در مورد اسلام تحقيق مي كند، مي گويد: با روند كنوني تا آخر قرن 21، اروپا از اكثريت جمعيت مسلمان برخوردار خواهد شد.
«بن واتنبرگ»، پژوهشگر موسسه «اينترپرايز»، مي گويد: ميانگين تعداد افراد خانواده مهاجرين در اروپا به سرعت به سمت مقياس خانواده هاي اروپايي پيش مي رود. واتنبرگ ادامه داد: اروپا با يك بمب جمعيتي از مسلمانان روبه رو ست.

انگلستان
انگلستان با 8/1ميليون مسلمان سومين كشور اروپايي است كه بيشترين جمعيت مسلمان را دارد. افزايش روزافزون تعداد مسلمانان مقيم انگلستان و پافشاري آنان بر اعتقادات مذهبي خود، رهبران كليساهاي اين كشور را به شدت نگران كرده است.
آنان با اشاره به كم توجهي مسيحيان انگليسي به آيين مسيح(ع)، تنها راه مقابله با گسترش اسلام را تعميق باورهاي اين آيين در ميان مردم انگلستان دانسته اند.
«كنون آسنت نوگنت» يكي از مقامات كليساي جامع «لينكولن» انگلستان گفت: در صورتي كه مسيحيان، اعتقادات خود را جدي نگيرند، بريتانيا به زودي به يك ملت مسلمان تبديل خواهد شد.
او اضافه كرد: «چيزي كه براي بريتانيا با هدف يك ملت مسيحي باقي ماندن، مهم است، اين است كه مسيحيان، اعتقادات خود را جدي بگيرند و هيچ گاه گمان نكنند كه يك بريتانيايي مسيحي، هميشه بدون تغيير خواهد ماند».
آمار جديد درباره نهضت هاي مذهبي و رشد آنان در بريتانيا، نشان داده است كه اگر اين روند تا سال 2012 ادامه يابد، آن گاه، تعداد افرادي كه در مساجد هستند، از تعداد افراد حاضر در كليسا ها بيشتر خواهد شد.
سر اسقف «كانتر بوري»، نيز در گفتگويي اظهار داشت: هرچند عده بسياري از مردم، هم اكنون در مساجد بريتانيا هستند، هنوز اين پرسش باقي است كه بنياد اساسي مذهبي مردم بريتانيا چيست؟
گزارش پايگاه اينترنتي محيط، «يحيي بيروت» فرزند «الورد بيروت» رئيس سابق شبكه تلويزيوني بي بي سي انگليس با انجام تحقيقات و پژوهشهاي موثق در مورد پديده مشرف شدن انگليسي ها به اسلام گفت : اين تحقيقات نشان مي دهد برخي از افراد سرشناس جامعه انگليس و شخصيت ها و موسسات برجسته انگليس و زمينداران بزرگ انگليس به اسلام روي آوردند. اين پديده مطلوب همسوي با تشويق هاي رهبران اسلامي درانگليس و افرادي بوده كه اعلام مي كردند جايگاه اسلام در نزد شخصيت هاي برجسته در حمايت ازجامعه كمك مي كند.
هفته نامه «ساندي تايمز» از قول يحيي بيروت اعلام كرد بيش از 1420 انگليسي اخيرا به اسلام گرويدند كه برخي از آنها از شخصيتهاي برجسته هستند.
هفته نامه انگليسي مي افزايد: بسياري از كساني كه به اسلام روي آورده اند ازطريق ازدواج، صداقت و يا اطلاع بوده است.
اين نشريه در ادامه نوشت: تعداد زنان انگليسي كه از طريق ازدواج و تحقيق به اسلام روي آورده اند تقريبا 77 هزار نفر زن هستند.

فرانسه
فرانسه بيش از پنج ميليون مسلمان دارد، تظاهرات مردمي شهرهاي فرانسه آشكار كرد كه در آنجا، آشوب ها از رديف جمعيت جواني آغاز شد كه پسران بيكار خانواده هاي مهاجري بودند كه از غرب و شمال آفريقا به فرانسه آمده بودند. تعداد زيادي از مهاجران مسلمان در سراسر اروپا به سمت فرانسه كشيده شدند كه مقياس بالاي مهاجرت از جمعيت هاي قبلي مثل الجزاير، به اين تعداد افزوده شد و شش ميليون جمعيت مسلمان اروپا، 10 درصد كل جمعيت اين كشور را از آن خود كرد.
در روزهاي اخير «تيري آنري» مهاجم نامدار تيم ملي فوتبال فرانسه و باشگاه آرسنال انگليس، قبل از آغاز رقابت هاي جام جهاني 2006 آلمان به دين مقدس اسلام گرويده است. وي پس از «زين الدين زيدان» دومين بازيكن فرانسوي و مسلمان تيم ملي فوتبال فرانسه است.

اتريش
به نوشته روزنامه الرايه، يك سوم كودكان زير 15 سال اتريش تا نيمه قرن كنوني، مسلمان مي شوند.
مركز مطالعات دموكراسي و آكادمي علوم وين (اتريش) ضمن انجام اين تحقيق، نوشت: ميانگين مسلمانان اين كشور تا آغاز سال 2051 از 14 درصد كنوني به 26 درصد خواهد رسيد.
براساس اين تحقيق، مهاجرت مسلمانان به اتريش، عامل اصلي تغيير جمعيت اين كشور است و در حالي كه زنان مسلمان دو تا سه فرزند دارند، زنان كاتوليك بيشتر از تقريبا يك كودك ندارند.

ايتاليا
جمعي از كاردينال هاي كاتوليك با انتشار اظهار نگراني از افزايش جمعيت مسلمانان در اين كشور به زنان ايتاليايي در مورد ازدواج با مسلمانان هشدار دادند.
در اين گزارش آمده است: تعداد مسلمانان در اين كشور به يك ميليون نفر رسيده است. در سال گذشته 20 هزار مورد ازدواج مسلمانان با زنان ايتاليايي ثبت شده است كه اين رقم در مقايسه با سال گذشته 20 درصد افزايش داشته است.
سال گذشته نيز كاردينال هاي ايتاليا با امضاي پيماني از ازدواج زنان ايتاليايي با مسلمانان به عنوان تجربه اي تلخ ياد كردند و از زنان ايتاليا خواستند از ازدواج با مسلمانان خود داري كنند.

بلژيك
بر طبق آمار منتشر شده در روزنامه بلژيكي «لوسوار» از زمان به رسميت شناخته شدن اسلام در سال 1947 در كشور بلژيك 40 هزار نفر در اين كشور به دين اسلام گرويده اند و اين تعداد بالاترين آمار در سطح اروپاست.
از سال 2004 تاكنون 400 بلژيكي به دين مبين اسلام مشرف شده اند.
سه چهارم از اين 400 بلژيكي مسلمان شده زن هستند.
«عبدل خادت» سخنگوي مركز اسلامي بروكسل نيز اعلام كرده است كه بعد از حادثه 11 سپتامبر، گرايش عمومي براي كسب اطلاعات درباره اعتقادات مسلمانان در آمريكا افزايش يافته است.

چك
بر اساس گزارشهاي شبكه خبري المحيط، تعداد مسلمانان در جمهوري چك به 10 هزار نفر بالغ مي شود و در پراگ پايتخت اين كشور يك مسجد و مركز اسلامي به تعليم و ترويج اسلام فعاليت دارد.

سوييس
تعداد مسلمانان در سوييس نيز ظرف 5 سال گذشته از 100 هزار نفر به 400 هزار نفر رسيده است. هم اكنون اسلام در بسياري از كشور هاي اروپايي از جمله آلمان، انگلستان و فرانسه به عنوان دين دوم محسوب مي شود.

آلمان
كشور آلمان با 3 ميليون مسلمان، پس از فرانسه بيشترين جمعيت مسلمان در ميان كشور هاي اروپايي را دارند.

روسيه
اتحاديه ملي مسلمانان روسيه از افزايش شمار گروندگان به اسلام خبر داد و افزود در سال 2003 بيش از 500 تن به دين اسلام گرويده اند كه نسبت به سال هاي 2002 (487 نفر) و 2001 (430 نفر) روند رو به افزايشي را نشان مي دهد.
«شيخ راوي عين الدين» رئيس شوراي مفتيان روسيه اعلام كرد كه آمار شهروندان روسي كه اخيرا به دين اسلام روي آورده اند، برآورد شده است.شيخ عين الدين خاطر نشان داشت: پيروان اديان ديگر به دليل تمايل و گرايش خود به دين اسلام وارد مساجد شده و پس از تحقيق و بررسي به دين اسلام روي مي آوردند.
شيخ راوي عين الدين اعلام داشت: اين گروه براي رسيدن به شناخت صحيح از اسلام و مفاهيم و مضامين دقيق اسلامي نياز به راهنمايي عالمان برجسته و آگاه دارد.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني اسلام آن لاين، انجمن مفتيان روسيه تنها در مسكو حدود 20هزارنفر در ماه هاي گذشته به اسلام روي آورده اند.
اين منبع همچنين اعلام كرد كه در سال 2002 ميلادي 12 هزار و 450 نفر در مدت مشابه دين مبين اسلام را پذيرفته اند و در سال 2003 ميلادي نيز اين رقم درحدود 15 هزار و 300 نفر بوده است.شصت درصد اين افراد از كساني بوده اند كه تا قبل از مسلمان شدن به هيچ دين ديگري معتقد نبوده اند. 75 درصد آنان نيز زنان جوان بين 17 تا 21 سال هستند.
با توجه به آمار سال 2003 ميلادي روسيه داراي 23 ميليون مسلمان است كه 15درصد جمعيت 145 ميليوني اين كشور را تشكيل مي دهند از اين تعداد حدود دو ميليون مسلمان در مسكو ساكن هستند. پيش بيني مي شود كه تا سال 2020 ميلادي از هر پنج نفر يك نفر مسلمان است.
منبع فوق خاطر نشان ساخت: هر انسان تشنه حقيقت كه به يكي از چهار مسجد اصلي مسلمانان در روسيه مراجعه كند جزوه اي كه اصول مسلم اسلامي را براي وي روشن مي سازد به وي ارائه مي گردد.

چين
تاريخ مسلمانان چيني به زمان اسلام بازمي گردد، زيرا اولين گروه مسلماناني كه به چين آمدند به منظور تجارت و توسعه اقتصادي از شبه جزيره عربستان و منطقه خليج فارس به اين كشور وارد شده و به نقل و انتقال توليدات عربي به چين اقدام كرده و اسلام را به اين كشور وارد كردند.
تعداد مسلمانان چيني بيش از 100 ميليون نفر است كه اين تعداد طي ده سال اخير افزايش چشمگيري داشته است.
مسلمانان چيني قبل از انقلاب كمونيستي نيز در اين كشور فعاليت هايي داشته اند و سازمان هاي اسلامي به منظور اشاعه اسلام فعاليت مي كردند. اما در سال 1953 كه حكومت كمونيستي در چين تأسيس شد اين شوراها منحل شد و شورايي واحد با نام «انجمن مسلمانان چين» كه داراي 460 بخش و شعبه بود، تأسيس و در همه نقاط چين به فعاليتهاي اسلامي خود ادامه داد. اينك بيش از 50 هزار مسجد در چين وجود دارد.

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


 

گفت وگوي خودم با دكتر اصغر زارعي

جريانی به نام سلفيون

جريان هاي انحرافي همواره به عنوان حربه اي در دست استعمارگران براي استيلا بر مناطق تحت نفوذ بوده و هستند. اين جريان ها ارزش ها و مقدسات ناب را تحريف مي كنند و با ارايه چهره اي غيرواقعي درصدد هستند تا از طريق ايجاد اختلاف و تفرقه در ميان جوامع ، زمينه را براي تسلط دولت استعمارگر فراهم نمايند.
«سلفي گري » يا «فوندامناليزم » از جمله جرياناتي است كه بسياري از انديشمندان نقطه آغازين اين تفكر را از زمان احمدبن حنبل (142ـ461م ) مي دانند كه وي محدثي سنت گرا و ضدفقاهت بوده . تفكر سلفي گري معتقد است كه براي استنباط اسلام ناب روش هاي عقلي و منطقي پذيرفته نيست و عقايد اسلامي را بايد از قرآن و احاديث فرا گرفت . در طول زمان و پس از احمدبن حنبل ، ابومحمد حسن بن علي و سپس محمدبن عبدالوهاب راه او را پي گرفتند كه به شكل گيري «فرقه وهابيت » انجاميد.
سلفيون معتقدند كه توسل به اماكن متبركه و ائمه اطهار و عتبات عاليات نوعي شرك است و به همين خاطر بود كه اماكن متبركه را در شهرهاي عراق و مدينه و مكه ويران نمودند. از طرف ديگر پيرامون اين انديشه كه گفته مي شود با حمايت استعمار انگليس و با پيوند ميان محمدبن عبدالوهاب و محمدبن سعود (هاديان دو جريان مذهبي ـ سياسي ) شكل گرفت ، معتقدند كه توجه به سلف اسلام حلال مشكلات است و با اشاره به برخي از آيات و روايات هرگونه ارتباط با غرب را نادرست مي پندارند و منافع آمريكا و هم پيمانان غربي اش را مورد هدف قرار مي دهند. با توجه به ترويج ايده هاي اين جريان افراطي در مصر، عربستان ، عراق ، اردن ، شمال آفريقا، حاشيه جنوبي خليج فارس و... و آشوب ها و تفرقه هايي كه اخيراً در ميان مسلمانان در عراق مشاهده مي شود و نيز با عنايت به انفجارات اخير لندن و شرم الشيخ كه يكي از مظنونان اصلي آن را گروه القاعده (افراطي ترين گروه اين تفكر) دانسته اند، بر آن شدم كه مبحث سلفي گري و جريان وهابيت را از منظر شكل گيري ، اهداف ، برنامه ها و حاميان آن با دكتر «اصغر زارعي »، استاد دانشگاه هاي تهران و علامه طباطبايي مورد بحث و بررسي قرار دهم .
گفتني است دكتر زارعي علاوه بر نگارش مقالات مختلف ، كتابي را به نام «بي وطنان » با موضوع صهيونيزم مسيحي و تسلط آن بر قضيه فلسطين تأليف كرده است .
متن اين گفت وگو پيش روي شماست .

سيد علي محمد آذربخش

¤ جناب دكتر زارعي ريشه تاريخي جريانات انحرافي در اسلام به چه زماني برمي گردد؟
بحث شكل گيري جريانات سياسي در ميان اهل تشيع و تسنن و به طور كلي در جهان اسلام به لحاظ تاريخچه و سابقه آن ، به دوران حضور استعمار انگليس در منطقه برمي گردد. در اين ميان يكي از شيوه هاي نفوذ و حضور انگليس در جهان اسلام ، استفاده از جريانات انحرافي و انديشه هاي منحرف در ميان كشورهاي منطقه بوده است . با توجه به اين امر، انگليس در جهان اهل سنت به شكل گيري تفكر وهابيت اقدام كرده و در جهان تشيع تفكر بابي گري يا بهايي گري را به عنوان يك جريان انحرافي مطرح نمود در هندوستان در برابر هندوها و مسلمانان جريان «سيك ها» را پايه ريزي كرد. به هر حال ترويج و شكل دهي به اين تفكرات به منظور ايجاد اختلاف و شكاف در جامعه مسلمانان از سوي استعمار انگليس بود.

¤ اين تفكر و جريان افراطي در چه زماني عملاً به بيرون كشانده شد؟
از لحاظ تاريخي ، پيدايش وهابي گري به سال 1127 هجري شمسي برمي گردد كه براي اولين بار ديداري ميان محمدبن عبدالوهاب و محمدبن سعود با توصيه و هدايت انگليس در منطقه صورت گرفت . در واقع اين سال آغاز راه و پيوند ميان يك جريان فكري و مذهبي با جريان سياسي است كه از همان ابتدا در صدد بود كه در بخشي از جهان اسلام قدرت را به دست گيرد.

¤ شكل گيري وهابيت و به اصطلاح سلفي گري براساس چه تفكراتي هويدا شد؟
«محمدبن عبدالوهاب » يك طلبه جوان و نوگرايي بوده كه برخلاف انديشه هاي جاري حاكم كه در عربستان و جزيره العرب ترويج مي شد، با اتكا به انديشه هاي «ابن تيميه » ـ از علما و انديشمندان اهل سنت در سده هاي اوليه اسلام ـ انديشه جديدي را پايه گذاري كرد كه خميرمايه شكل گيري ايدئولوژي وهابيت در دوران معاصر شد.
طرفداران اين انديشه و تفكر معتقدند كه بايد عقايد اسلامي را از قرآن و احاديث استنباط كرد.
آنها به طور كامل ركن فقاهت را در اين زمينه ناديده مي گيرند. اين تفكر كه به انديشه «سلفي گري » نيز شهرت دارد عليه اسلوب هاي عقلي و منطقي به پا مي خيزد. اين گروه معتقدند كه نبايد به قبور و زيارتگاه ها توسل جست بلكه بايد به تخريب آنها پرداخت و توسل به ائمه اطهار و اماكن متبركه را شرك مي دانند و تخريب اماكن متبركه در دهه هاي اخير برهمين اساس بوده است .
جالب اينجاست كه با وجودي كه اين انديشه ها در حال حاضر در عربستان سعودي شاهد هستيم ، ولي خودشان امروزه با يك رنسانسي دوباره به گذشته برگشتند و در حال احياي برخي از ميراث قبل از اسلام هستند.
بنابراين ، تناقضات در انديشه و تفكرات آنها وجود دارد.

¤ وهابيون يا سلفي ها در عربستان داراي چه قدرتي هستند؟
وهابيون با توجه به قدرت آل سعود به عنوان بازوي نظامي و سياسي تفكر وهابي سعي در بسط و گسترش حوزه نفوذ و قدرت خود در شبه جزيره عربستان و جهان عرب داشتند. مسئوليت توجيه و تأمين حمايت هاي لازم براي علماي اين انديشه از آل سعود بود.
اين پيوند و تفكر مذهبي با قدرت سياسي در دويست سال اخير باعث شد كه يك جريان فكري قدرتمند تحت عنوان وهابيت در جزيره العرب شكل گيرد كه بنيان هاي اين تفكر و برخورداري از قدرت با حمايت هاي قدرت هاي خارجي در منطقه پايه ريزي شد.
در واقع نكته اي كه بايد به آن اشاره كرد آن است كه در اوايل قرن بيستم (در دهه هاي 230 ميلادي ) ما شاهد بوديم كه در لشكركشي هايي كه آل سعود در چند نوبت به جنوب عراق داشتند اماكن مقدسه را ويران كردند.
نهايتاً دولت سعودي پس از جنگ جهاني اول توانست با حمايت انگليس ، بر جزيره العرب مسلط شود و به عنوان يك جريان اعتقادي و سياسي ، حاكميت و قدرت را در عربستان به دست بگيرد. جريان آل سعود از سال 1930 ميلادي (1319 شمسي ) به بعد به عنوان حاكمان اين منطقه بر جزيره العرب حاكم شدند و دولت عربستان سعودي را بنيانگذاري كردند. گفته مي شود كه عبدالرحمن بن عبدالعزيز 44 فرزند ذكور داشته كه سلطنت در ميان فرزندان وي مانند سعودبن عبدالرحمان ، مك فيصل ، ملك خالد و... و تا امروز ملك فهد دست به دست شده و سلطه اين جريان به اعتقاد خود آنها بايد تداوم پيدا كند.

¤ محدوده گسترش اين نوع تفكر به كجاها كشانده شد و چگونه گسترش پيدا كرد؟
همان طور كه گفتم ريشه شكل گيري جريان وهابيت به دهه هاي مياني قرن 18 ميلادي برمي گردد و با توجه به توان و قدرتي كه وهابيت در عربستان از طريق پول هاي حاصل از فروش نفت كسب كرد به تدريج از جزيره العرب هم فراتر رفت و امروز در بخش قابل توجهي از جهان در مناطق جنوب خليج فارس و عربستان سعودي و از آنجا تا افغانستان و آسياي مركزي توسعه پيدا كرده است . از اين طرف در منطقه خاورميانه ، در بخش هايي از عراق اهل سنت و شمال آفريقا، اين تفكر توانسته به عنوان نوعي انديشه غالب طرفداران زيادي را پيدا كند.

¤ به نظر مي آيد شما ميان انديشه وهابيت و سلفي گري تفاوت قائل هستيد؟
جريان «سلفي » در واقع انديشه اي است كه از دل وهابيت بيرون آمده است . اين جريان در ظاهر خودش را با اهداف آمريكا در منطقه در تعارض مي داند و هدف خود را ضربه به منافع آمريكا و متحدين غربي آن در منطقه تعريف كرده است .
اين ظاهر قضيه است ، اما تحركات آنها باعث شده كه در جامعه مسلمين از هم پاشيدگي و نوعي نفاق به وجود آيد.

¤ شكل گيري طالبان در افغانستان چگونه بوده است ؟
جريان طالبان در افغانستان ريشه در حضور يك جريان عرب ـ افغان دارد كه در دوران سلطه شوروي سابق بر افغانستان بخشي از نيروهاي عرب از مناطق مختلف عربستان ، حاشيه جنوبي خليج فارس و شمال آفريقا و برخي از كشورهاي منطقه با پول عربستان هدايت ، با اسلحه آمريكا و پشتيباني و حمايت اطلاعاتي امنيتي ISI پاكستان (كه سرويس اطلاعاتي ـ امنيتي پاكستان است ) در داخل خاك افغانستان مأموريت يافتند با نيروهاي متجاوز شوروي سابق مبارزه كنند. در آغاز راه كساني مانند ايمن الظواهري عرب مصري تباري كه مسئوليت تأمين سلاح و امنيت را در پاكستان برعهده داشت و نفر دوم القاعده محسوب مي شود و با بن لادن كه سرمايه دار و تاجر عربستان كه بعداً با دولت كشورش اختلاف پيدا كرد، به عنوان شخص اول القاعده مطرح شدند، هدايت اين گروه را به عهده گرفتند.

¤ القاعده چگونه به عنوان يك گروه سلفي پرقدرت و پرنفوذ در دنيا مطرح شد و چه رابطه اي با كاخ سفيد دارند؟
اين جريان مشكوكي است كه كمي سخت است درباره آن بخواهيم قضاوت كنيم . اين جريان پس از آنكه به خاك سودان مي رود به عربستان برمي گردد و در خاك افغانستان مأموريت هدايت و آموزش و پشتيباني نيروهاي عرب افغان را در مبارزه با شوروي سابق برعهده مي گيرد. ما مي بينيم كه در آن مقطع دولت حاكم بر آمريكا يعني دولت «رونالد ريگان » پشتيباني هاي نظامي و تسليحاتي از اين جريان عرب ـ افغان داشت .
پول اين تسليحات از طريق كشورهاي منطقه و خصوصاً دولت عربستان فراهم مي شد و با حمايت و پشتيباني پاكستان اين كمك ها به افغانستان وارد مي شد در آن زمان اسامه بن لادن به عنوان يك قهرمان و سمبل مبارزات آزاديبخش مطرح شد و حتي تصاوير وي در جرايد آمريكا مثل نيويورك تايمز، واشنگتن پست و... منتشر مي شود. از آن طرف اسامه بن لادن شريك نفتي و تجاري جرج بوش پدر است و روابط نزديكي ميان اين خانواده با سردمداران كاخ سفيد و برخي از مراكز قدرت وجود دارد. همه اينها حكايت از نوعي روابط مبهم و غيرشفاف ميان القاعده و كاخ سفيد دارد.
پس از شكست شوروي كه گورباچف از آن به عنوان «دمل چركين » ياد كرد، بن لادن نقش جديدي را عهده دار شد كه من اسم آن را «بازي در دو نقش » مي گذارم . وي در آن مقطع به عنوان قهرمان مبارزات آزاديبخش مطرح شد و بعد از آن با استقرار حكومت طالبان جريانات تروريستي را راه انداخت مانند انفجارات «الخبر» در عربستان سعودي ، انفجار سفارتخانه هاي آمريكا در آفريقا و بعضي حركات تروريستي ديگر مانند حمله قايق تندرو به ناو «يواس اس كول » آمريكايي . به هر حال تا قبل از فروپاشي شوروي ، آمريكايي ها، محمل و دستاويزي را كه براي حضور و مداخلات خود در نقاط مختلف دنيا به عنوان يك توجيه مطرح مي كردند، مقابله با غول كمونيسم بود، اما وقتي غول شكسته شد، يك لولوي جديدي را به نام تروريسم و القاعده براي جهانيان عرضه كردند تا مداخله و نفوذ خود را در مناطق ديگر توجيه كنند.
برخي انديشمندان نام آن را «تئوري توطئه » گذاشته اند كه آمريكا بعد از جنگ جهاني دوم به اين طرف طوري برنامه ريزي كرده كه همواره بايد يك دشمن فرضي داشته باشد تا هم بتواند افكار عمومي جهاني و هم مردم خود را متقاعد كند كه تلاش هاي آمريكا در جهان بيهوده نيست .

¤ سلفيون و به اصطلاح وهابيون تا به حال چه اقدامات تروريستي انجام داده اند؟
اين تفكر كه ريشه هاي فكري القاعده نيز از آن نشأت مي گيرد در بسياري از مناطق جغرافيايي كشورهاي اسلامي فعال است و به عمليات هاي تروريستي مبادرت مي ورزد در آسياي مركزي و در چچن عليه روس ها مي جنگد. بعد از حمله آمريكا به عراق «زرقاوي » كه يك عرب اردني تبار است عليه منافع آمريكا وارد عمل شد. در بسياري از عمليات ها و اقدامات تروريستي انتقام جويانه انفجارات «بوئنوس آيرس » در سال 4991، انفجارات 11 سپتامبر در آمريكا، انفجارات اخير در لندن و شرم الشيخ و انفجارات شهرهاي عراق اين جريان انحرافي متهم اصلي است . اينها به طور كلي در بسياري از نقاط جهان عليه منافع آمريكا و غرب وارد شده اند.

¤ جناب دكتر زارعي ، هدف اين جريان افراطي از اقداماتي كه انجام مي دهند، چيست ؟
هدف واقعي اين جريان انحرافي اين است كه جهان اسلام را مسئول و مسبب اقدامات خشونت آميز و تروريستي در جهان معرفي كنند و همين سبب بهانه اي براي تقابل معرفتي جهان اسلام و غرب شده است .

¤ مصداق اين تقابل معرفتي ميان اسلام و غرب چيست ؟
پس از حملات 11 سپتامبر 2000 جرج بوش ، رئيس جمهور آمريكا در اولين موضع گيري خود اعلام كرد كه اين اقدام آغاز جنگ هاي صليبي جديد است . در حوادث بعد از آن يعني در انفجارات اخير لندن ما دوباره تقابل و عينيت اين تفكر را مي بينيم كه تقريباً در يك فاصله دو هفته اي بيش از 600 مورد تعرض به اماكن مربوط به مسلمانان و همچنين تعرض به شهروندان مسلمان در منطقه آمريكاي شمالي ، اروپا، جنوب شرقي آسيا و استراليا صورت گرفته است .

¤ آيا مي توان چنين گفت كه اين تفكر در راستاي اهداف صهيونيزم مسيحي سير مي كند؟
بله ، درست است . زمينه معرفت شناخت اين مسأله به اساس تفكر صهيونيزم مسيحي مربوط مي شود كه تقابل جهان اسلام و غرب را امري محتوم مي داند كه اتفاق مي افتد. يعني همان چيزي كه در انديشه اي تحت عنوان انديشه «آرماگدون » شنيده ايد آرماگدون منطقه اي در جنوب فلسطين اشغالي است و طرفداران اين انديشه معتقدند كه نبرد نهايي ميان سپاهيان دجال (كه مسلمانان باشند) و سپاهيان حضرت مسيح (ع ) اتفاق خواهد افتاد و در طول سال هاي 2000 تا 2007 را زماني مي دانند كه اين حادثه رخ مي دهد و نهايتاً از نظر آنها سپاهيان حضرت مسيح (ع ) بر مسلمانان پيروز خواهد شد و حضرت مسيح (ع ) رجعت خواهد كرد و بر ويرانه هاي بيت المقدس معبري بنا خواهد نمود.

¤ جناب دكتر عمده ترين جنبش ها و جريانات سياسي سلفي موجود در جهان اسلام كدامند؟
در واقع بسياري از جنبش هاي سياسي موجود در جهان عرب و در تمام دنيا از حجاز تا پاكستان و چچن حداقل در دو قرن اخير وبه ويژه در دو دهه گذشته مانند طالبان ، القاعده ، اخوان المسلمين ، جماعت اسلامي مصر، التكفير و الهجره ، جمعيت سلفيه ، جمعيت جهاد، جمعيت اسلامي و... به طور مستقيم و غيرمستقيم با اين بينش فكري مربوط بوده اند.

¤ آيا مي توان گفت كه سلفي گري تضاد ميان سنت و تجدد است ؟
بله ، اين نيز نوعي نگاه به قضيه است كه سلفي گري را تقابل ميان سنت و مدرنيته مي دانند، اما نبايد فراموش كنيم كه اساس و ايده جريان سلفي به گذشته برمي گردد و عمدتاً اهداف سياسي در پشت قضيه نهفته است .

¤ سلفيون نسبت به شيعيان داراي چه ديدگاهي هستند و نقش دولت سعودي در اين زمينه چيست ؟
فعال شدن زمينه هاي انديشه اي و عملياتي شيعيان ، سلفي ها را تا حد زيادي نگران كرده است . آنها از جريان شيعي موجود در ايران و عراق نگران هستند. از آن طرف با ارتباط سلفي ها با حوادث 11 سپتامبر روابط آمريكا و عربستان تا حدودي آن صميميت گذشته را دارا نيست يعني به گفته برخي انديشمندان ، آمريكا مجبور شد با دولت سعودي دست به عصا حركت كند، يعني تا قبل از 11 سپتامبر هر انفجاري رخ مي داد به ايران و ليبي نسبت داده مي شد، ولي اين دو همپيمان يعني آمريكا و دولت سعودي پس از 11 سپتامبر كه مشخص شد برخي از شهروندان عربستاني در انفجارات برج هاي تجارت جهاني دخالت داشته اند، روابطشان شكل ديگري يافت.

¤ حضور و نفوذ سلفي ها در مصر چگونه است و به نظر شما تا چه اندازه انفجارات اخير شرم الشيخ را مي توان به القاعده و گروه هاي سلفي نسبت داد؟
سلفي ها در مصر نفوذ فراواني دارند. تفكرات نابي كه در مصر تحت عنوان «اخواني ها» شكل گرفت ريشه اش در تفكرات «حسن البنا» يا برخي از تفكرات اخواني در مصر، سوريه ، اردن و فلسطين است . اين جريان يك انديشه ناب و ضداستعماري بود كه بعد از جريان وهابي شكل گرفت ، اما اين جريان تدريجاً دچار انحراف شد و جريانات نفوذي در بطن و متن آن راه پيدا كرد.
قطع ارتباط ديپلماتيك ميان ايران و مصر پس از پيروزي انقلاب اسلامي ريشه هايش به نوع نگرش سلفي ها در مصر بر مي گردد.
همچنين ممنوع كردن آموزش و ترويج هرگونه آيين شيعي در دانشگاه الازهر كه زماني بزرگترين دانشگاه جهان اسلام بود به همين مسأله مربوط مي شود. به هر حال اين انديشه ، انديشه اي مخرب و بسيار خطرناك است كه در كشورهاي اسلامي رشد كرده است . يكي از ابعادش مقابله با تفكر شيعي است كه شيعيان را رافضي دانسته و تكفير مي كنند و ريختن خون آنها را مباح مي دانند.
جمعيت هايي مانند «انصارالسنه » و «انصارالاسلام » با انديشه هاي افراطي به قتل و كشتار شيعيان عراقي روي آورده اند. اين جريانات حتي در برخي از مناطق مرزي ايران نيز به تدريج راه پيدا كرده اند. در عراق اين گروه ها در حال ايجاد تفرقه و آشوب ميان مذاهب اسلامي هستند. سلفيون از يك طرف معتقدند كه بايد منافع جهان غرب و آمريكا را به خطر انداخت و از سوي ديگر خود به اختلاف ميان مسلمانان دامن مي زنند. تنها اسناد و مدارك مي تواند ثابت كند كه چه واقعيتي در پس زمينه وجود دارد. سلفي ها نه تنها در مصر بلكه در عربستان و در الجزاير موفق شدند كه روابط ديپلماتيك ما را با اين كشورها دچار تنش كنند.

¤ آقاي دكتر چرا حضور و نفوذ سلفيون در ميان اهل سنت به مراتب بيشتر از نفوذ در ميان اهل تشيع بوده است ؟
به خاطر حضور و نفوذي كه روحانيون و علماي اهل تشيع در نجف و قم داشتند از همان ابتدا زمينه براي نفوذ جريان هاي سلفي در ميان اهل تشيع فراهم نشد.
همچنين به خاطر وجه دشمن شناسي كه يكي از مشخصات جريانات شيعي و نهضت عاشوراست ، جريانات سلفي و افراطي نتوانستند در بين شيعيان نفوذ كنند. فرهنگ سازش و مدارا كه بيش از حد در بين اهل تسنن وجود دارد زمينه نفوذ و حضور جريان سلفي را در ميان اهل سنت فراهم كرد.

¤ از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد، تشكر مي كنيم .

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


 

گفت وگوي اختصاصي خودم با حامد علي محمد التني سفير سودان در تهران

دستهای خارجی در ناآراميهای سودان

كشور سودان در شمال شرقى آفريقا قرار دارد .پايتخت آن خارطوم است .از شمال با مصر، از جنوب با اوگاندا، كنيا و اتيوپى ، از غرب با چاد و ليبى و از شرق با اريتره همسايه است .سودان تا سال ١٩٥٦ مستعمره انگليس بود . حدود ٢٠ سال پيش به كشورى مسلمان نشين كه حدود ٧٠ درصد جمعيت آن را تشكيل مى دهد، مبدل شد .جمعيت سودان حدود٣٥ ميليون نفر است و وسعتى بالغ بر ٢٫٥ ميليون كيلومتر مربع دارد . با شكل گيرى حكومت اسلامـى در اين كشور فرقه هايى مسيـحـى تحت تأثير قدرت هاى خارجـى همواره باعث بروز تنش در منطقـه جنوب بوده انـد .از طرفى منطقه دارفور كه اصالتاً ايالتى كشاورزى است ، با جدايى برخى از مخالفان دولت از كنگره نيز به منطقه تنش تبديل شده است . در همين رابطه برخى از كشورهاى همسايه ، آمريكا و رژيم صهيونيستى به منازعات محلى در سودان براى گسترش ناامنى دامن زده اند . «حامد على محمد التنى » براى آگاهى از وضعيت مسلمانان آن كشور و چگونگى شكل گيرى و بحرانى شدن اوضاع در دو منطقه جنوب و دارفور به سراغ سفير جمهورى سودان در تهران رفتيم تا گفت وگويى را با وى داشته باشيم .آنچه در پى مى آيد متن اين گفت وگو است .

سيد على محمد آذربخش

¤ جناب سفير! اساساً مسائل و مشكلات به وجود آمده در سودان ريشه در چه زماني دارد و چگونه شد كه اينگونه مسائل در سودان به بحران يا شورش هاي داخلي مبدل شده اند؟
من ابتدا از شما و تمامي همكارانتان تشكر مي كنم كه براي تنوير افكار عمومي كشور خودتان ، مسائل خارجي و بين المللي و بويژه مسائل كشور ما را مورد بحث و بررسي قرار مي دهيد. در واقع سودان داراي تمدن بسيار قديمي در تمام دنياست كه از اين نظر ما حس مشابهي با جمهوري اسلامي ايران داريم .
در مورد بحران سودان بايد بگويم كه قبل از استقلال سودان ، در سال 1956 مشكل جنوب و بحران هاي موجود در آنجا شروع شد. اين بحران ها نتيجه توطئه و نقشه استكباري بريتانيا براي جدايي شمال و جنوب سودان است . اين مشكلات تا سال 1973 كه قرارداد صلح امضا شد، ادامه يافت . البته صلح تنها تا ده سال بعد از آن يعني تا سال 1983 تداوم داشت و بعد از آن دوباره مسائل موجود در جنوب شدت گرفت تا امسال كه با عقد قرارداد «نواجا» بين دولت مركزي و شورشيان جنوب دوباره صلح برقرار شد.
اما در مورد ريشه هاي درگيري در دارفور و اينكه اين شورش ها از چه زماني شكل گرفته بايد بگويم كه اين بحران توسط قدرت هاي مشخصي ايجاد شد. اصالتاً نزاع هاي اين چنيني در مناطق كشاورزي يعني بين دامداران و كشاورزان داراي ريشه هاي تاريخي است . اما همواره مشكلات با حضور ريش سفيدان ايالت حل و فصل مي شد. اين بار، نزاع هاي محلي دارفور به درگيري هاي مسلحانه مبدل شد.
دولت هميشه در پي حل اين مسائل برآمده است . در سال 2003 كه در ميان نمايندگان كنگره اختلاف ايجاد شد، برخي از افراد از جمله «حسن ترابي » و افراد ديگري از كنگره كنار كشيدند. اين گروه نام «عدالت و برابري » را براي خود برگزيدند تا مستقيماً در برابر دولت مركزي سودان به مخالفت برخيزند. در جنوب سودان نيز، شورشيان به رهبري «جان گارانگ » نام مشابهي با گروه ترابي به اسم «نهضت آزادي » انتخاب كردند.
طبيعي است كه هدف هر دو گروه تضعيف حكومت سودان بود. آنها از سوي قدرت هاي خارجي حمايت مي شوند.

¤ شما اشاره كوتاهي به نقش استعمار پير كرديد. لطفاً بفرماييد كه نقش آتش افروزي انگليس در كدام منطقه سودان بعد از استعمار جلوه گر شد؟
همانطور كه گفتم مشكلات منطقه جنوب با حضور بريتانيا دامن زده شد. در سال هاي قبل از استقلال ، بريتانيا همواره شمال و جنوب سودان را از هم جدا نگه مي داشت و بر همين اساس سياست خاصي را براي مسلمانان در شمال و بقيه فرقه هاي مذهبي در جنوب اعمال مي كرد. در همين راستا مردم جنوب كه بيشتر غيرمسلمانان را تشكيل مي دهند، داعيه جدايي را با حمايت برخي قدرت ها و كشورهاي همسايه در سر پروراندند كه موجب شد آن كشورها به جنوب سودان سلاح منتقل كنند و در اختيار شورشيان قرار دهند.
ورود «حسن ترابي » و طرفداران او و نيز كساني مثل دكتر «علي الحاج » كه هم اكنون در آلمان به سر مي برد يا «خليل ابراهيم » و ساير افراد ديگر كه قبلاً اعضاي پارلمان بودند به گسترش مشكلات دارفور دامن زدند.
در جنوب سودان نيز آقاي «جان گارانگ » در سازماندهي شورشيان نقش عمده اي را ايفا كرد. وي حتي در گفت وگوها نيز موضع منفي اي را نسبت به دولت اتخاذ مي كرد و با حمايت كشورهايي نظير آلمان و آمريكا به مبارزه با ثبات و امنيت سودان برخاسته بود. اينها در مذاكرات «ابوجا» نيز تلاش زيادي داشتند تا مذاكرات صلح به درستي صورت نگيرد اما دولت سودان همواره به دنبال اين هدف بوده كه همه موارد پيمان هاي صلح را به اجرا دربياورد تا نيازي نباشد كه كسي در كشور سلاح به دست بگيرد و بخواهد خودخواهانه به دنبال امنيت در سودان باشد.

¤ جناب التني ! آيا مي توان تنازعات قومي و محلي و شورش هاي موجود در جنوب و دارفور را تلاش در جهت تجزيه گرايي فرقه هاي مذهبي براي استقلال ناميد؟
نه ! بايد بگويم كه تمام مردم دارفور مسلمان هستند، برخي از مردم دارفور طرفدار «حزب امت » و برخي حامي «حزب كنگره » مي باشند، برخي هم طرفدار حزب «ليبرال ملي » به سرپرستي «ميرغني » يا «الهندي » مي باشند.
مشكل اين نيست كه مردم دارفور بخواهند دولت يا ايالات خود مختار داشته باشند، مشكل اصلي توسط افرادي مثل «حسن ترابي » ايجاد شده كه قدرت و طرفداران خود را از دست داده است . در همين راستا از كساني مثل «علي الحاج » يا «خليل ابراهيم » كه حاميان او بودند نيز براي تضعيف دولت استفاده كرده است . اين مسأله ارتباطي با فرقه گرايي مذهبي در آنجا ندارد چرا كه دولت مركزي سودان نيز اسلامي است و حدود 07 درصد از جمعيت سراسر كشور ما را مسلمانان تشكيل مي دهند. به هر حال دارفور بخشي از سودان است و امكانات و امنيت آن مربوط به حكومت مركزي است .

¤ آيا آمريكا در برقراري صلح در سودان در مناطق جنوب و دارفور نقشي را ايفا كرده است ؟ و در مجموع با توجه به شعارهاي صلح طلبانه خود چه كمكي به امنيت سودان كرد؟
آمريكا براي مدت طولاني از شورشيان جنوب حمايت كرده است . همچنين كشورهاي غربي نيز به حمايت از شورشيان برخاسته بودند. در دهه گذشته ، دولت از طريق سازمان ايكاد كه شامل كشورهاي شرق آفريقاست ، تلاش خود را براي رسيدن به صلح آغاز كرد. آمريكا و اروپا به عنوان دوستان و طرفداران سازمان ايكاد با فرآيند صلح هماهنگ شدند.
بعد از امضاي قرارداد نواجا در دارفور، آمريكا و كشورهاي اروپايي قول داده بودند كه نام سودان را در ليست كشورهاي حامي تروريست نگنجانند، اما آنها هرگز اين كار را نكردند و حتي بعد از آن نيز آمريكا بارها سودان را به عنوان كشور حامي تروريست ها معرفي كرده است .
ديدگاه اروپا و آمريكا نسبت به سودان تا اندازه اي متفاوت است .
اروپاييان و نه آمريكا در بازشدن حساب هاي ارزي سودان كه مسكوت مانده بود نقش ايفا كرده اند. طي قرارداد «لوين » كه با حضور اروپاييان و مشاور اول رئيس جمهور در بروكسل امضا شد، اروپاييان در اين مسأله حسن نيت خود را در بازشدن اين حساب ها كه دولت بتواند از آنها در راه بازسازي مناطق جنوب و ساير قسمت هاي كشور استفاده كند، نشان دادند. اما آمريكا هنوز عامل مهمي در تأثيرگذاري بر تصميمات كنگره است .
در ميان آمريكايي ها كساني مانند «عرف » كه از اعضاي پارلمان آمريكاست هميشه با همراهي رژيم صهيونيستي و تبليغات آنها به مبارزه با دولت سودان پرداخته است . آنها براي تضعيف كشورهاي عرب و مسلمان همواره در تكاپو هستند. آنها نه تنها به صلح اعتقاد دارند، بلكه خود عامل مخربي در ايجاد صلح و امنيت بين المللي هستند.
هيأت حاكمه آمريكا اخيراً تحت نفوذ و فشار گروه هاي صهيونيستي و مسيحيان افراطي فشارها را بر سودان تشديد نموده است . ما مطمئن هستيم كه اين فشارها تأثيرگذار نخواهد بود و گروه هاي داخلي هم به منطق صلح مي رسند و مي فهمند كه نمي توان همواره دنباله رو اسرائيل و آمريكا بود.

¤ با توجه به آنچه كه شما گفتيد، پس آمريكا هدفي جز رسيدن به منافع خود در سودان و تضعيف مسلمانان نداشته است . با توجه به اينكه اين سياست آمريكا در كشورهايي نظير عراق و افغانستان با شكست مواجه شده ، شما دليل اينگونه تلاش هاي آمريكا را با چنين پيامدهايي چه مي دانيد؟
آمريكا و ساير كشورهاي غربي به دنبال حقوق و علائق مسلمان ها نيستند. آنها به هر بهانه اي وارد كشورهاي مختلف مي شوند و وانمود مي كنند كه طرفدار آزادي و امنيت هستند. در صورتي كه چنين چيزي واقعيت ندارد. آنها در پي نفوذ در داخل خاك كشورها هستند تا بتوانند پايگاهي براي خود در آنجا ايجاد نمايند.
آمريكاييان به صورت فريبكارانه اي براي شورشيان دارفور نقش حامي را بازي مي كردند. آنها به دنبال تضعيف مسلمانان در آنجا هستند. اين مسائل تنها به عنوان بهانه اي براي مداخله بوده است . آمريكاييان در مورد جمهوري اسلامي ايران نيز همواره درصدد پيداكردن نقطه ضعفي هستند تا از اين طريق بتوانند مداخلات خود و تضعيف مسلمانان را عملي سازند. آنها به مشكلات دامن مي زنند تا بتوانند از آب گل آلود استفاده كنند.
بنابراين اگر شورشيان را به ظاهر در سودان حمايت مي كنند، به دنبال منافع خود هستند. آنها همه كشورها را آتش مي زنند تا بهره خود را ببرند و هرگز دنبال ارزش هاي والا نبوده اند بلكه ارزش ها در منافع خودشان خلاصه شده است .

¤ رژيم صهيونيستي در قضيه دارفور و منطقه جنوب سودان از چه روش هايي براي تضعيف حكومت مركزي استفاده كرده اند؟
صهيونيست ها هميشه در جنوب سودان مستقر بوده اند. آنها از رسانه ها براي رسيدن به اهداف خود كمك شاياني گرفته اند. از طرفي صهيونيست ها براي شورشيان جنوب سلاح فرستاده اند. بعد از ايجاد صلح در جنوب به طرف دارفور رفته و آنجا را نيز به اغتشاش كشانده اند. ما براساس اطلاعاتي كه از كشورهاي منطقه داريم ، پسر رئيس سابق سازمان امنيت رژيم صهيونيستي ، از طريق اريتره به سودان سلاح وارد كرده است . نفوذ صهيونيست ها در داخل رسانه هاي غرب و به ويژه آمريكا براي تضعيف حكومت سودان بسيار جدي است . ممكن است كه صهيونيست ها از لحاظ جغرافيايي از سودان دور باشند ولي واقعيت آن است كه صهيونيست ها هميشه در سودان حضوري ملموس داشته اند. نه تنها در سودان بلكه در بسياري از مناطق مختلف آفريقا، آسيا و... هم نفوذ كرده اند.
آنها هميشه طراح توطئه ها عليه كشورهاي مسلمان مي باشند.

¤ جناب سفير! شما چه نقشي را براي ساير كشورهاي اروپايي چه در عقد قرارداد صلح بين شورشيان جنوب و چه در تهديد يا ثبات امنيت كامل در سودان قائل هستيد؟
كارشكني هاي اروپايي ها نسبت به آمريكا و رژيم صهيونيستي در ارتباط با ايجاد صلح و ثبات در سودان كمتر بوده است . همين كه آنها تحريم هاي اقتصادي عليه سودان را لغو كردند نقطه مثبتي در رويكرد آنها بوده است . آنها در روابط سازنده خود با سودان در زمينه هاي مختلف هم به پيشرفت و توسعه سودان كمك خواهند كرد و هم با سرمايه گذاري منافع اقتصادي بيشتري براي خود فراهم مي كنند.
اما آمريكا اگرچه به عنوان دوست ايكاد از صلح در سودان حمايت كرد ولي عدم تداوم اين رويه ، ريشه در عدم توافق صهيونيست ها در اين مسأله دارد. آمريكايي ها هم در سياست داخلي و هم در ايجاد ارتباط با ساير كشور بشدت دنباله رو صهيونيست ها هستند. در مقايسه با آمريكايي ها، اروپايي ها نقش مثبت تري ايفا كردند و در كنفرانس بين المللي كه ماه آينده در نروژ براي توسعه و ايجاد پروژه هاي جنوب سودان در جهت حمايت از صلح برگزار مي شود، نيز نقش اثرگذاري را خواهند داشت .

¤ اريتره نيز از جمله حاميان شورشيان دارفور مي باشد، با توجه به اينكه در مرز شرقي سودان نيز واقع شده است ، شما انگيزه هاي اين كشور همسايه را در بي ثباتي سودان چه مي دانيد؟
مردم اريتره هميشه دوست و برادر سودان بوده است . سودان نيز يكي از كشورهاي حامي استقلال اريتره بوده است . كشور ما ده ها سال پناهگاه صدها هزار نفر از پناهندگان اريتره اي بوده است .
بعد از استقلال ، اريتره كانون بي ثباتي منطقه شد. در راستاي سياست هاي رژيم صهيونيستي به اتيوپي و يمن حمله كرد. دولت اريتره دوست ما نيست اما مردم اريتره مردمي صلح جو هستند و تمايل دارند كه با برادران سوداني خود در منطقه ارتباط داشته باشند، اما تصميم هاي نادرست دولت آنها، سد راه ارتباط صحيح و منطقي بين دو كشور محسوب مي شود. اريتره با كمك رژيم صهيونيستي به دارفور سلاح مي فرستد و شورشيان را براي ايجاد بي ثباتي در سودان تقويت مي كند. اين رفتار نادرست آنها هم دور از انتظار نيست چرا كه رژيم صهيونيستي محرك اقدامات آنهاست . در جريان صلح ، اريتره نه تنها به روند مذاكرات كمكي نكرد بلكه به آشوب ها و توطئه هاي خود نيز اصرار ورزيد. در اين رابطه تنها نافع اصلي اين تحولات رژيم صهيونيستي است و اگر دولت اريتره به خواست و علايق مردم خود فكر كند متوجه اشتباه خود خواهد شد.

¤ جناب التني ! با توجه به اينكه جمعيت كثيري از مردم جنوب سودان به مركز و شمال كشور مهاجرت كرده اند و از طرفي بيشتر منافع نفتي در منطقه جنوب واقع شده آيا شما چنين روندي را به عنوان عامل تهديدزاي جدي براي استقلال شورشيان تلقي نمي كنيد؟
بله ! اطلاعات شما درست است . بعد از اينكه دومين جنگ در سال 1891 در سودان رخ داد، حدود 4.5 ميليون نفر از جمعيت جنوب سودان به سمت شمال مهاجرت كردند و با برادران خود زندگي مسالمت آميزي را شروع كردند. از آن زمان تاكنون اين افراد در شمال سودان به سر مي برند و حتي فرهنگ مردم شمال را تا حدودي پذيرفتند. اما آن چيزي كه بين همه سوداني ها جايگاه ويژه اي دارد، آن است كه همه مردم به وحدت مي انديشند. اين افراد به ساير كشورها نرفتند و مخالف دولت هم نبودند كه بخواهند در شمال ، حركات جنگ طلبانه يا تجزيه طلبانه اي را به راه اندازند. وجود سوداني ها در شمال و جنوب هيچ تفاوتي با هم ندارد، امنيت و ثبات مهمترين دغدغه همه آنهاست . ما بعد از سال ها جنگ در داخل كشور، تنها چند ده هزار نفر پناهنده در ساير كشورها داريم .
در خصوص منابع طبيعي بايد بگويم كه اين منابع تنها در جنوب نيست بلكه تمام منطقه ما داراي ذخاير نفتي است . محصولات كشاورزي ما نيز در همه جاي كشور به وفور يافت مي شود.
بنابراين تنها ثروت كشور در جنوب انباشته نشده است كه دست دولت مركزي از آن كوتاه شود. ما براساس طرحي از سازمان ملل در خصوص سبد غذايي جهان ارايه كرده ، در دنيا مطرح خواهيم شد. اما مسأله اصلي امروز ما برقراري صلح در دارفور و جنوب سودان است تا بتوانيم سريع تر به پله هاي ترقي در كشورمان دست يابيم .

¤ سازمان ملل يا سازمان هاي منطقه اي و بين المللي ديگر چه نقشي را در ايجاد ثبات و امنيت در سودان ايفا كرده اند؟
نقش اصلي سازمان ملل در مواقع بحراني ، ايجاد سايه بان براي آوارگان بود و در زمان آتش بس نيز تنها نقش ناظر را ايفا نموده است . اميدواريم در مرحله پس از صلح اقدامات بهتري را در جهت توسعه سودان انجام دهد.
ما از سازمان ملل مي خواهيم كه براساس فصل 18 چارت رسمي سازمان، حامي سازمان هاي منطقه اي براي ايجاد امنيت و حل مناقشات و توسعه كشورها باشند و به اتحاديه آفريقا براي ميانجي گري در دارفور كمك كند.

¤ جناب سفير! آيا گروه هاي اسلامي و حركت هاي ارزشي در سودان در برقراري آرامش يا سركوب شورشيان نقشي هم دارند؟ در مجموع شيوه ايجاد تعادل در كشور از چه طريقي توسط آنها صورت مي پذيرد؟
نقش گروه هاي اسلامي در جهت ايجاد آرامش در كشور همواره مفيد بوده است . آنها در تلاش هستند تا مردم را به اين سمت تشويق كنند كه براساس ارزش هاي اسلامي بايد صلح در كشور فراگير شود. ما هم اميد داريم كه مردم بدانند كه برادري اسلامي مهمتر از منافع شخصي است و خون مسلمان ارزشمندتر از آن است كه براي تأمين منافع فردي و حزبي بر زمين ريخته شود.

¤ جناب التني ! شما نقش جمهوري اسلامي ايران را در كمك به بهبود اوضاع و امنيت سودان چگونه ارزيابي مي كنيد؟
نقش ايران هميشه براي سودان مثبت بوده است . كمك هاي انسان دوستانه اي كه از طريق هلال احمر براي دارفور فرستاده شد يكي از اين موارد است . ما باور داريم كه جمهوري اسلامي ايران مشوق ساير مسلمانان و ديگر گروه ها هستند تا به خدا بينديشند و تضادها را كنار بگذارند. طرح گفت وگوي تمدن ها كه از سوي مقامات جمهوري اسلامي ايران مطرح شد، وجهه ارزشمندي براي جهانيان داشته است زيرا كه صلح مهمترين پيغام آن است .
ايران در مواقع بحراني ، طرفدار ما بوده و ديدار آقاي خاتمي در اكتبر 2004 در سودان براي ما مسرت بخش بوده است . بخش خصوصي و اتاق بازرگاني ايران در پيشرفت و توسعه طرح هاي اقتصادي كشور ما حضور چشم گيرو مؤثري داشته است . ما از كمك هاي ايران قدرداني مي كنيم .
اندرزهاي جمهوري اسلامي ايران روي مسلمانان از جمله مسلمانان سودان تأثيرگذار است و بهتر است بگويد كه حركت هاي ضدامنيتي آنها حرام و ريختن خون مسلمانان اشتباه است . زيرا تنها برنده اين درگيري ها كشورهاي غربي و اسرائيل هستند اين اندرز از طرف ايران براي مردم دارفور بيشتر مقبول خواهد بود و مورد توجه مردم قرار خواهد گرفت .
متأسفانه يكي از شبكه هاي تلويزيوني جمهوري اسلامي چندي پيش مصاحبه اي را با يكي از مخالفان دولت سودان انجام داد و حرف هاي غيرواقعي وي به طور رسمي از سيماي جمهوري اسلامي پخش شد. اميدواريم كه رسانه هاي ايراني به علائق اسلامي سودان بيشتر توجه كنند و اطلاعات اشتباه مخالفان دولت را پوشش ندهند.

¤ از اينكه وقتتان را در اختيار من گذاشتيد، تشكر مي كنيم .

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


 

گفت وگو با مريم كاظمى زاده عكاس و خبرنگار دوران دفاع مقدس :

جنگ را بايد با چشم دل ديد

خانم مريم كاظمى زاده خبرنگارى و عكاسى را در دوران دفاع مقدس در كنار همسر شهيدش اصغر وصالى تهرانى ـ كه فرمانده گردان 30 سپاه در سال هاى 58 و 59 بوده است ـ تجربه كرده است . كاظمى زاده مى گويد ::» جنگ را بايد با چشم دل ديد نه با چشم سر .اگر درباره جنگ و هشت سال دفاع مقدس شك كردى ، گمراه شدى ، بايد به آن ايمان داشته باشى ، ايمان به اينكه تعداد نفرات ما در روزهاى اول جنگ حتى به تعداد تانك هاى دشمن نبود، من نمى دانم اين را چگونه بيان كنم ، خيلى دشوار است«. آنچه درپى مى آيد گفت وگوى ما با ايشان است .

 سيد على محمد آذربخش

* با تـوجه به اينكـه شـمـا قـبـل از انـقـلاب در خــارج از كـشـور بـوديـد، چگونه شد كه به ايران بازگشتيد؟ در سـال هـاى 56ـ1355 براى ادامه تحصيل به خارج از كشور رفتم و در بـرتون كالج انگلـيـس ريـاضـى مى خـواندم كه بـا شنيـدن تـحـولات انقلاب و جدى شدن تـغـيـيـر رژيـم پهلوى در روز نهم بهمن 57 به ايران برگشتم و از اولين روزهاى ورودم ، عكاسى و خـبـرنگارى را در روزنامـه شروع كردم .

 * از چــه زمــانــى و چـــگـــونــه بـــه خبرنگارى و عكاسى روى آورديد؟ از زمانى كه خودم را شناختم به نـوشتـن گزارش خبـرى و تهـيه عكـس علاقـه منـد بودم .اوقات بيكارى را هم با عكس گرفتن از نابسامانى هاى آنجا پر مى كردم . عـلاقــه شـديـدى هــم بـه حــرفـه خـبـرنگـارى داشـتـم و به هـمـيـن جهت دو دوره گزارش نويسى را در يــكـى از كــالــج هـاى آنــجــا گــذرانـدم و كــار را بـه صــورت حرفه اى ياد گرفتم .

 * خبرنگار دوران دفاع مقدس به چه كسى مى گويند؟ به طور كلى به كسـى خـبـرنگار مى گـويـنـد كـه آنـچـه را مـى بـيـنـد و مى شـنـود بدون هيچ قـضـاوتـى ، در اختيار مردم مى گذارد و قضاوت را به مـردم مـى سـپـارد .خـبـرنـگـار دفــاع مقدس هم هيچ فرقى با چنين تعريفى از يك خبـرنگار نـدارد .در واقع من هيچ تفـاوتى نمى توانم بين خبـرنگار درون شهر و جامعه و خبرنگار حاضر در ميدان هاى جنگ قايل شوم .حالا ممكـن است در صحنه نبـرد توپ و تانك باشد و در صحنه جامعه همان توپ و تانك به شيوه اى ديگر باشد .

 * به هـر حـال خـبـرنگـار جـنـگـى يك سرى ريسك هايى را مى پذيرد كه بـه قـول شـمـا خـبـرنـگـار درون شـهــر و جامعه چندان با آنها درگير نيست ؟ ببينيد سمـاجـت و نـتـرس بودن مهم ترين مشخصه خبـر نگار است و خبـرنگـار در هـر شـرايطى بـايـد ايـن مشخـصـه را داشـتـه باشـد .درست است كه در صحنه جنگ شرايط ويژه و خاص وجود دارد كه به نوعى شايد محيـط آن شـرايط را بر فـرد تحمـيـل مـى كـنــد ولـى مـخـاطـبـان چـنــيــن خبرنگارانى هم مى پذيرند كه شرايط ، شـرايط ويـژه اى است .در مجـمـوع همان جسارت خبرنگار، تعهد كارى و يـكـســرى مـعـيـارهـاى عــام را كـه خبـرنگار درون شهـر دارد، خبـرنگار جنگى دارد اما يكسرى شاخصه هايى وجود دارد كه اين ويژگى ها بـراى هر كدام تفاوت دارد .مثلا شيوه پرداختن به موضوع توسط خبرنگار سياسى با اقـتـصـادى يـا هـنــرى و ...بـا هـم مـتـفــاوت اســت ، ولـى هـمــه ايـن ويـژگـى هـاى عـام را هـمـه آنـهـا دارا هستند .

 * چطور شد به جـبـهـه و آن هـم به كردستان رفتيد؟ عـلـت اصـلـى حـضـور مـن در جنگ ، كنجكاوى و علاقه اى بود كه نسبت به محـيـط كـردستان و جبـهـه غرب پيدا كرده بودم . البته وظيفه خودم مى دانستم كه در جبهه حضـور پـيـدا كـنـم چـرا كه معتقد بـودم حضور در جبهه ديـد و شناخت كافى مى دهد و گرنه من هم مثل خيلى از افراد از منابع ديگر اخبار را به دست مى آوردم .

 * شمـا خـبـرنگـار كـدام روزنامـه بـوديـد و از چـه زمـانـى خـبـرنـگـارى در جنگ را شروع كرديد؟ خـبــرنـگـار روزنـامـه انــقــلاب اسلامى بـودم كه مديـرمسئـولى آن را آقاى بنـى صـدر بـه عـهـده داشـت و ناگفته نماند كه من تا تغيير خط مشى اين روزنامه با آن همكـارى داشتـم . سـردبيـرى آن را هم علـيـرضا نـوبـرى برعهده داشت كه پس از فـروپـاشـى نشريه رئيس بانك مـركزى شده بود . در زميـنـه حـضـور در جـنـگ نـيـز از روزهاى اول جنگ تـا سـال 62 كـار خبرنگارى و عكاسى را هم آنجا دنبال مى كردم .

 * كار خبـرنگـارى و عكاسـى بـه طــور طــبـــيـــعـــى دردســـرهــاى خـــاص خـودش را دارد، بـه ويــژه شـمـا كـه در مـــيـــدان جـــنـــگ ايــــن كــــار را دنـــبــــال مى كرديد، هيچ مـوقعى پيش آمد كـه خطرى جدى شما را تهديد كند؟ يكبار با اصرار شهيد وصالى بـه طرف تپه هاى خارج شهر مى رفتيم كه در زير پل هايى كه زير جاده ها بود، من افراد دشمـن را ديدم .فكر كـردم بچه هاى خودى هستند ولى وقتـى از وصالى پـرسيدم اينها كى هـسـتـنـد؟ گـفـت :ايـنـهـا نـيــروهـاى دشـمـن هستند .يعنى اين قدر بـه نـيـروهـاى دشمن نزديك شده بـودم كه با چشم غيرمسلح و از فاصله بسيـار نـزديك آنها را مى ديدم .بعد به شهيد وصالى گفتم چـرا نمـى زنى ؟ گفت فشنـگـم تمام شده است .

* شمـا در جـبـهـه بـا دشـمـن هـم مى جنگيديد؟ نه ، من فقط يك دوربين داشتم و هرگز اسلحه به دست نگرفتم .

 * به هر حال امـكـان داشـت هـر لحظه به طور طبيعى بـا خـطـر مـواجه شويد .چگونه بدون هيچ پشتوانه اى بـــه كـــار عـــكـــاســــى و خـــبـــرنـــگـــارى مى پرداختيد؟ خيلى ها مثل آقاى مصطفـوى ـ كـه فـرمـانـده سـپـاه بـودنـد ـ و آقـاى مداحى ـ كه فـرمانده ارتش بودند ـ و در كردستان حـضـور داشتند بـه مـن مى گفتند بايـد يـك اسـلـحـه هـمـراه خودت داشته باشى .دكتـر چـمـران هم مى گفتند براى حفاظت از خودت حـداقـل يـك گـاز اشـك آور هـمـراه خودت داشته باش كه بعـداز آن مـن نيز يك گاز اشـك آور كـوچك بـراى دفاع شخـصـى همـراه خودم داشتـم ولى هيچ وقت از آن استفاده نكردم .

 * بــا تـــوجــه بــه ايــنـــكـــه زنــان در معرض آسيب پذيرى بيشترى نسبت به مـردان هستنـد، چـگـونه شد عكـاسـى دفاع مقدس و آن هم حضور در جبهه را انتخاب كرديد؟ چه كسانى مشوق شما در اين زمينه بودند؟ چـون شـروع شور و شـوق كـار خـبـرنگـارى مـن بـود و به آن عـلاقـه داشتم نه تنهـا هـيـچ مـانـعـى را براى خـودم قـبــول نـمـى كـردم بـلـكـه بــا مخالفت هايى كه اگر هـم مـى شـد، مقابله مى كردم .البته خودم را مديون لطف خدا مى دانم كه كسانى سر راه من قرار گرفتند كه در اين حرفه نه تنها براى من سنگ اندازى نكردند، بلكه به نوعى هم كمكم مى كـردند .مثـلا در شرايـط بسيار سختى كه با دكـتـر چمران قرار مى گرفتيم خيلى جاها با توجه به اينكه من هـم دخـتـر جـوانى بـودم و در دوران جنـگ هم داشـتـن شرايط اين چنينى ، محـدوديت هاى خاص خودش را داشت دكتر چمران نـه تـنـهـا مـانـعـى بــراى مـن ايـجــاد نمـى كـردند بـلـكـه دسـتـم را هم بـاز مى گذاشتند و اجـازه مى دادند حتـى جلو بروم و ببينم .در چندين جلسه كه با دكتـر چمران صحبت مى كـردم به اين نتيـجـه رسيدم كه ايشـان بـراى برخى از مشاغل مثل كار خبـرنگارى مرزبندى جنسيتى نداشتند و معتقـد بودند ما بايد در اين مسـيـر نـيـز كـار خبرنگار جنگى را دنبال كنيم . شهيـد وصالى هـم داراى چنيـن شخصيـتـى بـود كه وقتـى وقايع پـاوه اتفـاق افـتـاده بـود من در آن منـطـقـه حضور نداشتـم ولى مى خـواستم بـا يكى از فرماندهان آنجا مصاحـبـه اى براى روزنامه انجام دهم .بچه هـاى رزمنده اى كه با شهيد وصالى بودند، به من گـفـتـه بـودند اگر مـى خـواهى وقايع پـاوه را به طور كامـل بـدانـى ، بهتر است با فرمانده ما، يعنى شهيد وصـالــى مـصـاحـبــه كــنــى .مــن مى دانستم كه شـهـيـد چـمـران آنـجـا حضور دارند ولى هنوز شهيد وصالى را نشناخته بودم و اولين برخوردى هم كـه بـا او داشـتـم در مـريـوان بود كـه مى خـواستم دربـاره وقايـع پـاوه با او صحبت كنـم .در حـيـن مـصـاحـبـه شهيد وصالى به من گفت چـرا شمـا در جريان پاوه آنجا نبوديد؟ گفتم در آن شـرايـط سـخـت و بـحــرانـى چـه انتظـارى داريد كه مـن آنجا بـاشـم ؟ شهـيـد وصالـى بـه مـن گـفـت مـگـر خبرنگار نيستيد؟ پس برو همان تهران هر چه كـه دوست داشتيد مثل سايـر همكارانتان بنويسيد .خـبـرنگار بايد حضور مى داشت تا مى دانسـت كـه چه جريانى هست .اگـر بـراى حالا اين كار ضرورى نبود ولى براى تاريخ فردا حضور شماها مؤثر است .يعنى بينش وصالى نسبت به حـرفه من هم همين بود كه چنين انتظارى را از من خبـرنگار داشـت تـا در آن كـشـتـار و اتفاقات پاوه حضور داشته باشم و به خاطر همين بينش بود كه به من اجازه  حضور در جنگ را داده بود .

* چگـونه با شهيـد وصالى آشـنـا شـديـد و مـهـم تـريـن شـاخـص شـهـيــد وصالى در جنگ چه بود؟ يكى از عمده ترين ويـژگى هاى شهيـد وصالى عشق و اعتمادى بـود كه بـچـه هـاى رزمنـده نـسـبـت بـه او داشتند .هر عملياتى كه پيش مى آمد وى پيشاپيش بچه ها حضور داشـت و وقتى مى خواست به عملياتى برود، هـيـچ وقـت نـيـروهـايـش را تـعـيـيـن نـمـى كـرد .مـعـتـقـد بـود هـر كـسـى مى خواهد مى تواند بيايد و هر كسـى هم تمايـل نـدارد، مى تـواند نيـايـد . بـراى هـمـيـن بـود كـه بـچـه هــا او را عاشـقـانـه دوست داشتـنـد .شـهـيـد وصالى در كارش قاطعيت داشـت ، از طرفى بچه هاى زير دست خـود را كه آمده بودند با وصالى باشند، خيلى دوست داشت .دقيقاً يادم هست كه در سرپل ذهاب اولين شهيد از گروه شهـيـد وصالى هادى مهـاجـر بـود . وقـتـى وصـالـى بـالاى سـرش آمـد و دست هايـش را بوسيد، گفت :مـن طاقت شهيد شدن بچه هـا را ندارم و همانجا بود كه از خدا خواست كه اگر بچه ها شهيـد شـوند، نفر بعد كه بـه شهادت مـى رسد، خودش باشد كـه همين طور هم شد و اتفـاقـاً نفر دوم كه از گروه شهيد وصالى به شهادت رسيد، خـود ايشان بودند .بعـداز آن هـم رضـا مـرادى عبـاس داورزنـى ، عباس مقدم ، مجيد جهانگير، على تـيـمـورى ، حسـن بـيـات و ...بـه شهادت رسيدند و الان از آن بچه ها تنها تعداد اندكى  زنده هستند . بـا شـهـيـد وصالـى در مـنـطـقـه كردستان در جبهه آشنا شده بـودم كه در سـال 1358 نـيـز بــا هــم ازدواج كرديم و در سال 1359يعنى در 28 آبان 59 در جبهه گيلانغر ب هم شهيد شدند .

 * شما در لحظه شهادت شهيد وصالى كجا بوديد؟ من آن مـوقع گيلانغـرب بـودم . شب عاشورا رفتند و ساعـت 11 تير خوردند ولى من بعدازظهر همان روز فهميدم كه تير به سر ايشان خورده و وى را به بيمارستان اسلام آباد رسانده بـودنـد .آن مــوقـع فــرمـانـده سـپــاه گيلانغرب آقاى بزرگى زاده ، عصر به من گفته بـود كه ايشان مجـروح شده است .

 * با توجه به اينكه شما روزهاى اول جنگ نيز در جبهه حضور داشتيد وضع جبهـه و روحيه رزمندگـان را در آن روزهاى اوليه چگونه ديديد؟ روزهــاى اول جـنـگ خــيــلــى سخت بود .وقتى دشمن حمله كـرد خـيـلـى پـرقـدرت وارد جـنـگ شــد . حقيقتـاً به دور از هـرگونه اغراق مـن دقيقـاً با چشـم خـودم ديدم كه وقتـى دشمن روز اول مهر وارد قصر شيرين و سرپل ذهاب شد با تجهيزات بسيار بالايى با تانك و نفـربـرهاى سنگيـن آمده بود .به اندازه تعداد افر اد ما آنها تانك و نفربـر آورده بودند؛ با اينـكـه در رسـانـه هـا مطـرح نـشـد، ولـى بـا چشـمـان خـودم اين حـقـيـقـت را در جنگ ديدم .افرادى كه از ما در برابر آنها قـرار گـرفته بـودند، تـعـدادى از سپاهيان منطقه سرپل ذهاب ، گرو شهـيـد وصالـى و شـهـيـد شـيـرودى بودند .دشمن آنها را مجبور كرده بود تا 5كيـلـومترى سرپل ذهاب عـقـب بكشنـد، چـون هنوز نيـروها نيـامـده بودند، همين تعداد كم هر روز صبح تا پنج كيلـومترى شهر مـى رفتند و با تجهيزات و امكانات بسيار كمى كـه داشتند تا عصر در برابر اين همه نيرو و تسليحات دشمن مى جنگيدند . اين گـفـتـه هـا و ديـده هـاى مـن شوخى نيست ، شايد اگر كسى ديگر بـراى مـن هـم تـعـريــ مــى كــرد، نمى توانستم باور كنـم ولـى با چشم خودم ديدم كه هر كدام از نـيـروهاى ما در آنجا هـمـزمان در چند منـطـقـه مى جنگيـدنـد .كـسـانـى مـثـل رضـا مـرادى ، عبـاس داورزنـى ، عـبـاس مقدم ، مجيد جـهـانـگـيـر هـر كـدام نيروهايى بودند كه به تنهايى يك تنـه در بـرابـر دشـمـن مـى جـنـگـيـدنـد، دشـمـنـى كـه بـه تـعـداد هـر نـفــر از بـچـه هــاى مــا تــانــك آورده بــود . بچه هاى ما هم سلاحشان آنجا بعضاً ژـ3 و كلاشينك بود، ولى با همين تعداد كم و همين اسلحه ها اينـهـا را مى راندند .تاريخ هم اينها را در خود دارد كه دشـمـن فقـط روز اول مـهـر توانست وارد شهر سرپل ذهاب شـود و بـعـداز آن تـا عـمـلـيــات مــرصـاد نتوانست جلو بيايد .

 * با توجه به اينكه حـرفه شما بـه نـوعى با نشـر آثـار و ارزش هـاى دفـاع مـقـدس گـره خـورده اسـت مـهـم تـريـن مـــشـــكــــلات را در ايـــن عــــرصـــه چـــه مى دانيد؟ مشكلات زيادى در عرصه نشر آثــار و ارزش هــاى دفــاع مــقــدس داريم .به نظر من عمده ترين مشكل ناشى از تبليغـات است كه تبليغات صـحـيــح در ايــن عــرصـه صــورت نمى گـيـرد .شايد به لحاظ ايـنـكـه ، ابزارهاى تبليغـات را براى استفاده از آنــچــه كــه 8 سـال دفــاع مــقــدس گذشت ، نمى شناسيم . مـشـكل ديـگـر در ايـن عـرصه بـا بررسى هايى كه خودم دارم اين است كه مخاطبـان خودمان را نيز در اين عـرصه نمى شـناسيم ؛ يـعنى نمـى دانيم به چـه كسى چه خـوراكى بدهيم .به يكى كـه احتياج به يك سوپ ساده دارد به او يك گوشـت خام كـباب نـشده مـى دهيـم . معده هر كس با يك نوع غذاى خاصى انس و الفت دارد و از طرفى هم حجـم و گنجايش خاصى دارد . شمـا بـراى يـك نـوجـوان داريد ارزش هـاى دفـاع مـقـدس را تبـيـيـن مى كنيد درحالى كه اين نوجـوان هيچ آشنايى ملموس با جبهه و جنگ ندارد ولى شما داريد مـواد خام يك غذاى كامل را به او مى دهيد .معلوم است كه نمى تواند چنين خوراكى را هضم كند .ما ذائقه شناسى خوبى در زمينه جـبـهـه و جـنــگ نــداريــم يــعــنــى مخاطب شـنـاسـى مـا در ايـن زميـنـه ضعي است .به هر حال مـا چـون مخاطبـان خـودمان را نمى شنـاسـيـم غــذاى مــطــلــوب آنــهــا را هــم در اختيارشان نمى گذاريم . ضع ديگر كه ما در اين زمينـه داريـم آن اسـت كـه ايـن مـسـألـه بــه صـورت جـدى از طـرف مـسـئــولان دنبال نمى شود .يعنـى در حد حرف و شعار باقى مانده است .اين مسأله البته به موارد متعددى وابسته است . ما جامعه شناسان خوبى نـيـسـتـيـم ، علت آن هم اين است كه به تحقيقات چندان ارزشى قايل نمى شـويـم ، از طرفى هم تحقيقـات آب و نـون براى محقـق ندارد و كسى هم به صـورت جدى آن را دنبال نمى كنـد .امـا مـن معتقدم كه كشور ما سـرمايـه دارترين كشور جهان است چون نيروى جوان دارد ولى ما از اين نيروى جوان غافل هستيم .هيچ وقت نيروهاى ارزشى آنها را كه در سال هاى 58 ـ57 و در طـول دوران دفـاع مـقـدس نـمـايــان كردند، نشناختيم ، يـعـنـى زمانى كه جـوانـان و نـوجـوانان مـا بـه مـرحـلـه خودباورى رسيده بودند . مـسـألـه ديـگـر آن اسـت كـه مـا تـوانايى هـاى خـودمان را نيـز در ايـن زمينه نمى شناسيم و نكته ديگـرى كه به آن بايد اشـاره كنم آن است كه در اين زمينه هر كس با سليـقـه خـودش مى خواهد كه حـرف ها و شنيده ها يا ديده هاى آن وقت را بيان و ابراز كند . اين هم بـه دلـيـل هـمـان نـداشـتـن و نشناختن جامعه است .

 * شـــمـــا بـــا تــــوجـــه بـــه ايـــنـــكــــه معضلات گوناگونى را برشمـرديد چه راهــــكــــارى را در ايــــن زمــــيــــنــــه ارايــــه مى دهيد؟ ما بايـد واقعيـت هـا را صادقـانـه مطـرح كنيم و جامعـه خـود را قبل از هر چيز بشناسيم .كسانى كه در اين زمينه كار تبليغات را پيگيرى مى كنند بايد قبل از هر چيـز مـحـيـط خـود را بشناسند و از ذائـقـه هـاى جـوانـان و نوجوانان ما آ گاهى داشته باشند و اين امر هم نـيـازمند يك كار تـحـقـيـقـى صحيح است .نه تنها شناختن خود جـوان و نـوجــوان بـلـكـه شـنـاخــت مؤلفه هاى اثرگذار بر پـرورش جوان و نـوجـوان چـه در مـحـيـط خـانــه ، آموزش و ...كاملا الزامى اسـت ؛ يعـنـى نـسـبـت بـه مـعـلـم جـوانان و نـوجوانان شناخت داشـتـه بـاشـيـم . آمـــوزش و پــــرورش و مـــعـــلــــم پرورش دهنده جـوانان و نوجـوانان را بايد بشناسيم . نكتـه ديـگـر بـه سـرمايـه گـذارى نهادهاى مسئول براى تبليغات در امر ارزش ها برمى گـردد .به عنـوان مثال صداوسيما چـقـدر و چگـونه به ايـن مــقــولــه مــى پــردازد، آيــا بــا ديــد كارشناسانه به موضوع نگاه مى كند يا اينكه هميـن دوتا فيلم كه مـربـوط به دفاع مقدس باشد و مصاحبه با چند نفر متولى كفايت مى كند .ما بايد در ايـن زميـنـه كـار ريـشـه اى بـكـنـيـم . ناچاريم از سطح فاصله بگيريم .

 * شما در مجموع جنگ و دوران دفاع مقدس را چگونه ديديد؟ اين بـاور وجودى من اسـت كـه بايد جنـگ را با چشم دل ببينى نـه بـا چشم سر .خـطـاى خـيـلـى بـزرگـى است كه با چـشـم سـر دنبال جـنـگ بروى و راجع به آن تحقيق كنى .بايد دل روشن همراه شما باشد تا بتـوانى در اين زمينه دنبال جنگ بروى . هـمـان آيـه اول سـوره بـقــره كـه مى فـرمايد اين قـرآن كتابى اسـت كـه شكى نـبـايـد در آن داشـت ، دربـاره جـنـگ و هـشـت ســال دوران دفـاع مقدس هم همين طور است .شـمـا اگر در اين زمينه شك كردى مطمئـن باش كه در آن گير مى كنـى و گـمـراه مى شـوى ، بايد به آن ايـمـان داشـتـه باشى ، ايمان به اينكه تعداد نـفـرات ما حتى به تعداد تانك هاى آنان نبود؛ من نمى دانم اين را چگونه بيان كنم . خيلى دشوار است .

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


 

گفت وگوى خودم با دكتر سيدعلى قادرى درباره شخصيت امام خمينى ره

معمار عصر جديد

قطعاً حضرت امام خمينى (ره)انقلابى ترين رهبر قرن بيستم بوده است .رهبرى كه اخلاق، مبناى استراتژى اش بود و اسلام نقطه شروع حركتش .بر همين اسـاس بود كه وقتى رژيم، فرزند محبوبش يعنى حاج آقا مصطفى را بـه شهادت رساند، حتى در جريان شهادتش اشك نريخت و فرمودند ::» از الطاف خفيه الهى است «و وقتى مردم براى عرض تسليت در مسجد شيخ انصارى جمع شدند، حضرت امام (ره)بر منبر رفت و از علم نجوم گفت و جهت عزا را به حماسه مبدل كرد . آرى !وقتى جهت حركت آسمانى باشد و ذره اى از خود محورى در آن يافت نشود، مى توان اينگونه متصور شد .در همين راستا و به منظور تبـيـيـن حركت امام راحل  بـه سراغ دكتر » سيدعلى قـادرى «رفتيم تا از شخصـيـت حضرت امام (ره)براى ما سخن بگويد .آنچه در پى مى آيد متن اين گفت وگوست .

سيد  على محمد آذربخش

* جــنــاب دكــتــر قــادرى شــاكــلــه شخـصـيـتـى حـضـرت امـام (ره)چگـونـه شـكـل گــرفـت و در مــراحــل مـخـتــلــف زندگى با چه مسائلى روبه رو شدند؟ حضرت امام خمينى (ره)در شهر خميـن ، در خـانـه اى مـتـولـد شـد كـه 4300 مــتــر وســعــت ، 27 اتــاق ، استـخـر، تـفـنـگـچـى ، آشـپـز و ... داشت . در يك كلمه در خانواده اى متمول به دنيا آمد . بسيـارى از سياستمـداران دنيا در خانه هاى معمولى به دنيـا مى آيند ولى در كاخ هاى مجلـل از دنيا مـى روند . حضرت امام (ره)عكس اين قضيه بود . خـانـه اى كـه در جـمـاران داشـتـنـد از كوچكتريـن خانه هايى بود كه آنجا پيدا مى كنيد . حـضـرت امـام (ره)چـهـار مـاه و بيست روز سن داشتند كـه پـدرشان را از دست دادند .ايشان مادرى داشتند كه روش تربيتى خود را از احاديث گرفته بود و امـام (ره)را خوب تربيـت كـرد . امـام (ره)را با طبيـعـت مـأنـوس كرد . ايشان را آزاد مى گذاشت تا توى حياط بازى كند، گريه كنـد، از درخت بـالا برود و ...اما ظهر كه مى شد ايشـان را مى آورد دستش را مى شست ، لباس تميز به تنش مى كرد و ...و دوبـاره او را آزاد مى گـذاشـت .امـا نـظـم را هـم فراموش نمى كرد .در سه سالگى به او شنا ياد داد و به جاى منع كردن از انجام هـر كـارى ، راه جـديـد پـيـش پــايــش مى گذاشت . بـنـابـرايـن امـام (ره)مـزه آزادى را چشيده بود .آزادى اى كه با نظم همراه است .بعدها هم كه ملت را آزاد كرد، هيچ نوع محدوديتى برايش قائل نبود .

در سـن 4 سالـگـى زن توانمـنـدى به نام ننه خاور كه شبيه افسانه بود به او سواركارى آموخت .آن زن به ايشان ياد داد كـه آدم بـايـد بـا غـرور روى اسـب بايستد و متواضعانه پايين بيايد، به افراد پياده سلام كند و ...امام (ره)زمانى كه بر مـركب رهبـرى نشست ، همـيـن اخلاق را داشت . وقتى كه چهار سال و چند ماه سن داشت ، جنبش مـشـروطه آغـاز شد . بحث هاى جنبـش مـشـروطه در خانـه ايشان آغاز شد، بـرخى ها آنجا طرفدار مشـروطه بـودنـد، بـرخى ها مـخـالـ مشـروطـه ، امـام (ره)اين بحـث هـا و مجـادلات را از همـان كـودكى گـوش مى داد و مى ديد و به ديدن و شـنـيـدن مجادلات سياسى هم عادت كرده بود و به او سعه صـدر داد .هـمـيـن سعـه صدر بـود كه باعث شـد تـا آخـر عمـر حضرت امام (ره)در مجادلات سياسى داخلى و جهانى خودش را نبازد . امـام (ره)به مـدرسه اى به سـبـك فـرانسـوى كه ميز و صنـدلـى و تـخـتـه و ...داشت، رفت . آنجا تا حدودى زبان فـرانسـه را يـاد گـرفت .از همـان دوران كودكى با تجدد هم آشـنـا شـد و خانواده مانع او نشدند .(البته بعد هم وارد مدرسه علميـه مى شـود ).در آنجا هم تضاد بين تجدد و سنت را مى بيند، معلمانى جديد كه با كراوات سر كلاس حـاضـر مــى شــونـد و زبـان فــرانـسـه مـى آمـوزنـد .جـنـگ جـهـانـى شــروع مى شود .امام اسلحه به دست مى گيرد و از شهرش دفاع مى كند، هم شاگـرد مدرسه است و هم مرد كارزار . برخى از سربازان در جنگ جهانى كه به خمين هم آمـده بـودند، جنايـت مى كردند، برخى ها هم آدم هاى خوبى بودند .بنابراين امام (ره)تصويرى كه از دشمـن مى گـيـرد، خيلـى هـم مـنـفـى نيست .

از طرف ديگر امام (ره)با همكارى همشـهـريـان و دوستـانـش در مقـابـل روس ها مى ايسـتـد و بـه اين نكتـه پـى مـى بـرد كـه دولـت هـا بـه تـنـهـايـى در حفاظت از كـشـورها ناتـوان هستنـد و مـردم بايـد وارد صحـنـه شـونـد .بـراى همين بود كه در جنگ تحميلى هر چـه عراق بـا همكارى ابـرقدرت ها درصدد تصرف خاك ما بودند، ناكام ماندند و از سوى ديگر با تئـوريـزه كـردن همـان نظريات خـود بودند كـه به زور، هيچ كس را براى دفاع از كشور نفرستاد بلكه اين مـردم بودند كه خـودشان اصـول را دريافته بودند و به جنگ مى رفتند . امام (ره)پرنشاط و پرانرژى بود، 11 جاى سرش شكسته بود، دو دست و دو پايش هم شكست و تا آخر عمر هم با نشاط بود و تا روزهاى آخر قدم مى زد و پياده روى مى كرد . بيـمارى وبـا بعـد از جنگ فـراگيـر شد، امـام (ره)،مادر، عمـه و يكى از اقوامشان از دست داد .امـام (ره)ديگر تنها شدند و دو سال در خمين در خلوت و سكوت زندگى مى كرد .سپس به اراك آمد و پس از دو سال تحصيل ، كودتاى رضـاخان شـروع شـد .امام (ره)نـوزده سالش بـود .به راديوهاى بيگـانه گوش مى داد. روزنامه ها را مى خواند و اخبار كودتا را تعقيب مى كرد . اولين بار امام (ره)در اراك در ختم مرحوم طباطبايى (از علماى مشروطه ) منبر رفت . سخنرانى بسيار خوبى ايراد كردند، مردم احسنت گفتند، امام (ره) خوششـان آمد، ولى به خاطر هـمـيـن احساس لذت ، چهار سال خودش را جريمـه كـرد كه منبـر نـرود .با خـداى خودش عهد كرد كه هيچگاه بالاى منبر چـيـزى نگـويـد كـه بـه آن بـاور جـدى نداشته باشد .تا آخر عمر همين طور بود و ترديد در قاموس امام (ره)نبود و چــيـــزى كــه بــه آن بـــاور داشـــت ، مى گفت .

* حضرت امام (ره)از چه زمانـى وارد حـوزه قم شـد و وضعيـت سـيـاسـى جامعه چگونه بود؟ بعد از كودتا، آقاى حائرى (ره)كه رئـيـس حــوزه اراك بـود بـه قـم آمــد و مؤسس حوزه قم شد .امام (ره)هم به حوزه قم آمدند، خيلى از طلبه هايى كه در قـم و اراك بــا امـام (ره)هـمـدرس بودند، نمى دانستند كه امـام (ره)وضع مالـى خـوبـى دارد .آن زمان كـه آقـاى حائـرى به طلبه ها يـك تـومان شهـريـه مـى داد، درآمـد امـام (ره)از عـايـدات مــلــك پــدرش 120 تـــومــان بــود، پول هايش را به آقاى حائرى مى داد و با همان يك تومان شهريه طلبگى زندگى مى كرد . امام (ره)در همين دوران به دنبال آموختن فلسفه و عرفان مى رود .مرحوم شاه آبادى (ره)بزرگ را كشف مى كنند و فلسفه را و سپس عرفان را نزد ايشان مى آموزند .امـام (ره)لايه هاى عرفان نظرى را خيلى سريع طى مى كند و در بـيـسـت و هـفـت سـالــگــى يـكـى از كتاب هاى عرفانى عجيب خود (چهل حديث )را مى نويسـد كه هنوز كـتـاب دستـه اول بحث هاى عـرفانى اسـت و اين نگاه عرفانى را در سياست تعقيب مى كنند و جلو مى برد .

* چگونه با شهيد مدرس آشنا شد و مـــرحـــوم مـــدرس چـــه تـــأثـــيـــرى روى حضرت امام (ره)گذاشت ؟ شهيـد مـدرس پدر امام (ره)را بـه دليل اينكه در اصفهان هم دوره ايشان بود، مى شناخت .شهيد مدرس ، امام را به تهران مى آورد و او را با مجادلات مجلسى ها هم آشنا مى كند و حضرت امـــام (ره)از نـــزديــك در جـــريـــان بحث هاى سياسى مجلس شوراى ملى قـرار مـى گـيـرد و بـا عـشـقـى ، عـارف قـزويـنـى ، دهـخـدا، بـهـار و ...در مجلس آشنا مى شـود .در واقع شهيد مـدرس معلم سـيـاسـى امام (ره)بـوده است .البته مرحوم شاه آبادى نيز تأثير زيادى در اين زمينه براى امام (ره)داشته است .

* امام (ره)از چه زمانى در عرصه سياست خودش را نشان مى دهد و عليه حكومت شاه موضع مى گيرد؟ بعد از تدريس فقه و فـلـسـفـه در حوزه قم دوران سكوت امام (ره)بود . از ايشان ظاهراً خبرى نيست ولى پشت صحنه سـيـاسـت آدم هـا را بـراى انجام كارى بزرگ پرورش مى دهد .تا اينكه مرحوم بروجردى (ره)فوت مى كنند . ايـشـان در مـقـابـل طـرح جـريـان انجمـن هـاى ايـالـتـى و ولايـتـى ظـاهـر مى شوند و با استـراتـژى روشن مبارزه خود را علناً شروع مى كنند .

* در 15 خـرداد 1343حـضـرت امام (ره)چگونه حركت هاى عليه شاه را ساماندهى كرده بود؟ در آن روز اصـــلاً امــــام (ره)در زنـدان بـود و مـتـوجـه نـشـد كـه در 15 خرداد، رژيم چه كشتـارى راه انداخته و بعد از زندان متوجه قضيه شده بود .

* واكــنــش امـــام (ره)نــســبــت بـــه دستگيرى هايشان چگونه بود؟ شجاعت رمز اوليه ايشان بود . همان زمانى كه قبل از 15 خرداد، امام را به سمت زندان مى بردند، از او پرسيدند، مگر شما چه نيرويى داريـد كه اينگونه عليه شاه مخالفت مى كنيد و سروصـدا راه مى اندازيد؟ حـضـرت امـام (ره)با شجاعـت پـاسـخ دادنـد : » نيـروى مـن در گهـواره هـا دارند شيـر مى خورند «و ايشان خوب مى دانستند كـه نـتـيـجـه كـار چـه زمـانـى حـاصـل مى شود .بعد از آن هم امـام (ره)را به تركيه و عـراق تبعيد مى كنند تـا نتواننـد عليه رژيم شاه اقدامى صورت دهد .

* فعاليت هاى امـام (ره)در نجف چه بوده است ، منظـورم زمان تبعيد بـه عراق است ؟ حـضــرت امــام (ره)در نجـف بــا جهـان رابطه بـرقرار مى كنـد .در ايـران محدود بود ولى در نجف آزاد مى شود . البتـه از طـرف حـوزه نجـف (به خاطـر تحجر حوزه )،در فشار بود ولى در آنجا با نهـضـت هـاى رهايى بخـش دنـيـا بـا شخصـيـت هـاى بزرگ سيـاسـى اهـل سنت ، مبـارزان فلسطينى ، افغانـى ، انجمـن هـاى اسلامى خـارج از كشـور و ...آشـنـا مى شـود و پـيـامـش را به جهانيان مى رساند .

* حضرت امام (ره)در پاريس چه وضعيتى داشتند؟ بعد از اينكه صدام و شـاه بـا هـم توافق كـردند كه به امام (ره)فشـار وارد كـنـنــد، بــه پــاريــس مــى رود و آنجـا انديشه هايش بروز پيدا مى كند . همـه خـبـرنگـاران خـودشان را بـه امام (ره)مى رسانند و هيچ دوره اى از تاريخ بـراى هيچ كسـى پرالتهاب تـر و شيريـن تـر از آن دوران نيست .هـيـچ ابزارى در اختيـار ندارد جز يك قلـم و كاغـذ .نـيـم ساعت بـعـد هـمـه ايـران پيام هاى امام (ره)را دريافت مى كننـد و در جواب خبرنگاران با جملاتى كوتاه و گويا به پرسش هايشان پاسخ مى داد .

* حضرت امام (ره)ديپلماسى را كـجــا خــوانــده بــود كـه ايــنــگــونـه دقــيــق مــوضــع گــيــرى مــى كــنــد و بــه نــتــيــجـــه مى رسد؟ عـلـت هـمـه ايـنـهـا بـه گـذشـتـه امام (ره)بر مى گـردد به ترتيب مـادر و عــمــه و ورزش هـاى روحــى كــه در فلسفه ، عـرفان ، فقه و ...به دسـت آورده بود و همه ايـن عـوامل از ايشـان يك آدم همه فن حريف ساخته بود . امام (ره)در پاريس به يك نقـطـه اميد براى آزادانديشان جهان تبديل شد و در آنجا جـهـان شنـاخـت ديـگـرى از معنويت پـيـدا مى كند كه البته تسلـيـم نمى شود، اما مرعوب مى شود . ايشان در پاريس يك پيام عجيب به مسيحيـان دادنـد و فرمودند :من از ملت مسيح مى خـواهم كه در اين ايام مبارك خود (ايام كريسمس )براى ملت ايران دعا كنيد كه از شر ستم رهايى پيدا كنند .اين پيام حتى باعث مى شود كه مسيحيان و موحدان جهان مسيحى تر و موحدتر شوند و به دعاى خير آنـها طمع مى برد. بعد هم وارد ايران مى شود و هنوز بختيار بر كـرسى نشسته است ولى ديگر انقلاب پيروز شده است.

* آقاى دكـتـر !شما پيـام حـضـرت امام (ره)را به گورباچـف نـاشـى از چـه مى دانيد و چگونه آن را تحليل مى كنيد؟ نـامـه امـام (ره)در روز اول سـال مسيحـى بـوده ، پس اين يـك هـديـه مى باشد و چكشى نيست .ايـن پـيـام آنقدر هنـرمندانه است بى آنـكـه باعث خشم كـمـونيسـم شـود بـرخى ها فـكـر مى كردند كه با نامه امام به گورباچ سرانجام ايران به شرق پناه آورده و براى بازسـازى ناشى از جنگ عـراق دسـت نياز بـه شـوروى دراز كرده است .امـا متن پيام كه منتشر شد، همه حدس و گمان ها به هم ريـخـت .مـتن پـيـام از مـوضـع اصـل دعــوت (كـه از اصــول سه گانه سياست خـارجى اسلام يعنى دعوت ، نفى سبيل و حفظ دارالاسلام مى بـاشـد )و بـراسـاس تكلـيـف بـوده است .از طـرفى بـا توجه به شنـاخـت حــضــرت امــام (ره)از ايـدئــولــوژى كمونيسم به نظـر مى رسد شايد ايشـان نگران اين بود كه آمريكايى ها فروپاشى شوروى را ضميمه قـدرت خود كنند . در مجمـوع براى اولين بار بـود كه يك كـشـور فـرو مـى پـاشــد ولـى مـردم آن (حداقل 70 ميليـون مسلمان آن زمـان در شـوروى )خـوشحـال بـودنـد بـراى اينكه پشتوانه اش معنويت است .

* آقاى دكتر قادرى وجه مشخصه و بارز انقلاب ايران چيست و از طرفى زميـنـه شـكـل گـيـرى آن با انـقـلاب هـاى ديـگـر چـه تـفـاوت هـايـى دارد؟ آيـا قـابـل قياس هست ؟ در بعضى جهات قابل قياس و از بعضى جهات قـابـل قـيـاس نيسـت . مـبـنـاى انـقــلاب روس يـك مـبـنــاى دست ساز و تفكر كاملاً بشرى است . اما انقلاب ايران متصل به وحى است . مبناى انقلاب روس عقلانى است كه ممكن است اشتباه هم كرده باشد . اما مبناى انقلاب ما مبناى تكليفى و الهى دارد .در انقلاب الهى انجام هر كارى جايز نيست ، اما در انقلاب هاى دست ساز بشر چون نتيجه گرا هستند، هـر كارى جـايـز است .امـام (ره)خط بطـلان بر نگاه نـتيجه گـرايى كشيـدند . انقلاب الهى (ايران)سياست را اخلاقى مى كند، اما در انقلاب نتيجه گرا، نگاه سياست ضداخلاقى مى شود .حتى اگر رهبران هم اخلاقى باشند، ضداخلاقى است .

* جـــنـــاب دكــــتــــر !آيـــا امـــام (ره) شخصيـت كـاريـزماتيـكـى بـوده و اصـلاً مشخصه رهبر كاريزما چيست ؟ ما نـبـايـد بـگـويـيـم كـه امـام (ره) شخصيت كاريزمايى است .ايـن واژه را غربى ها براى عقيم كردن شخصيت امام (ره)در ذهن و زبان ما گذاشتند . كاريـزما بودن تنها بـه بعد فـردى و فـرد محورى تكيه دارد ولى شخصيت امام كه اينگونه نبود حضرت امام (ره)نه تنها فرد محور نبـود، بلكه شخصيتى چنـد بعدى بودند .

* آقـــاى دكـــتـــر !روش حـــضـــرت امام (ره)براى شكل گيرى انقلاب بر چه اساسى بوده است ؟ به طور خلاصه مبـتـنـى بـر روش آ گـاهـى مـردم بـوده اسـت .امــام (ره) روش هاى مسلحانه را نپذيرفتند و تأييد هم نكردند .معتقد بودند وقتى مردم با مبانى اسلام آشنا شوند و درك جامعى از اسلام به دست بياورند، كافى است تا حقايق را متوجه شوند .

* جـــنـــاب دكـــتــــر قــــادرى شـــمــــا حـضـرت امـام (ره)را بـا در نـظـر گــرفـتن همه ابعادش چگونه تعريف مى كنيد؟ به طور خلاصه مى گويم امام (ره) كسى است كـه بـه اصـول دسـت پيـدا كردند و قاعدتاً كسى كه به اصول دست پيدا كـنـد، ديـگـر لازم نـيـسـت رشتـه معرفتى خاصى داشته باشد .

* آقــاى دكـــتـــر قـــادرى !تحــلـــيـــل امـام (ره)از وضـع مـوجـود جـهـانـى چـه بوده ؟ آيا خواستار تغيير بوده يا شيوه اى ديگر مدنظر داشته است ؟ امـام بـدون تغـيـيـر نمـى تـوانسـت تصـويـرى داشته بـاشـد .انـديـشـمـنـد سياسى جز براى تغيير هم نبايـد كارى بكنـد .امـام (ره)مى خـواسـت تغيـيـر بدهد و اتفاقـاً خيلى جـدى هم تغيـيـر داد .حالا شما ببينيد كه بعد از انقلاب ايران ، ديگر شوروى نيست كه بخشى از آن مربـوط به انقلاب ايـران است و بخشى به مسائل جهانى بر مى گردد . اصــلاً امــام (ره)مــوضــوعــات بين المللى را 180 درجه تغيير داد . قبل از انقلاب اسـلامـى حـقـوق دولت ها مـطـرح بوده يعنـى هـر دولتى قدرتمندتر باشد، حقوق بيشتـرى دارند مثل حق وتو .ولى امام فرمودند كه اين از قانون جنگل هم بدتر است و آرام آرام حقـوق بشر به جاى حـقـوق دولت هـا مى نشيند . قبل از انقلاب موضوع بهره مندى بى رويه از طبيعت يـك اصل بود ولـى بعد از انقـلاب اسلامى حفظ محـيـط زيست به عنـوان يك ارزش بين المللـى تلقى مى شـود .موضوع ديگر، بحث خلـع سـلاح اسـت .قـبـل از انقـلاب تجهـيـز بـه سـلاح ، ارزش بـود ولـى بـا حضور حضرت امـام (ره)در سياست بين المللى خلـع سـلاح بـه جاى تجهيـز سلاح قرار مى گيرد . موضوع ديگر بحث استعمارگرى دولت ها و مستعمـره يابى آنهاست كـه نشانـه قدرت آنها تلقى مى شـد ولى با ظهور انقلاب اسلامى بـحـث تجـارت عـادلانـه حـتـى در قـبـال كـشـورهـاى ضعي به يك اصل مبدل شده است . و نـهــايـتـاً بــحـث گـفــت وگـوى تمدن هاست .آمريكا برخـورد تمدن ها را مطـرح كرده و جواب مـنفـى از ملت هـا شنيده اما جمهورى اسلامى گفت وگوى تمدن ها را عنوان نموده و همه مردم جهان از آن استقـبال مى كننـد (هرچند روش استفاده از آن را بلد نبوديم ).

* آقـــاى دكـــتـــر قــــادرى عـــقـــيــــده حضرت امام (ره)در زمينه جهانى شدن و جهانى سازى چه بوده است ؟ طبيعتاً موحد، جهانى مى انديشيد نه بومى .مخصوصاً اگر شيعه باشد و به جامعه جهانى حضرت مهدى (عج) و حكـومت عدل جهانى هم مـعـتـقـد بـاشــد .از لحـاظ نـظــرى ، حـضـرت امام (ره)جهانى شدن را مى پذيرفت و حتى واژه دهكده جهانـى را هم به كـار بـردند .اما اينـكـه يـك فـرهنگ بـومـى بخـواهد جـهـانـى شـود و نه يـك ديـن جهانى ، اين امر را قبول نداشت . در واقع بـحـث جـهـانـى سـازى، جهانى شدن يك فـرهنگ بـومى است كه درصدد است تا بر زبان و مليت ملل ديگر احاطه پيدا كند و اين امر را نه تنها دين بلكه فطرت انسان ها نيز نمى پذيرد . چـرا كه يـك فـرهنـگ بـومى اسـت كـه مى خواهد ارزش هايش را به دنيا صادر كند . اين همان چيزى است كه غرب آن را پيگيـرى مى كند تا فرهنگ خـود را به دنيا مسلط گرداند .

* جـــنـــاب دكـــتــــر !در ســـخـــنـــان حـضــرت امــام (ره)هـمـيــشــه جــمــلات شــــجــــاعــــانــــه اى بـــــه كـــــار بـــــرده شــــده اسـت .مـثـلاً»اگـر آمـريـكـا بـخـواهـد در مقابـل دين ما بايستند، در مـقـابـل تمـام دنياى آنـهـا خـواهيم ايـسـتـاد «يـا آمريـكـا نمى تواند هيچ غلطى بكند «و ...شما ايـن شـجــاعــت درونـى امــام (ره)را كــه چنين بـا طمأنينه هم مى گفتند، نـاشـى از چه مى دانيد؟ امـام (ره)يك بـحـث مـربـوط بـه خليـفـة الله و يـك مـبـحـث هـم تحـت عنـوان طلـب و اراده دارنـد .وقتـى آدم خليفة الله شـود، قدرت فوق العاده اى پيدا مى كـنـد .امـام (ره)اين قـدرت را سعه وجودى مى نامد .امام (ره)معتقد است كه وقتى انسان به حقيقت متصل شـود، سـعـه وجــودى او گـسـتـرده تـر مى شود، مانند سعه وجودى حضـرت امير (ع)يـا فـرهنـگ عـاشـورا كه تا بـه امـروز رسـيـده و هـنــوز ادامــه دارد . انقلاب ما هم همين گونه است .بعد از انقلاب ما بسـيـارى از نهضت هـاى رهايى بخش شكل گرفتند .نيكاراگوئه پـيـروز شـد و ...ايـن سـعـه وجـودى انقلاب است .امام(ره)چون حقيقت جو بود و سعه وجودى گسترده اى هم داشت ، باطن اشيا را مى ديد و مطمئن صحبت مى كرد .

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


ادبيات انقلاب اسلامی

گفت وگوى اختصاصى خودم با دكتر مصطفى ملكوتيان

ادبيات انقلاب اسلامی 

بعد از وقوع هر تغییری در ساختار و اداره ی یک کشور، اعم از کودتا، اصلاح، قیام، انقلاب و ...متخصصین و نخبگان با اشتراک و اختلاف نظری و فکری به تحلیل وقایع و نقد و ارزیابی آن می پردازند. این امر کاملآ طبیعی است، چرا که معاصران در عرصه آن تغییر، بهترین ناظر بر وقایع هستند. حال سؤال این است با توجه به اینکه ربع قرن از عمر انقلاب اسلامی سپری شده، چرا دستگاه های مسئول و حتی نخبگان علمی کشور به این فکر نیفتادند که نوشته ها و متونی را که در مورد رهیافت های متعدد انقلاب اسلامی نگاشته می شود، نقد و ارزیابی کنند. آیا نقادی های تک بعدی و سطحی تحلیلگران و تئوری پردازان خارجی که هرگز به طور کلی به ماهیت و ذات انقلاب اسلامی نرسیدند، کفایت می کنند و نهایتآ نسل اول و دوم انقلاب تا کی باید از کنار نگاشته ها و متون مبتنی بر اصول غیر واقعی که در پی بردن به ریشه های واقعی انقلاب اسلامی موفق نبوده اند، به راحتی بگذرند؟ در این زمینه و برای یافتن راهکار به سراغ مصطفی ملکوتیان استاد دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل انقلاب رفتم. ایشان نیز ضمن پرداختن به موضوع بحث بازتاب های منطقه ای و بین المللی انقلاب اسلامی را نیز برای ما تبیین کردند. آنچه در پی می آید متن گفت و گوست.

سید علی محمد آذربخش

* جناب دكـتـر مـلـكـوتيـان !چـه رهـيــافــت هــايــى را بــراى نـوشــتــه هــا و كـتــاب هــايــى كــه در زمـيــنــه انــقــلاب اسلامـى نـگـاشـتـه شـده انـد، مـى تـوان برشمرد؟ تاكنـون هزاران كتـاب ، رساله ، تحـقـيــق و ...در زمـيـنـه انـقــلاب اسلامى به رشته تحرير درآمده و بخش قابل توجهى از اين نوشته ها در بيرون از ايران نوشته شده است .به هر حال مراكز قدرت جهانى و مراكز تحقيقاتى و پژوهشى با اهداف مختل در پى اين هستند كه انقلاب اسلامى را بهتر بشناسند تا بتوانند منافع منطقه اى و جهانى خودشان را حفظ كنند .البته مراكز پژوهشـى هدف هاى علمـى را دنبال مى كنند . اگر بـخـواهيم ايـن نـوشتـه هـا را براساس يك سرى از تأكيداتى كه در آنها هست ، دسته بندى كنيم ، بخش قابل تـوجهى از آنها جنـبـه فـرهنگـى دارند .نوشته هايى در خصوص نقش تشيع ، مـبـارزات تاريخى شـيـعـه و نهضت هاى پيشين ، نقش حضـرت امام (ره)در انقلاب ، نقش مسجد و روحانـيـت و ساختـارهاى شيـعـى ، مراسم شيعى و ...مبتنى بر رهيافت فرهنگى هستند . نوشته هاى ديگرى هم هستند كه بر اسـاس رهيافـت هـاى سـيـاسـى ، اقتـصـادى ، اجـتـمـاعـى و جـامـعـه شـنـاخـتـى ، روانـشـنـاخـتــى و ... نگاشـتـه شده انـد .نـوشته هايـى كـه بـراساس رهيافـت سـيـاسـى نـوشـتـه شده اند، به عوامل سياسى اهميـت مى دهنـد، مثـلاً نـوشته هايـى كـه بـر مـبـنـاى نـظـريـه تـوسـعـه نـامـتــوازن هانتينگتـون يا بر مبناى نظريه بسيـج سياسـى چـارلز تيلـى بـه رشته تحريـر درآمده اند .

برخى نوشته ها هم كه مبتنـى بـر رهيافت جامعه شنـاخـتـى نـگـاشـتـه شـده انـد اهـمــيــت را بـه عــوامـل و ساختارهاى اجتماعى داده اند، مثل نظريه كاركرد گرايى ساختارى چارلز جانسون .رهيافت روانشناختى نيز از جمله اين رهيافت هاست كه بر مبناى نظـريـه هـاى روانشنـاسـى نـگـاشـتـه شده اند مانند نوشته هايى كه براساس نظريه محروميت نسبى تد رابرت گر يـا نـظـريـه جـى و ...نـوشـتـه شـده است .البتـه بـرخى نـوشته ها مانـنـد آنچه كه خانم زونيس درباره انقلاب اسلامى نوشته بـراساس روانشناسى فـردى بـوده كـه تـنـهـا شـخـصــيــت محمدرضا شاه را به عنوان محور قرار داده است . نهايتاً متونى كه بر مبناى مسائل اقــتــصــادى يــعــنــى چــيـــزى كــه ماركسيست ها مـى گـويـنـد، نـوشتـه شده است به هر حال اين نوشته ها و ديدگاه ها به دليـل تـك بـعـدى نـگـاه كردن به قضيه انقلاب اسلامى ناقص هسـتـنـد .الـبـتـه تـعـدادى ديـگـر از نوشته ها در مورد انقلاب اسلامى نيز وجود دارد كه فاقد پشتـوانه نظرى اند و به آنهـا رويكـردهاى غيـرعلمـى يـا روزنامه نگارانه مى گويند؛ از جملـه خـاطـرات اشخـاص كـلـيـدى رژيـم پهلـوى و مأمـوران سياسـى خـارجى مقيم تـهـران كه بـر چـارچوب نظـرى خاصى متكى نيستـنـد و بـيـشـتـر بـه جمع آورى وقايع و حـوادث انقلاب مبادرت كرده اند .نوشته هاى فريدون هويدا، بـرادر نخسـت وزيـر شـاه در كتاب سقـوط شاه ، عباس قـره باغى در كتـاب اعـتـرافـات ژنـرال ، پرويـز راجى در كتـاب خـدمـتـگـزار تخـت طاووس ، ويليام سـوليـوان ، آخرين سفـيـر آمـريـكـا در تـهـران در كتـاب مــأمــوريـــت در ايـــران در دســتـــه تحـلـيـل هـاى روزنـامـه نـگـارانـه قـرار مـى گـيـرنـد .در گـروه تحـلـيـل هـاى غيـرعلـمـى فـرضياتى مـانـنـد تـوطئـه و ...كه مبناى تئوريك ندارند، نيز وجود دارد .

* آقاى دكتر !همانگونه كه اشاره كرديد، اين نـوشته ها خالـى از نقـص نيستند، چرا كه نگاه تك بعدى براى انقلاب اسلامى قايـل بوده اند، حال بــا چــنــيــن شـــرايــطـــى ، چــرا مــتــون و نــوشــتــه هــايــى كــه در مــورد انــقـــلاب اسلامى به رشته تحرير در مى آيد، نقد و بررسى نمى شود؟ من اين نكته را قبول دارم كه نقد علمى هـمـگـام و هـمـراه بـا چـاپ و انتشار نوشته ها صورت نمى گيرد . اما بايد توجه كنيم كه بسيارى از نوشته هايى كه به اين صورت منتشر مى شوند، تـوسط بازماندگـان رژيم شاه يـا وابستـگـان بـه آنـهـا نگـاشـتـه مى شوند، كتاب هاى زيادى هم كه به فارسى منتشر مى شوند، ارزش نقد كردن را ندارند .در عين حال بـرخى از كتاب ها يـا مـتـون در حال وارونـه جلوه دادن وقايع انقلاب اسلامـى و تطهير چهره رژيم پهلوى هستند .

* بــر ايــن اســاس ، آيـــا نـــشـــر و تــوزيــع چــنــيــن كــتــاب هــايــى بــا ايــن مضامين ، نمى تـواند به عنـوان خطرى جدى براى نسل هاى بعـد كه در متن انقلاب نبوده اند، تلقى شود؟ اين مطالب براى نسل انقلاب و نـسـل هـاى عـلـمـى كـشـور چـنـدان اهميتـى نـدارد و حتى به عـنـوان يـك شـوخى قلـمـداد مـى شـود، چـرا كـه بسـيـارى از آنـهـا حـرف هاى بـسـيـار بى منطق و پيش پا افتاده و غيرمنطبق با تاريـخ تحـولات انقلاب اسـلامـى اسـت .ايـنـكـه آيــا خـطــرى جـدى محسوب نمى شـود، من هم معتقـدم كـه قـابـلـيـت تـأثـيـرگـذارى بـر روى نسل هاى ديگر را ـ به دليل اينكه حتى برخى از اين كتاب ها به صورت رمان و داستان نوشته شده اند ـ داراست .

* پس بـا وجـود اين چه كـسـانـى بايد به عنوان عامل تميز دهنده مسائل واقعى انقلاب وارد كار شوند و آيا ما بــايــد دسـت روى دســت بــگــذاريــم و بـگـويـيـم مـطـالــبــى كــه فــاقــد مــبــنــاى تئوريك هستند، نيازى نيست كه آنها را نقد كنيم ؟ اولاً بايد نهادهاى مسئول درون حـكـومت يـعـنـى وزارت ارشـاد وارد عـمـل شـود و اجــازه نـدهـد كـه هـر نوشته اى كه مبناى عـلـمـى و واقعى ندارد، به سـرعت ترجمه ، منتـشـر و وارد بازار شـود .نبايـد در ايـن زمينـه سهل انگـارى صورت گيـرد، چرا كه هـدف ايـن كـتـاب هــا در درجـه اول تحت الشعاع قراردادن نسل هاى جديد است .در مرحله بعد وظيفه نخبگان عـرصه انقـلاب و مـراكـز تحقيـقـى و پژوهشى است كه به نـقـد و ارزيابى اين منابـع بـپـردازند .اما اين طـورى نيست كه هيچ نوشته يـا نظريه اى كه پيـرامـون انقـلاب اسلامى نـگـاشـتـه شده ، مورد نقد و ارزيابى قرار نگرفته بـاشـد، بــســيــارى از نـظـريــات و تئـورى هايـى را كـه بـا رهيافـت هـاى مختلـف ارايه شده به دليل دارا بـودن محتواى تئوريـك مورد ارزيابى قرار گرفتند و بارها نه تنها در داخل بلكـه توسط خـود نظريه پردازان منتقد نقـد شدند .

* آقاى دكتر ملكوتيان !آيا فكر نمى كنيـد بـراى بـررسى و رسيدگـى بـه متـون و منابـعـى كـه در زميـنـه انقـلاب اسلامى نوشته مى شود ـ چه در داخل كشور و چه در خارج ـ بايد شـورايى تشكيـل شـود كه صرفـاً توجهش را بـر ايــن امــر قـــرار دهــد و از ايــن طـــريـــق سـيـاسـت هــا و اسـتــراتـژى اى را بـراى سازمان هاى مسئول و مراكز تحقيقاتى مـشــخــص كـنـد تــا ضــمــن پــرهـيــز از انعكـاس مطالب غيـرواقعـى راجع بـه انـقــلاب اسـلامـى بـه نـقـد و ارزيــابــى ديگر نوشته ها هم بپردازد؟ من فكر مى كنم اينگونه كه شما گفتيد هنوز براى بسيارى از سازمان ها و نهادهاى مسئول و مراكز پژوهشى و تحقيقاتـى جـا نيفتاده كـه نـيـازى به چنين شورايى باشد .پيشنهاد بسيار خوبى ارايه كرديد .البته قبل از اينكه چنيـن مسائلى اهميـت پـيـدا كـنـد و زمانى بـرسد كه راه حلى بـراى چنين معضلاتى وجود نداشته باشـد، بايد به فكر بيفتيم .گروهى صـرفاً علمى فارغ از كـارهاى اجرايـى وقت گيـر و صاحبنظرانى از متن انقلاب مى توانند اعضـاى شـوراى پيشـنـهـادى شـمـا باشند كه مسائل انقلاب را به صورت واقعى تبييـن نمايند و سره را از ناسره بشناسانند .

* جناب دكـتـر !به نظـر شـمـا آيـا نبايد در چگـونگى ارايه زبان انقـلاب به جوانان و بويژه دانشجويان و به طور كلى نسل سـوم انقلاب بازنگرى كرد و آيا فكر مى كنيد همين كه دو واحد درسـى براى آشنايـى بـا انـقـلاب بـراى دانشجويان در نظر گرفته شود، كافى است ؟ مـن فـكـر مـى كـنـم مـا بـعــد از انـقــلاب در دو زمـيــنــه كــم كــارى داشتيم ؛ يكى شناسـانـدن وضعيـت اجتماعى ، اقتـصـادى ، فـرهنگـى ، سياست داخلى و خارجى كشور قبل از انقـلاب اسـت و دوم در رابطـه بـا تحولات بعد از انـقـلاب (سياسـى، اقتصادى ، اجتماعى و ...)ما بايد فضايى ايجـاد كـنـيـم كـه نسـل هـاى جديد خيلى راحت بتـوانند وضعيت قبل از انـقـلاب را بشناسنـد و در آن فضا قرار گيرند . بـه نـظـر مـن بــراى نـسـل ســوم انقلاب بايد بيش از اين تلاش كرد و در ايـن راستا نيـاز داريـم كـه بـحـث جامعه پذيرى را براى آنها درونى كنيم تا آنها بتـوانند مسائلـى را كه در مورد انقلاب هست ، هضم كنند .

* آقـاى دكــتــر !هـمــانــگــونـه كــه مـسـتـحـضـريـد، در زمـيـنـه چـيـسـتـى و چـرايى انقلاب اسـلامـى و چگـونگـى وقــوع آن ، زيــاد ســخــن گــفــتــه شــده است ، در اينجا مى خواهيم به مسيرها و مراحل پس از پيروزى و از آن ميان بررسى اثـرات و بازتاب هاى انقـلاب بر محيط بين المللى بپردازيم .شما چه اثرات و بـازتاب هايـى را در اين زمينـه براى انقلاب اسلامى قائل هستيد؟ انقلاب اسـلامـى بـازتاب هـاى فراوانى را بر محيط بين المللـى داشته اسـت ، اگـر بــه صــورت خـلاصـه بخواهم اين بازتاب هـا را معرفى كنم در چهار محور قرار مى گيرند .يكى بازتاب انقلاب اسلامى بر نظريه هاى سـيــاســى ، دوم بـازتـاب انــقــلاب اســلامــى بــر مـســائــل راهــبــردى قدرت هاى بـزرگ ، سوم بـازتاب بـر طغيان هـا و حركت هاى انقلابـى در جهان سوم و چهارم بازتاب بر مسائل پيرامونى ديگر .

* جناب دكتر !قصد نداريم كه نظريه هـا و تـئـورى هاى انـقـلاب را در اين زمينـه بـررسى كنيـم ، ولى به طـور خـلاصـه بــفــرمـايـيـد بــازتـاب انــقــلاب اسلامى چه تأثيرى بر اين نظريه ها بر جاى گذاشت ؟ تا پيش از وقوع انقلاب اسلامى ديدگاه علمى غالب در زمينه انقلاب اين بود كه دستيابـى بـه توسعه كـه از اهداف انقـلاب هـاى معاصـر بـا دو مفهوم » سكولاريزه شدن فرهنگى «و «تمايز ساختارى » همراه اسـت ، ولى ظهـور انقلاب اسلامـى بـا مـاهـيـت دينـى اعتبار چنيـن نـظـريـه هـايـى را زيرسـؤال برد .از سوى ديگـر رخداد انـقـلاب اسـلامـى از چـنـد جــنــبــه انتقادات وارد برانديشه هاى مدرنيسم را مورد تأييد قـرار داد و انديشمنـدان فرامدرنيسم آن را دليلى بر عبور بشر از مدرنيـسـم دانستند، در حقـيـقـت انقلاب چالشى در برابر انديشه هاى فوق ايجاد كرد . بــعــد از انــقــلاب اســلامـــى گلدستون از نظريه پردازان انقلاب با رد ادعـاى گـذشــتــه خــود در مــورد انقلاب ها در مقاله اى تحت عنوان » به سـوى نـسـل چــهــارم نـظـريـه هــاى انقلاب «نوشت :تحليل انقلاب ها از جمله انقلاب هاى جهان سوم در دهه آخر قـرن بيستم نـاتـوانى تحليل هـاى ساختارى در زمينه انقلاب را گوشزد و لزوم توجه به عواملى مانند رهبرى ، ايدئولوژى و هويت را تأكيد كرد .در هميـن راستا جك گلدستـون و جان فــوران ســخــن از ورود مــحــافــل دانشگاهـى و علمى به نسل چـهـارم نظريه هاى انقلاب ـ كه زاييده انقلاب ايران و نيكاراگوئه هستند ـ گفتند .

*آقاى دكتر ملكوتيان !تأثيرات انقلاب اسلامى بر مسائل مهم منطقه چه بوده است ؟ در واقـع مـى تـوان گفـت كـه بـا شدت يافتن حركت هاى رهايى بخش در منطقه نفت خيز خاورميانه و خليج فارس و تهديدات فزاينده عليه رژيم صـهـيـونـيـسـتـى ، بـويـژه از جـانـب فلسطينى ها، حـركت هاى متعـددى كه ناشى از بازتاب انقلاب اسلامـى بـوده در آنها ايجـاد شـد .بـه جـرأت مى تـوان ادعا كـرد كه طـرح و اجراى راهبرد حمله پيشدستانه توسط آمريكا بـراى امنيـت رژيـم صهيـونيـسـتـى ، مبارزه با گروه هاى ضداسرائيلى مثل فلسطين ، لبنان و ...كسب منافع حاصل از نفت عراق و مهمتر از همه مــبــارزه بــا انــقــلاب اســلامــى و بازتاب هاى منطقه اى و جهانى بوده است . از طـرف ديـگـر وقـوع انـقـلاب اسلامى بر كـشـورهاى اسلامـى كـه قبلاً آهنگ توافق با شوروى را نواخته بـودند باعث كـنـار كـشـيـدن آنهـا از همراهى بـا روس ها شد و به تشديـد فروپاشى شوروى كمك كرد .

* جناب دكتر !شما حركت هاى انقلابى در جهان اسلام را تا چه اندازه نـاشــى از بــازتـاب انــقــلاب اســلامــى مى دانيد؟ به دنبال وقوع و پيروزى انقلاب اسلامى ايـران يك فضـايـى در حال گسترش اصولگرايى اسلامى سراسر جهان اسلام را فراگرفت . در لبنان كـه بـيـش از هـر كـشـور ديگرى بازتاب داشته است جنبش هاى شـيـعـى » امـل «، » امـل اسـلامــى «و جـنـبـش «حـزب الله » و  گـروه سـنـى »توحيدى اسلامى« تحت تأثير مستقيم انقلاب اسلامى پديد آمدند .در عراق فعاليت » حزب الدعوه الاسلامى «كه از حمايـت آيت الله سيد محمـدبـاقـر صدر برخوردار بود، شدت گرفت و در سال ١٣٦١ مجلس اعـلاى انـقـلاب اسـلامـى عــراق بـا هـدف مـبــارزه بـا حكـومت صدام حسـيـن پـديـد آمـد و نقش انقلاب اسلامى كاملاً مشخص است . در عربسـتـان سـعـودى ، وقـوع انقلاب اسلامى ، انـگـيـزه خوبى بـه داد تـا «اخـوان المسلـمـيـن » بـه رژيـم سعـودى حمله كنند .آنها چـنـد مـاه پس از پـيـروزى انقـلاب ايـران تحت رهـبــرى » جـهـيـمـان الـعـتــيــبــى «، مسجدالحرام را اشغال كردند . سـازمان انقـلاب اسـلامـى در » شبه جزيـره عربستان «كه يك گـروه شـيـعـى بـود و رهبـرى شـورش هـاى عـاشـورا ١٩٧٩ در اسـتـان قـطـيـف عربستان را بر عهده داشت ، نيز تحت تأثير انقلاب اسلامى رشد نمود .

در بحرين » جبهه اسلامى براى آزادى بحرين «كه به گفته حـكـومت بحرين بـه يـك كـودتاى نـافـرجام در ١٩٨١ دست زد و در كويت كه يك جـنـبـش اسـلامـى از جـمـلـه گــروه «حزب الله كويت » بـه وجود آمدنـد، تحت تأثير انقـلاب اسـلامـى شـكـل گـرفتند .در قـطـر و امـارات متحـده عربى ، حـركت ها سازماندهى شـده نـبــود ولـى بـه شـكــل اعــتــراضـات اجتماعى بروز كرد . در مصر، تـوسل به شـيـوه هاى قهرآميز مبارزه گسترش يافت كه نمونه آن ترور انور سادات توسط سازمـان«الجـــهــــاد » بــــود. جـــنــــبــــش » اخوان المسلمين «مـصـر نـيـز در دوره سـادات بـه دفـاع از انـقــلاب ايــران پرداخت .همچنين تـأثـيـر انـقـلاب اسلامى بر ناآرامى هاى دانشگاه هاى اين كشور و شهرهاى قاهره ، السيوط و الفيوم تأييد شده است . در الجــزايــر » جــبــهــه نجـــات اسـلامـى «پـديــد آمــد .در تــونـس «جنبـش گـرايش اسلامى » تشـكـيـل شد .در مراكش حركت هاى اسلامى پس از انقلاب اسلامى رشد كردند . در سوريه » اخوان المسلمين «فعاليت خود را گستـرش داد .(هرچند بعـداً به دليل گسترش روابط ايران و سوريه بـه انـتـقـاد از ايــران پـرداخـت ).در فلسطين دو گروه » جهاد اسلامى «و «سـازمـان مـقــاومـت اسـلامـى » يــا حـمـاس در سـال هـاى دهــه ١٩٨٠ موجـوديت يافتند .در ساير منـاطـق مانند آسياى مـركزى ، قفقاز و تركيـه نـيــز بــازتـاب هـاى انـقــلاب ايــران مشـخـص اسـت .پـس از پـيـروزى انقلاب اسـلامـى گـروه هاى شـيـعـه (هشت گانه )و سنى (هفتگانه )كه همگى نام اسلام را حمل مى كردند، با الهام از جمهـورى اسلامى شكـل گرفتند .

انقلاب اسلامـى در پـاكـسـتـان باعث پيدايش » نهضت اجـرايى فقـه جعفـرى «شد .اكثر جمعـيـت سنى پاكستان نيـز احـتـرام خاصى را بـراى جمهورى اسلامى قائل هستند و خود را در چنبـره فـرقه هايى ماننـد » سـپـاه صحابه «گرفتار نكرده اند . در كشمير كه به دلايل فرهنگـى ـ تـاريــخــى آن را «ايــران صـغــيــر » خـوانـده انـد، شـعــارهـاى انـقـلاب اسـلامـى در نــاآرامـى هـا بـه چـشــم مى خورد .در آسياى مركزى از جمله در كـشــورهـاى تـاجـيــكــســتــان ، ازبكستان و ...در قفقاز و چچن ، داغـسـتـان ، بـالـكـاريـا، اوسـتـيـاى شمالى و در تركيه لائيك همه و همه حركت احـزاب اسلامى در كشور و در اداره امــور آن دولـت هــا كـامــلاً مشخص است كه تحت تأثير انقلاب اسلامى بوده است . انـقـلاب اسـلامـى بـر مـسـائـل پيـرامـونى ديگـر نـيـز بـازتاب داشـتـه اسـت .از جـمـلـه تـأثـيـر بـر شـيــوه حكومت ها نظير سودان و پاكستان يا ورود اسلاميگرايان به پارلمان (حزب لبنان و اخوان المسلمين اردن )،تغيير در ايده هـاى شاهزادگان سعـودى و تـشـكــيــل دولـت تــوسـط احــزاب اسلامگرا در تركيه هم بازتاب انقلاب اسـلامـى هـسـتـنـد .سـازمـان هـاى بين المللى نيز تحت تأثير حضور ايران قرار گرفتند، مانند جنبش عدم تعهد، سازمان كنفرانس اسلامى ، اوپـك ، يونسكو و ...الهيات رهايى بخـش در آمريكاى لاتين نيز از بازتاب هاى انقلاب اسلامى نشأت گرفته بودند .

* با تشكر از شـمـا كـه وقتـتـان را در اختيار من قرار داديد .

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


 

سالروز رحلت جانسوز حضرت امام خمينی(ره) را به همه آزاديخواهان و مسلمانان عالم تسليت عرض می نمايم.

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


حماس

گفت وگوي اختصاصي خودم با «دكتر ابواسامه » مسئول دفتر جنبش اسلامي حماس در تهران

راهبرد نهايي ما محو اسرائيل است

بعد از مرگ ياسر عرفات ، حرف و حديث ها پيرامون پايان درگيري و برقراري آرامش در فلسطين فزوني يافته بود. در همين راستا با انتخاب محمود عباس (ابومازن ) به عنوان رئيس تشكيلات خودگردان ـ گزينه اي كه تنها با 26 درصد آرا و بدون وجود رقباي قابل توجه در انتخابات پيروز ميدان شد ـ تحولات فلسطين شكل ديگري به خود گرفت .
رژيم صهيونيستي كه از قبل به ترور رهبران مقاومت اسلامي روي آورده بود با مرگ ياسر شرايط را براي تحقق بخشيدن به آرمان هاي صورت نگرفته در فلسطين اشغالي هموارتر يافت . بر همين اساس با جايگزين شدن مهره اي ضعيف تر و از جهات مختلف نا مناسب تر از عرفات در تشكيلات خودگردان فلسطين مذاكرات پروژه سازش شروع شد. اين در حالي است كه ابومازن نه تنها مانند ياسر عرفات از پايگاه قوي مردمي برخوردار نيست بلكه اساساً شخصيت كاريزمايي عرفات را هم دارا نيست . با اين حال در اجلاس هايي مثل «شرم الشيخ » و «لندن » به دنبال سازش با رژيم صهيونيستي است . يعني گام برداشتن در مسيري كه شخصيتي مثل عرفات در پيمودن مراحل نهايي آن ناكام ماند.
طبيعي است كه نقش گروه هاي مقاومت به دليل عدم قبول سازش مهم تلقي مي شود و حركت پوياي انتفاضه تنها با تدابير همين جنبش هاست كه روزبه روز گسترده تر مي شود. بر همين اساس براي بررسي تحولات فلسطين پس از مرگ ياسر عرفات و شناخت مسير ابومازن در مذاكرات با رژيم صهيونيستي و وضعيت گروه هاي مقاومت در شرايط فعلي به سراغ «دكتر ابواسامه »، مسئول دفتر گروه مقاومت اسلامي حماس در تهران رفتيم و ديدگاه هاي ايشان را در اين باره جويا شديم .
گفتني است دكتر ابواسامه پيش از اين فعاليت هاي سياسي مربوط به حماس را در سودان دنبال مي كرد و قبل از آن نيز ساليان متعدد در زندان هاي رژيم صهيونيستي بوده است . آنچه در پي مي آيد متن اين مصاحبه با ايشان است ؛

¤ جناب دكتر ابواسامه ! تحولات فلسطين بعد از مرگ ياسر عرفات را در بعد سياسي و امنيتي چگونه مي بينيد؟ آيا گروه هاي جهادي اين روند را تأييد مي كنند؟
به طور كلي وضعيت فعلي را با توجه به مسائل موجود مي توان در چند محور خلاصه كرد. محور اول القاي اين امر از سوي رژيم صهيونيستي و آمريكا بوده كه چنين وانمود مي كردند كه عرفات همواره به عنوان مانع مستحكمي در برابر صلح و سازش نقش ايفا كرده و با مرگ او دروازه صلح و سازش به روي فلسطينيان باز خواهد شد.
بر همين اساس تلاش هايي براي بازگرداندن مسأله فلسطين به موقعيت گذشته صورت پذيرفته است . همايش ها و اجلاس هايي كه اخيراً در «شرم الشيخ » و «لندن » برگزار شده ، همه در اين راستا بوده است . ما معتقديم كه اين القائات بي پايه و اساس بوده و محمود عباس (ابومازن ) در پروژه مذاكرات سازش مانند عرفات شكست خواهد خورد و از طرف ديگر همان اتهامي كه بر عرفات وارد شد، متوجه محمود عباس نيز خواهد گرديد.
محور دوم، مسائل مربوط به پيروزي چشمگير حماس در انتخابات اخير مي باشد.
تشكيلات خودگردان همواره مدعي مقبوليت عمومي مردمي براي خود بوده و خود را گروه اكثريت قلمداد مي كرده و گروه هاي مقاومت مثل حماس و جهاد را اقليت پنداشته است ، ولي نتايج انتخابات اخير نشان داد كه چنين فرضي از سوي تشكيلات باطل بوده است و اين پيروزي وجهه گروه هاي مقاومت و مشروعيت آن را در سطح منطقه اي و بين المللي نمايان ساخت .
محور سوم، آرامش و به اصطلاح آتش بس حاصل از نتايج اجلاس شرم الشيخ بود كه گروه هاي جهادي با آتش بس يك ماهه موافقت كرده اند.
محور چهارم، گفتمان داخلي ميان فلسطينيان مي باشد. در اين زمينه قرار است اجلاسي در پانزدهم مارس 2005 (25 اسفند ماه ) در قاهره برگزار شود و به بررسي و ساماندهي امور داخلي و موضوع آتش بس بپردازد. اين اجلاس ، نشست مهمي خواهد بود. چرا كه با حضور همه گروه هاي فلسطيني خواهد بود و مسائل كليدي به بحث و بررسي گذاشته مي شود.
ما معتقديم كه آتش بس به سود ملت فلسطين و مقاومت اسلامي نيست و از طرفي بايد بدانيد كه در صورتي كه ما با آن موافقت كرديم ، يقيناً چاره اي جز توافق نداشتيم چرا كه چيزي كه براي ما اهميت وافري دارد، حفظ مقاومت و حمايت از حفظ وحدت مردم فلسطين مي باشد. ما مطمئن هستيم هيچ آتش بسي تداوم نخواهد يافت و قاعدتاً آتش بس با درگيري طولاني و پيچيده اي همراه خواهد بود كه در اين ميان نيازمند تدبير گروه هاي مقاومت است تا مانع از وارد آمدن ضربه مهلك بر پيكره اين گروه ها شود.
در واقع مردم فلسطين خيلي زود خواهند فهميد كه محمود عباس توانايي گرفتن هيچ امتيازي از صهيونيست ها را ندارد و مطمئناً شارون هم در برخورد با محمود عباس همان طرح هميشگي خود يعني نابودي آرمان فلسطيني را دنبال خواهد كرد. به نظر ما مردم اين بار قوي تر و گسترده تر از گذشته حول محور مقاومت جمع خواهند شد.

¤ آقاي دكتر! پيروزي اخير حماس در انتخابات ناشي از چه بوده است ؟ آيا شعارهاي شما در خصوص حل مشكلات روزمره مردم عامل موفقيت حماس بوده يا اينكه مشي سياسي شما و مقاومت در برابر رژيم صهيونيستي شاخصه مهم پيروزي شما قلمداد مي شود؟
به باور ما پيروزي حماس به هر دو جنبه بستگي داشته است . از يك طرف ملت فلسطين خواهان خدمت رساني گروه حماس در شئونات و امور روزمره شان هستند چرا كه افراد گروه هم آدم هاي متدين و هم به دور از فسادهاي اداري و مالي مي باشند. از منظر مردم پيروزي حماس در واقع رفراندوم براي مشي سياسي حماس و مقاومت بوده است .
برخي از اعضاي تشكيلات خودگردان تلاششان اين بود كه پيروزي اخير حماس در انتخابات را يك موفقيت سياسي تلقي نكنند و پيروي حماس را در گرو تدين و ايمان آنها مي دانستند. در صورتي كه هر دو جنبه در پيروزي ما تأثيرگذار بوده و چنانچه ما تصميم بگيريم كه در انتخابات پارلماني آينده شركت كنيم ، يقيناً اين ديدگاه را اثبات خواهيم كرد.

¤ با اين وضعيت حماس در انتخابات آينده فلسطين حضوري فعال خواهد داشت ؟
البته رويكردي در جهت شركت در انتخابات وجود دارد اما هنوز به صورت نهايي تصميم نگرفته ايم كه در انتخابات شركت كنيم يا خير؟

¤ با توجه به پيروزي حماس در انتخابات شهرداري ها و عزم آغازين براي ورود به پارلمان آينده ، آيا مشي سياسي و حركتي حزب الله لبنان مي تواند به عنوان الگويي براي به دست گرفتن حوزه هاي مهم تصميم گيري توسط حماس محسوب شود؟
بله واقعاً تجربه حزب الله بسيار موفقيت آميز بوده و ما به پيروزي هايي كه حزب الله در دو بعد سياسي و نظامي داشت ، افتخار مي كنيم . ما مطمئناً از اين تجربه استفاده خواهيم كرد. طرح ما كه طرح مقاومت است ، يك ايده راهبردي و برگشت ناپذير است و قطعاً تا آزادسازي كامل فلسطين ادامه خواهد داشت ، اگرچه ممكن است با آزادسازي مرحله اي نيز موافقت كنيم .
به عنوان مثال ما با آزادسازي غزه و كرانه باختري به عنوان گام اول براي رهايي كل فلسطين موافقت مي كنيم و طرح ما براي تقويت و حفظ اين آزادسازي است كه به گونه اي حمايت از جنبش هاي جهادي مثل حماس و ساير گروه هاي مقاومت مي باشد.
ما درصدد هستيم تا حضوري فعال و تأثيرگذار در مراكز تصميم گيري قدرت داشته باشيم ، اما بايد بگويم كه مشاركت ما در عرصه هاي انتخاباتي به معناي دور شدن از كل فرايند سياسي و مشي مقاومت نيست بلكه براي حفظ و صيانت از مقاومت است .

¤ آقاي دكتر شما عقب نشيني شارون از غزه را چگونه تحليل مي كنيد، آيا اين عقب نشيني يك تاكتيك است يا يك استراتژي براي فريب مردم فلسطين ؟
اين حركت مي تواند يك مانور و تاكتيكي از جانب رژيم صهيونيستي براي رسيدن به منافع خود در فلسطين باشد. قطعناً آنها هدفشان فريب دادن ملت فلسطين است و به نوعي در صددند تا گروه هاي مقاومت و جهادي را دور بزنند. هدف ديگر آنها ايجاد تفرقه ميان مردم است . هدف عمده آنها ايجاد پايگاه مستحكمي در كرانه باختري است .
خروج آنها از نوار غزه و عقب نشيني از آنجا تأثيري در موقعيت ژئوپليتيكي آنها ندارد چون غزه منطقه اي دور افتاده است و چنانچه فلسطيني ها بخواهند از تمام نقاط آن را محاصره كنند، رژيم صهيونيستي منافعي در آنجا ندارد كه بخواهد مقاومت كند. اما كرانه باختري نقطه آسيب پذيري براي آنها محسوب مي شود و حتي در صورت محاصره ، آنان تصميم ندارند كه از آنجا عقب نشيني كنند چرا كه يكي از نقاط حساس و آسيب پذير براي آنها قلمداد مي شود.

¤ جناب دكتر ابواسامه ! چه گرايشات سياسي در ميان مردم فلسطين نسبت به گروه هاي مقاومت وجود دارد، آيا مردم اكثراً با مقاومت همگرا هستند يا با سازش موافقند؟
بديهي است كه دو گرايش عمده در ميان مردم فلسطين وجود دارد يكي گرايش و تمايل به گروه هاي مقاومت است كه اين رويكرد را راهي براي رسيدن به اهداف خود تلقي مي كنند. اين گروه هاي مقاومت شامل حماس ، جهاد، بخشي از گروه فتح مثل گردان هاي شهداي الاقصي شاخه نظامي فتح و... مي شود.
اكثر مردم موافق با اين گرايش مي باشند و نظرسنجي هايي كه در اين زمينه انجام شد، حكايت از آن دارد كه 80 الي 90 درصد از مردم گرايش به مقاومت دارند.
جريان ديگري نيز وجود دارد كه طرفدار صلح و سازش با رژيم صهيونيستي است . اين جريان اساساً با عمليات نظامي مخالف هستند. در رأس اين جريان محمود عباس و كميته مركزي فتح قرار دارد كه با مشي گروه اول مخالف هستند. تلاش ما همواره بر آن است كه با اين گروه به توافق برسيم و رابطه همگرايي با آنها داشته باشيم . در اين راستا سعي خواهيم كرد تا مواضع مشترك سياسي بسيار نزديك به هم اتخاذ نماييم . از سوي ديگر هدف ما اين نيست كه بخواهيم با گروه هاي طرفدار سازش وارد مبارزه شويم بلكه گفتمان و مذاكره را بر هر چيز ديگري ترجيح داده ايم و تكيه ما عمدتاً روي نقاط اشتراكمان مي باشد و از نقاط افتراق اختلاف برانگيز دوري مي جوييم .
به هر حال اين اقدامات در راستاي حفظ منافع عالي ملت فلسطين است .
به لطف خدا با توجه به اينكه همواره شارون در طول عمر چهار ساله انتفاضه درصدد ايجاد تفرقه ميان گروه هاي فلسطيني و سركوب مقاومت بوده ، ما شاهد هيچگونه منازعات داخلي در كشورمان نبوده ايم و مطمئن هستيم در آينده نيز با هر ديدگاه مخالف و موافقي كه در كشورمان وجود داشته باشد به آزادسازي نهايي سرزمينمان فكر مي كنيم .

¤ با توجه به اينكه ابومازن فاقد شخصيت كاريزمايي در بعد سياسي است و از طرفي به اندازه عرفات هم پايگاه مردمي ندارد، شما حضور وي در مذاكرات صلح را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
پاسخ به اين سؤال به شناخت ماهيت و وضعيت سياسي و اجتماعي مردم فلسطين و نوع تعامل و همكاري ميان گروه ها بستگي دارد. شناخت چنين وضعيتي ما را به اين نتيجه مي رساند كه تصميم محمود عباس و حركت تدريجي او در مسير سازش كاملاً غيرمنطقي است و تلاش او در اين راستا نيز كاملاً بيهوده است .
اين يك حقيقت است كه ابومازن شاخصه هايي مانند شخصيت كاريزمايي يا برخورداري از پايگاه مردمي و... را دارا نيست . اتفاقاً يكي از دلايل شكست ايشان عدم وجود همين مؤلفه هاست . از طرفي ما با ايشان نيز برخورد چنداني هم نداشته ايم ولي بايد اجازه دهيم كه كار خود را دنبال كند، البته مشروط بر آنكه تلاش هاي وي تأثيري منفي يا انحراف در مقاومت اسلامي را موجب نشود. در اين راستا ما هم راهبرد خودمان را ادامه خواهيم داد و مطمئن هستيم كه به نتيجه مي رسيم ، زيرا در جهت منافع مردم گام بر مي داريم .
به هر حال ملت فلسطين مردمي آگاه و با شعور سياسي بالا هستند و به درستي بر اين امر واقفند كه منافع و مصالح خود در گرو مقاومت است . ما از بابت آينده هيچ نگراني نداريم و پشتوانه ما در اين رهگذر خداوند متعال است .

¤ با توجه به اينكه گروه هاي مقاومت همواره شعار عدم سازش را سر داده اند، چگونه شد كه در آتش بس اخير با ابومازن به توافق صلح رسيده اند؟ اين امر ناشي از چيست و با توجه به اينكه شما بيان كرديد كه صلح به نفع رژيم صهيونيستي خواهد بود؟
در پاسخ به سؤال قبلي اشاره شد كه هرگونه آرامش و آتش بسي در شرايط فعلي مسلماً به نفع رژيم صهيونيستي و به ضرر ملت فلسطين است .
حال شايد اين سؤال مطرح شود كه با علم به اين مطلب ، پس چرا آتش بس را قبول كرديد؟
حقيقت اين است كه تصميم گيري و تدبير در اين راستا بسيار حساس است . ما بايد بگوييم كه وضعيت سياسي كنوني جهان عرب و به طور كلي جهان اسلام چندان مناسب نيست . ما نبايد بيش از اين شاهد ضعف جهان عرب يا اشغال مداوم كشورهاي عربي باشيم .
الان آنچه در عراق يا لبنان و سوريه مي گذرد شايسته جهان اسلام نيست . در حال حاضر بايد وضعيت كنوني را بسيار دقيق بررسي و تدبير كرد.
ما مي دانيم كه هدف اصلي رژيم صهيونيستي و آمريكا از دخالت ها و فشارها در كشورهاي عربي براي درهم كوبيدن و سركوب مقاومت است . بنابراين عقل و منطق ايجاب مي كند كه ما به دنبال حفظ مقاومت باشيم البته گاهي حفظ مقاومت از پيروزي مهمتر است و شرايط فعلي داراي همين ويژگي است .
هدف ما از برخورد و تعامل با آتش بس نيز در همين راستاست .
البته اين موضوع به معناي ورود به عرصه سازش نيست بلكه تاكتيكي است كه ما در حال اجراي آن هستيم و هدف اين تاكتيك همان حفظ مقاومت است . ما اهداف ديگري را در پرتو اين تاكتيك تعقيب مي كنيم كه جلوگيري از ضربه مهلك دشمن بر پيكره گروه هاي مقاومت و ممانعت از تفرقه داخلي در فلسطين از جمله اهداف وسيع به كارگيري اين تاكتيك هستند.

¤ جناب ابواسامه شما روابط كشورهاي عربي نظير قطر، اردن ، مصر و... را با اسرائيلي ها چگونه توجيه مي كنيد با توجه به اينكه شارون در ماه هاي آينده به تونس نيز سفر خواهد كرد؟
اين مناسبات بسيار تأسف بار هستند. ما معتقديم برقراري و تعامل با اسرائيل به هيچ وجه به سود ملت هاي اين كشورها نيست .
روشن است كه ايجاد هر رابطه و همكاري با رژيم صهيونيستي در شرايط خاصي صورت پذيرفته است و در واقع نتيجه ، حاصل از توافقي است كه در اين زمينه ايجاد شده است . مثل رابطه مصر با رژيم صهيونيستي كه نتيجه اجلاس كمپ ديويد بوده يا رابطه اردن با آن رژيم نيز بر چنين وضعيتي بنا شده است . اما برقراري رابطه ميان برخي از اين كشورها نظير قطر و تونس با رژيم صهيونيستي حاصل فشارهايي است كه آمريكا بر سران اين كشورها وارد كرده است . در واقع آمريكا از وضعيت داخلي موجود در اين كشورها سوءاستفاده كرده و به دنبال متزلزل نمودن اين حكومت هاست . بر همين اساس يكي از اهدافي كه آمريكا در جهان عرب دنبال مي كند، پيدا نمودن پشتوانه قوي براي رژيم صهيونيستي است چرا كه بسياري از كشورهاي قدرتمند منطقه نظير جمهوري اسلامي ، رژيم صهيونيستي را فاقد صلاحيت و دولتي دروغين مي دانند. بنابراين حكومت هايي نظير اردن ، مصر، قطر، تونس و... به دليل ترس از آمريكا به برقراري روابط با رژيم صهيونيستي روي آورده اند.
ما معتقديم كه چنين رويكردي به هيچ وجه مطلوب نيست و راه حل شايسته و مناسب براي رويارويي با فشارهاي آمريكا، تصحيح مناسبات ميان حاكم و محكوم است . توجه سران اين كشورها به منافع ملت خود و محترم شمردن خواسته هاي آنان از جمله زمينه هاي اصلاح اين مناسبات خواهد بود.

¤ شهادت رهبران حماس چه تأثيري در جريان مقاومت داشته است ؟در شرايط بحراني بدون وجود رهبران كليدي تصميم گيري ها بر چه مبنايي است ؟
واقعيت امر آن است كه فعاليت هاي حماس نه تنها با شهادت رهبران عاليرتبه خود نظير «احمد ياسين » و «دكتر رنتيسي »، تحت تأثير قرار نگرفت بلكه شهادت رهبران ما، روحيه ما را براي مقاومت و جنبش بيش از شرايط گذشته ، تقويت نموده است . نكته اي كه بايد به آن اشاره كنم آن است كه حماس قائم به فرد نيست و مركب از جنبش و گروه شورايي و متكي بر نهادهاي مشورتي منتخب مي باشد، ما به جرأت مي گوييم كه تعداد رهبران اعلام نشده ما از تعداد رهبران شناحته شده ما بيشتر هستند.

¤ جناب دكتر! راهبرد اساسي حماس براي آزادي فلسطين مبتني بر چيست ؟
راهبرد اصلي حماس براي آزادسازي فلسطين همان استراتژي اي است كه كه حضرت امام راحل (ره ) بيان فرمودند يعني آزادي سرتاسر فلسطين و نابودي كامل رژيم صهيونيستي به عنوان غده سرطاني . بنابراين ريشه كن كردن رژيم صهيونيستي استراتژي نهايي ماست . مشروعيت كذايي اين رژيم مبتني بر نيروي زور و چماق است كه با پشتوانه آمريكا صورت مي پذيرد.
ما اين راهبرد را در همه شرايط تداوم خواهيم بخشيد و دنبال خواهيم كرد و در عين حال به تقويت و تحكيم اين راهبرد از طريق بهره گيري از منويات رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي كه راهبرد حضرت امام راحل را تداوم مي بخشند، خواهيم پرداخت .
جناب دكتر از اينكه وقتتان را در اختيار من گذاشتيد تشكر مي نمايم  و براي همه جنبش هاي مقاومت اسلامي چه در فلسطين و چه در ساير كشورهاي اسلامي آزادي موفقيت داريم .

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


توده ايها

نظرى بر ظهور و افول حزب توده

سيد على محمد آذربخش

چرا هنوز احزاب سياسى بزرگ در ايران كه نماينده منافع كلان مردم اند و جدا به دنبال كسب قدرت سياسى از طريـق شيوه هاى دموكراتيـك قانونى هستند در كشور پا نگرفته است ؟ و چـرا احزابى كه به دولت وابسته بوده اند، باز به جايى نـرسيده انـد؟ چـرا حتـى بـا وجود اينكـه اغـلـب احزاب در ايران تا به حال خود را » مردمى و حامى مردم «ناميـده انـد امـا از حمايت مستـمـر مـردم برخوردار نشده اند؟ از جمله اين احزاب است كه «حزب توده » با وجود بنيادى قابل توجه ولى مثل ساير احزاب شكل گرفته در ايران در نهايت او نيز راه انسداد و افول را پيشينـه خـود ساخت .در اين شـمـاره برآنيم تا به دلايل ظهـور و افـول حـزب توده كه نسبت به ساير احزاب از سازماندهى پيچيده تر و بزرگترى بهره مند بود بپردازيم .پس از اشغال ايران و پايان يافتن ديكتاتورى رضاشاه ، فعاليت رهبران سياسى كه در دوره وى توانايى ابراز وجود نداشتند، از سرگرفته شد .رضاخان كه سياست گرايش به آلمان را در زمان جنگ جهانـى دوم در پيش گـرفته بود، با ناكامى در عـرصه مقابلـه بـا متفقين روبرو شد و از همين جا بود كه احزاب سياسى كه بعد از او در كشور شكل مى گرفتند، به نحـوى وابستـه يـا طـرفدار يكى از قـدرتهـاى مداخله گر در ايران شدند .

 اولين حزبى كه پس از اشغال ايـران توسط متفقين و در شـرايط جديد ايجاد شد، » حـزب توده «بـود .اين حـزب در دهم مهـرمـاه 1320 تاسيس و نام توده براى آن انتخاب شد تا جبهـه وسيعى را دربرگيرد و فقط به كمونيستها محدود نباشد . همچنين شكـل گـيـرى حزب يك ماه پـس از سقوط رضاخان و مؤسسان آن هشتاد نفر بـودند . دكتر عبدالله جاسـبـى مـعـتـقـد است ، اين گـروه تـركيـب نـاهـمـگـونى را از بـرخى اعـضـاى حـزب اجتماعيـون دوره مشروطه ، بـرخى افراد گروه 53 نفر، برخى از كمونيست هاى خارج زندان و برخى از سيـاسـيـون غـيـركـمـونيـسـت و روشنـفـكـران و دانشگاهيان كه اكثر آنهانيز بعد از چندى حزب را ترك كردند، تشكيل دادند . ناگفته نماند كه كميتـه مـركزى حـزب سليمان مـيـرزا اسـكـنــدرى ، عـبـاس اسـكـنــدرى ، ايـرج اسكندرى ، دكتر رضا رادمنش ، رضا روستا و ... شكل گرفته بود . حسين ابوترابيان در كتاب مطبوعات ايران در صفحه 186 مى نويسد، اين حزب در ابتدا هيچ گونه عقايد كـمونيستى و تبليغ در جهت مرام اشتراكى را در اسـاسنامه خود نگنجـانيده بود .

نويـسنده كتـاب «گذشته چـراغ راه آينده » مـعـتقـد اسـت ، حـزب تـوده در ابـتدا از نـظـر مرامنامه و برنامه ، همچنين با داشتن رهبرانى نـظيـر سلـيمـان مـيرزا اسـكنـدرى و نورالـدين المـوتى ، حـزبـى آزاديخـواه ، متـرقـى و مدافـع قانون اساسى و مشروطيت بود . وى همـچنيـن مى نويـسد، اما اگـر چه از نـظر طـبقـاتى شـكل جـبهـه را داشت بـه لحاظ جهت گيريهاى سياسى ، فكرى و تعليماتى و تشكيلاتى ـ با وجود تزلزلها و نوساناتى كه در جـريان فـعالـيت حـزب مشـاهده مـى شـد ـ در مجموع حزبى بود مدافع ماركسيسم ـ لنينيسم و بنـا به رسـم زمان و ضـع رهـبرى و فقـدانرهبـرانى شـايسـته و كـار آزموده ، دنـبالـه رو و مدافع بى قيد و شرط سياست دولت شوروى . البته ايرج اسكندرى در اولين كنگره حزب دوازده شـهـريـور 23 در مصـاحـبـه بـا نـشريـه منكـر هرگونه وابستگى خارجى حـزب «رهبر » شــد .او آن را يــك حــزب مــلــى كــه هـدف اصلى اش ، » استقرار حكومتى متكى به نيروى طبـقات ستمـديده «است و ضمـنا با » توسـعه امـپريـالـيـسم سـرمـايه دارى خـارجـى «مـبارزه مى كند، خواند .

اما نورالدين كيانورى در «خاطرات خود » نام گذارى حزب به » توده «را استراتژى استالين در سال 1315 خـواند .استالـين مى گـفت ، در كشورهاى عقب مانده ، كمونيست ها نبايد » به نام خود كمـونيست فعاليت كنـند بلكه بايد جبـهه اى عـمل كنـند، چـون در اين كشـورها هنـوز براى پذيرش افـكار كمـونيستـى آمادگى .«نيست آوانسـيان نـيز در » خـاطرات خـود «جذب را هدف نامگذارى حزب «توده هاى وسيعترى » به » توده «اعلام مى كند . حبيب لاجوردى نيز در » اتحاديه هاى كارگرى و خودكامگـى در ايـران «موفقيـت ايـن حـزب را با و «محيط هرج و مرج ناشـى از انفعال بيگانگان » :معرفى مى كند و مى گويد «ضع دولت مركزى » شوروى در شهرهاى تحت اشغال غيرمستقيم به اين حزب كمك مـى كـرد و نيـروهاى مسلـح شـوروى دست حزب توده را بـازگذاشتند تا سـازمان خود را .

«در نقاط تحت اشغال شوروى تشكيل دهد فخرالدين عظيمى ـ استاد گروه تاريخ دانشگاه كانتيـكـات آمـريـكـا در مـقـالـه » زميـن سـسـت «، موفقيت هاى حـزب توده را امرى استثنايـى در آن » زمان «مى داند . او در عين حال همسـويـى » تـوده «را با ديگـر «جو سوسيال دموكراتى » احزاب كمونيست دنيا و و » ديكتـاتـورى رضاشاه را مـوجب جذب » تعـداد زيادى از افراد «معرفى مى كند . دكتر عظيمى نيـز » فـعـالـيـتـهـاى حـزب را در شهرهايى مثل اصفهان كه مـركز صنايع بـوده يا در مناطقى كه ملاكان ستم بر رعايا را از حد گذرانده بودند «قرين موفقيت عنوان مى كند . حزب توده پس از موفقيت هاى اوليه به مرور زمان به عـواملى بـرخورد كـرد كه نهايتا بـه كـاهـش محبوبيت آن انجاميد .در اين ميان عمده ترين عامل تخليه آذربايجان از نيروهاى شوروى بود كه به فرار جعفر پيشه ورى منجر شد .

مارك جى گازيوروسكى در كتاب » سياست خارجى آمريكا و شاه «مى نويسـد ::» قـوام در مهر 1325 قلع و قمع گسترده حزب توده و عناصر آن را آغاز كرد . احـسـان طـبـرى در » كـژراهه «مـى نـويـسـد : شوروى حزب توده را وادار به طى راههايى كرد كه » به حيثيت او ضربه اى خرد كننده وارد ساخت «اين در حالى بود كه كار توده دفاع از سياست شوروى در ايران بود . نويسنده » گذشته چراغ راه آينده «سقوط حزب «عدم اعطاى امتيازات به بيگانگان » توده را عدول از مى داند . در دوره دولت ساعـد، مـلـكـى گـفـتـه بـود : استخراج منابع نفت به دست مردم و سرمايه هاى » راضى مقـدور نـيـسـت .«او معـتـقـد بـود » دولتشوروى دولت استعمارى نيست «و توده اى ها با برپايى ميتينگها و تظاهرات خيابانى از اعطاى امـتـيــاز نـفـت شـمـال بـه شــوروى حـمـايـت مى كردند .

 توده اى ها پيشنهاد كردند كه نفت شمال به شوروى ها و نفت جـنـوب را به آمريكايى هـا و انگليسى ها داده شود تـا از سياست يكطرفه كه عواقب مضرى دارد، اجتناب شود . اما ترور ناموفق شاه در سال 1327 بهانـه مناسبى به دست شاه و طـرفداران آن داد تا ايـن حزب را غيرقانونى اعلام كند . پس از كودتاى 28 مرداد 1332 به صورت جدى ترى با حـزب برخورد شد .دكتر عبـدالله «تشكل فراگير » كتاب 296 جاسبى در صفحه اين كـودتاى آمريكـايـى را ناشى از » مانـورهاى تبليغاتى سنگين و پـرحجم توده اى ها «مى داند كه باعث ترس آمريكايى ها از وضع داخلى ايران مى شد . رفتار دوگانه در نفوذ به ارتش ، بعد از كودتا حزب تـوده را در تقابل مستقيم با مـنـافـع هـمـه گروهها و جريانات داخلى قرار داده بود . نورالدين كيانـورى در مصاحبه با سيـمـاى جمهورى اسلامى در مورخه 62.7.18 به اين «حزب ما » ::واقعيت اشاره مى كنـد و مى گويد در دامان اتحاد شـوروى 1320 در سال «توده » به وجود آمد، همانطور كه حزب كمونيست در سالهاى قبـل و گـروه 53 نفر در 5 الـى 6 سال قبل از آن در دامان كمينترن ، يعنى باز هم همان . «اتحاد شوروى به وجود آمد احسان طبرى در كتاب كـژراهه مى نويسد حزب توده به پيروى از تئورى طبقاتى شناختن » اخلاق ، مـركز تـراكم هـمـه مصايب اخـلاقـى شد .«او مى نويسد ::» حـزب توده از خيانت ، قتل ، دزدى ، دروغ ، فريب و تعقيب شيوه هاى متداول در ديپلماسى غربى و شرقى پرهيز نكرد . در واقع كسى كه آثار تباهى اخـلاقـى را از خود نشان دهد چگونه مى تواند آموزگار اخلاقى نسل «آينده شود؟

 

 

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


سلفيون

گفت وگوي اختصاصي خودم با دكتر اصغر زارعي

جريانی به نام سلفيون

جريان هاي انحرافي همواره به عنوان حربه اي در دست استعمارگران براي استيلا بر مناطق تحت نفوذ بوده و هستند. اين جريان ها ارزش ها و مقدسات ناب را تحريف مي كنند و با ارايه چهره اي غيرواقعي درصدد هستند تا از طريق ايجاد اختلاف و تفرقه در ميان جوامع ، زمينه را براي تسلط دولت استعمارگر فراهم نمايند.
«سلفي گري » يا «فوندامناليزم » از جمله جرياناتي است كه بسياري از انديشمندان نقطه آغازين اين تفكر را از زمان احمدبن حنبل (142ـ461م ) مي دانند كه وي محدثي سنت گرا و ضدفقاهت بوده . تفكر سلفي گري معتقد است كه براي استنباط اسلام ناب روش هاي عقلي و منطقي پذيرفته نيست و عقايد اسلامي را بايد از قرآن و احاديث فرا گرفت . در طول زمان و پس از احمدبن حنبل ، ابومحمد حسن بن علي و سپس محمدبن عبدالوهاب راه او را پي گرفتند كه به شكل گيري «فرقه وهابيت » انجاميد.
سلفيون معتقدند كه توسل به اماكن متبركه و ائمه اطهار و عتبات عاليات نوعي شرك است و به همين خاطر بود كه اماكن متبركه را در شهرهاي عراق و مدينه و مكه ويران نمودند. از طرف ديگر پيرامون اين انديشه كه گفته مي شود با حمايت استعمار انگليس و با پيوند ميان محمدبن عبدالوهاب و محمدبن سعود (هاديان دو جريان مذهبي ـ سياسي ) شكل گرفت ، معتقدند كه توجه به سلف اسلام حلال مشكلات است و با اشاره به برخي از آيات و روايات هرگونه ارتباط با غرب را نادرست مي پندارند و منافع آمريكا و هم پيمانان غربي اش را مورد هدف قرار مي دهند. با توجه به ترويج ايده هاي اين جريان افراطي در مصر، عربستان ، عراق ، اردن ، شمال آفريقا، حاشيه جنوبي خليج فارس و... و آشوب ها و تفرقه هايي كه اخيراً در ميان مسلمانان در عراق مشاهده مي شود و نيز با عنايت به انفجارات اخير لندن و شرم الشيخ كه يكي از مظنونان اصلي آن را گروه القاعده (افراطي ترين گروه اين تفكر) دانسته اند، بر آن شديم كه مبحث سلفي گري و جريان وهابيت را از منظر شكل گيري ، اهداف ، برنامه ها و حاميان آن با دكتر «اصغر زارعي »، استاد دانشگاه هاي تهران و علامه طباطبايي مورد بحث و بررسي قرار دهيم .
گفتني است دكتر زارعي علاوه بر نگارش مقالات مختلف ، كتابي را به نام «بي وطنان » با موضوع صهيونيزم مسيحي و تسلط آن بر قضيه فلسطين تأليف كرده است .
متن اين گفت وگو پيش روي شماست .

سيد علي محمد آذربخش

¤ جناب دكتر زارعي ريشه تاريخي جريانات انحرافي در اسلام به چه زماني برمي گردد؟
بحث شكل گيري جريانات سياسي در ميان اهل تشيع و تسنن و به طور كلي در جهان اسلام به لحاظ تاريخچه و سابقه آن ، به دوران حضور استعمار انگليس در منطقه برمي گردد. در اين ميان يكي از شيوه هاي نفوذ و حضور انگليس در جهان اسلام ، استفاده از جريانات انحرافي و انديشه هاي منحرف در ميان كشورهاي منطقه بوده است . با توجه به اين امر، انگليس در جهان اهل سنت به شكل گيري تفكر وهابيت اقدام كرده و در جهان تشيع تفكر بابي گري يا بهايي گري را به عنوان يك جريان انحرافي مطرح نمود در هندوستان در برابر هندوها و مسلمانان جريان «سيك ها» را پايه ريزي كرد. به هر حال ترويج و شكل دهي به اين تفكرات به منظور ايجاد اختلاف و شكاف در جامعه مسلمانان از سوي استعمار انگليس بود.

¤ اين تفكر و جريان افراطي در چه زماني عملاً به بيرون كشانده شد؟
از لحاظ تاريخي ، پيدايش وهابي گري به سال 1127 هجري شمسي برمي گردد كه براي اولين بار ديداري ميان محمدبن عبدالوهاب و محمدبن سعود با توصيه و هدايت انگليس در منطقه صورت گرفت . در واقع اين سال آغاز راه و پيوند ميان يك جريان فكري و مذهبي با جريان سياسي است كه از همان ابتدا در صدد بود كه در بخشي از جهان اسلام قدرت را به دست گيرد.

¤ شكل گيري وهابيت و به اصطلاح سلفي گري براساس چه تفكراتي هويدا شد؟
«محمدبن عبدالوهاب » يك طلبه جوان و نوگرايي بوده كه برخلاف انديشه هاي جاري حاكم كه در عربستان و جزيره العرب ترويج مي شد، با اتكا به انديشه هاي «ابن تيميه » ـ از علما و انديشمندان اهل سنت در سده هاي اوليه اسلام ـ انديشه جديدي را پايه گذاري كرد كه خميرمايه شكل گيري ايدئولوژي وهابيت در دوران معاصر شد.
طرفداران اين انديشه و تفكر معتقدند كه بايد عقايد اسلامي را از قرآن و احاديث استنباط كرد.
آنها به طور كامل ركن فقاهت را در اين زمينه ناديده مي گيرند. اين تفكر كه به انديشه «سلفي گري » نيز شهرت دارد عليه اسلوب هاي عقلي و منطقي به پا مي خيزد. اين گروه معتقدند كه نبايد به قبور و زيارتگاه ها توسل جست بلكه بايد به تخريب آنها پرداخت و توسل به ائمه اطهار و اماكن متبركه را شرك مي دانند و تخريب اماكن متبركه در دهه هاي اخير برهمين اساس بوده است .
جالب اينجاست كه با وجودي كه اين انديشه ها در حال حاضر در عربستان سعودي شاهد هستيم ، ولي خودشان امروزه با يك رنسانسي دوباره به گذشته برگشتند و در حال احياي برخي از ميراث قبل از اسلام هستند.
بنابراين ، تناقضات در انديشه و تفكرات آنها وجود دارد.

¤ وهابيون يا سلفي ها در عربستان داراي چه قدرتي هستند؟
وهابيون با توجه به قدرت آل سعود به عنوان بازوي نظامي و سياسي تفكر وهابي سعي در بسط و گسترش حوزه نفوذ و قدرت خود در شبه جزيره عربستان و جهان عرب داشتند. مسئوليت توجيه و تأمين حمايت هاي لازم براي علماي اين انديشه از آل سعود بود.
اين پيوند و تفكر مذهبي با قدرت سياسي در دويست سال اخير باعث شد كه يك جريان فكري قدرتمند تحت عنوان وهابيت در جزيره العرب شكل گيرد كه بنيان هاي اين تفكر و برخورداري از قدرت با حمايت هاي قدرت هاي خارجي در منطقه پايه ريزي شد.
در واقع نكته اي كه بايد به آن اشاره كرد آن است كه در اوايل قرن بيستم (در دهه هاي 230 ميلادي ) ما شاهد بوديم كه در لشكركشي هايي كه آل سعود در چند نوبت به جنوب عراق داشتند اماكن مقدسه را ويران كردند.
نهايتاً دولت سعودي پس از جنگ جهاني اول توانست با حمايت انگليس ، بر جزيره العرب مسلط شود و به عنوان يك جريان اعتقادي و سياسي ، حاكميت و قدرت را در عربستان به دست بگيرد. جريان آل سعود از سال 1930 ميلادي (1319 شمسي ) به بعد به عنوان حاكمان اين منطقه بر جزيره العرب حاكم شدند و دولت عربستان سعودي را بنيانگذاري كردند. گفته مي شود كه عبدالرحمن بن عبدالعزيز 44 فرزند ذكور داشته كه سلطنت در ميان فرزندان وي مانند سعودبن عبدالرحمان ، مك فيصل ، ملك خالد و... و تا امروز ملك فهد دست به دست شده و سلطه اين جريان به اعتقاد خود آنها بايد تداوم پيدا كند.

¤ محدوده گسترش اين نوع تفكر به كجاها كشانده شد و چگونه گسترش پيدا كرد؟
همان طور كه گفتم ريشه شكل گيري جريان وهابيت به دهه هاي مياني قرن 18 ميلادي برمي گردد و با توجه به توان و قدرتي كه وهابيت در عربستان از طريق پول هاي حاصل از فروش نفت كسب كرد به تدريج از جزيره العرب هم فراتر رفت و امروز در بخش قابل توجهي از جهان در مناطق جنوب خليج فارس و عربستان سعودي و از آنجا تا افغانستان و آسياي مركزي توسعه پيدا كرده است . از اين طرف در منطقه خاورميانه ، در بخش هايي از عراق اهل سنت و شمال آفريقا، اين تفكر توانسته به عنوان نوعي انديشه غالب طرفداران زيادي را پيدا كند.

¤ به نظر مي آيد شما ميان انديشه وهابيت و سلفي گري تفاوت قائل هستيد؟
جريان «سلفي » در واقع انديشه اي است كه از دل وهابيت بيرون آمده است . اين جريان در ظاهر خودش را با اهداف آمريكا در منطقه در تعارض مي داند و هدف خود را ضربه به منافع آمريكا و متحدين غربي آن در منطقه تعريف كرده است .
اين ظاهر قضيه است ، اما تحركات آنها باعث شده كه در جامعه مسلمين از هم پاشيدگي و نوعي نفاق به وجود آيد.

¤ شكل گيري طالبان در افغانستان چگونه بوده است ؟
جريان طالبان در افغانستان ريشه در حضور يك جريان عرب ـ افغان دارد كه در دوران سلطه شوروي سابق بر افغانستان بخشي از نيروهاي عرب از مناطق مختلف عربستان ، حاشيه جنوبي خليج فارس و شمال آفريقا و برخي از كشورهاي منطقه با پول عربستان هدايت ، با اسلحه آمريكا و پشتيباني و حمايت اطلاعاتي امنيتي ISI پاكستان (كه سرويس اطلاعاتي ـ امنيتي پاكستان است ) در داخل خاك افغانستان مأموريت يافتند با نيروهاي متجاوز شوروي سابق مبارزه كنند. در آغاز راه كساني مانند ايمن الظواهري عرب مصري تباري كه مسئوليت تأمين سلاح و امنيت را در پاكستان برعهده داشت و نفر دوم القاعده محسوب مي شود و با بن لادن كه سرمايه دار و تاجر عربستان كه بعداً با دولت كشورش اختلاف پيدا كرد، به عنوان شخص اول القاعده مطرح شدند، هدايت اين گروه را به عهده گرفتند.

¤ القاعده چگونه به عنوان يك گروه سلفي پرقدرت و پرنفوذ در دنيا مطرح شد و چه رابطه اي با كاخ سفيد دارند؟
اين جريان مشكوكي است كه كمي سخت است درباره آن بخواهيم قضاوت كنيم . اين جريان پس از آنكه به خاك سودان مي رود به عربستان برمي گردد و در خاك افغانستان مأموريت هدايت و آموزش و پشتيباني نيروهاي عرب افغان را در مبارزه با شوروي سابق برعهده مي گيرد. ما مي بينيم كه در آن مقطع دولت حاكم بر آمريكا يعني دولت «رونالد ريگان » پشتيباني هاي نظامي و تسليحاتي از اين جريان عرب ـ افغان داشت .
پول اين تسليحات از طريق كشورهاي منطقه و خصوصاً دولت عربستان فراهم مي شد و با حمايت و پشتيباني پاكستان اين كمك ها به افغانستان وارد مي شد در آن زمان اسامه بن لادن به عنوان يك قهرمان و سمبل مبارزات آزاديبخش مطرح شد و حتي تصاوير وي در جرايد آمريكا مثل نيويورك تايمز، واشنگتن پست و... منتشر مي شود. از آن طرف اسامه بن لادن شريك نفتي و تجاري جرج بوش پدر است و روابط نزديكي ميان اين خانواده با سردمداران كاخ سفيد و برخي از مراكز قدرت وجود دارد. همه اينها حكايت از نوعي روابط مبهم و غيرشفاف ميان القاعده و كاخ سفيد دارد.
پس از شكست شوروي كه گورباچف از آن به عنوان «دمل چركين » ياد كرد، بن لادن نقش جديدي را عهده دار شد كه من اسم آن را «بازي در دو نقش » مي گذارم . وي در آن مقطع به عنوان قهرمان مبارزات آزاديبخش مطرح شد و بعد از آن با استقرار حكومت طالبان جريانات تروريستي را راه انداخت مانند انفجارات «الخبر» در عربستان سعودي ، انفجار سفارتخانه هاي آمريكا در آفريقا و بعضي حركات تروريستي ديگر مانند حمله قايق تندرو به ناو «يواس اس كول » آمريكايي . به هر حال تا قبل از فروپاشي شوروي ، آمريكايي ها، محمل و دستاويزي را كه براي حضور و مداخلات خود در نقاط مختلف دنيا به عنوان يك توجيه مطرح مي كردند، مقابله با غول كمونيسم بود، اما وقتي غول شكسته شد، يك لولوي جديدي را به نام تروريسم و القاعده براي جهانيان عرضه كردند تا مداخله و نفوذ خود را در مناطق ديگر توجيه كنند.
برخي انديشمندان نام آن را «تئوري توطئه » گذاشته اند كه آمريكا بعد از جنگ جهاني دوم به اين طرف طوري برنامه ريزي كرده كه همواره بايد يك دشمن فرضي داشته باشد تا هم بتواند افكار عمومي جهاني و هم مردم خود را متقاعد كند كه تلاش هاي آمريكا در جهان بيهوده نيست .

¤ سلفيون و به اصطلاح وهابيون تا به حال چه اقدامات تروريستي انجام داده اند؟
اين تفكر كه ريشه هاي فكري القاعده نيز از آن نشأت مي گيرد در بسياري از مناطق جغرافيايي كشورهاي اسلامي فعال است و به عمليات هاي تروريستي مبادرت مي ورزد در آسياي مركزي و در چچن عليه روس ها مي جنگد. بعد از حمله آمريكا به عراق «زرقاوي » كه يك عرب اردني تبار است عليه منافع آمريكا وارد عمل شد. در بسياري از عمليات ها و اقدامات تروريستي انتقام جويانه انفجارات «بوئنوس آيرس » در سال 4991، انفجارات 11 سپتامبر در آمريكا، انفجارات اخير در لندن و شرم الشيخ و انفجارات شهرهاي عراق اين جريان انحرافي متهم اصلي است . اينها به طور كلي در بسياري از نقاط جهان عليه منافع آمريكا و غرب وارد شده اند.

¤ جناب دكتر زارعي ، هدف اين جريان افراطي از اقداماتي كه انجام مي دهند، چيست ؟
هدف واقعي اين جريان انحرافي اين است كه جهان اسلام را مسئول و مسبب اقدامات خشونت آميز و تروريستي در جهان معرفي كنند و همين سبب بهانه اي براي تقابل معرفتي جهان اسلام و غرب شده است .

¤ مصداق اين تقابل معرفتي ميان اسلام و غرب چيست ؟
پس از حملات 11 سپتامبر 2000 جرج بوش ، رئيس جمهور آمريكا در اولين موضع گيري خود اعلام كرد كه اين اقدام آغاز جنگ هاي صليبي جديد است . در حوادث بعد از آن يعني در انفجارات اخير لندن ما دوباره تقابل و عينيت اين تفكر را مي بينيم كه تقريباً در يك فاصله دو هفته اي بيش از 600 مورد تعرض به اماكن مربوط به مسلمانان و همچنين تعرض به شهروندان مسلمان در منطقه آمريكاي شمالي ، اروپا، جنوب شرقي آسيا و استراليا صورت گرفته است .

¤ آيا مي توان چنين گفت كه اين تفكر در راستاي اهداف صهيونيزم مسيحي سير مي كند؟
بله ، درست است . زمينه معرفت شناخت اين مسأله به اساس تفكر صهيونيزم مسيحي مربوط مي شود كه تقابل جهان اسلام و غرب را امري محتوم مي داند كه اتفاق مي افتد. يعني همان چيزي كه در انديشه اي تحت عنوان انديشه «آرماگدون » شنيده ايد آرماگدون منطقه اي در جنوب فلسطين اشغالي است و طرفداران اين انديشه معتقدند كه نبرد نهايي ميان سپاهيان دجال (كه مسلمانان باشند) و سپاهيان حضرت مسيح (ع ) اتفاق خواهد افتاد و در طول سال هاي 2000 تا 2007 را زماني مي دانند كه اين حادثه رخ مي دهد و نهايتاً از نظر آنها سپاهيان حضرت مسيح (ع ) بر مسلمانان پيروز خواهد شد و حضرت مسيح (ع ) رجعت خواهد كرد و بر ويرانه هاي بيت المقدس معبري بنا خواهد نمود.

¤ جناب دكتر عمده ترين جنبش ها و جريانات سياسي سلفي موجود در جهان اسلام كدامند؟
در واقع بسياري از جنبش هاي سياسي موجود در جهان عرب و در تمام دنيا از حجاز تا پاكستان و چچن حداقل در دو قرن اخير وبه ويژه در دو دهه گذشته مانند طالبان ، القاعده ، اخوان المسلمين ، جماعت اسلامي مصر، التكفير و الهجره ، جمعيت سلفيه ، جمعيت جهاد، جمعيت اسلامي و... به طور مستقيم و غيرمستقيم با اين بينش فكري مربوط بوده اند.

¤ آيا مي توان گفت كه سلفي گري تضاد ميان سنت و تجدد است ؟
بله ، اين نيز نوعي نگاه به قضيه است كه سلفي گري را تقابل ميان سنت و مدرنيته مي دانند، اما نبايد فراموش كنيم كه اساس و ايده جريان سلفي به گذشته برمي گردد و عمدتاً اهداف سياسي در پشت قضيه نهفته است .

¤ سلفيون نسبت به شيعيان داراي چه ديدگاهي هستند و نقش دولت سعودي در اين زمينه چيست ؟
فعال شدن زمينه هاي انديشه اي و عملياتي شيعيان ، سلفي ها را تا حد زيادي نگران كرده است . آنها از جريان شيعي موجود در ايران و عراق نگران هستند. از آن طرف با ارتباط سلفي ها با حوادث 11 سپتامبر روابط آمريكا و عربستان تا حدودي آن صميميت گذشته را دارا نيست يعني به گفته برخي انديشمندان ، آمريكا مجبور شد با دولت سعودي دست به عصا حركت كند، يعني تا قبل از 11 سپتامبر هر انفجاري رخ مي داد به ايران و ليبي نسبت داده مي شد، ولي اين دو همپيمان يعني آمريكا و دولت سعودي پس از 11 سپتامبر كه مشخص شد برخي از شهروندان عربستاني در انفجارات برج هاي تجارت جهاني دخالت داشته اند، روابطشان شكل ديگري يافت.

¤ حضور و نفوذ سلفي ها در مصر چگونه است و به نظر شما تا چه اندازه انفجارات اخير شرم الشيخ را مي توان به القاعده و گروه هاي سلفي نسبت داد؟
سلفي ها در مصر نفوذ فراواني دارند. تفكرات نابي كه در مصر تحت عنوان «اخواني ها» شكل گرفت ريشه اش در تفكرات «حسن البنا» يا برخي از تفكرات اخواني در مصر، سوريه ، اردن و فلسطين است . اين جريان يك انديشه ناب و ضداستعماري بود كه بعد از جريان وهابي شكل گرفت ، اما اين جريان تدريجاً دچار انحراف شد و جريانات نفوذي در بطن و متن آن راه پيدا كرد.
قطع ارتباط ديپلماتيك ميان ايران و مصر پس از پيروزي انقلاب اسلامي ريشه هايش به نوع نگرش سلفي ها در مصر بر مي گردد.
همچنين ممنوع كردن آموزش و ترويج هرگونه آيين شيعي در دانشگاه الازهر كه زماني بزرگترين دانشگاه جهان اسلام بود به همين مسأله مربوط مي شود. به هر حال اين انديشه ، انديشه اي مخرب و بسيار خطرناك است كه در كشورهاي اسلامي رشد كرده است . يكي از ابعادش مقابله با تفكر شيعي است كه شيعيان را رافضي دانسته و تكفير مي كنند و ريختن خون آنها را مباح مي دانند.
جمعيت هايي مانند «انصارالسنه » و «انصارالاسلام » با انديشه هاي افراطي به قتل و كشتار شيعيان عراقي روي آورده اند. اين جريانات حتي در برخي از مناطق مرزي ايران نيز به تدريج راه پيدا كرده اند. در عراق اين گروه ها در حال ايجاد تفرقه و آشوب ميان مذاهب اسلامي هستند. سلفيون از يك طرف معتقدند كه بايد منافع جهان غرب و آمريكا را به خطر انداخت و از سوي ديگر خود به اختلاف ميان مسلمانان دامن مي زنند. تنها اسناد و مدارك مي تواند ثابت كند كه چه واقعيتي در پس زمينه وجود دارد. سلفي ها نه تنها در مصر بلكه در عربستان و در الجزاير موفق شدند كه روابط ديپلماتيك ما را با اين كشورها دچار تنش كنند.

¤ آقاي دكتر چرا حضور و نفوذ سلفيون در ميان اهل سنت به مراتب بيشتر از نفوذ در ميان اهل تشيع بوده است ؟
به خاطر حضور و نفوذي كه روحانيون و علماي اهل تشيع در نجف و قم داشتند از همان ابتدا زمينه براي نفوذ جريان هاي سلفي در ميان اهل تشيع فراهم نشد.
همچنين به خاطر وجه دشمن شناسي كه يكي از مشخصات جريانات شيعي و نهضت عاشوراست ، جريانات سلفي و افراطي نتوانستند در بين شيعيان نفوذ كنند. فرهنگ سازش و مدارا كه بيش از حد در بين اهل تسنن وجود دارد زمينه نفوذ و حضور جريان سلفي را در ميان اهل سنت فراهم كرد.

¤ از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد، تشكر مي كنيم .

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٥
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس


لبنان و مقاومت

گفت وگوي اختصاصي خودم با عدنان حسن منصـور، سفير لبنان در تهران ؛

ثبات لبنان نتيجه مقاومت است

لبنان كوچكترين سرزمين خاورميانه پس از بحرين است .
مساحت آن حدود ده هزار و چهارصد و پنجاه و دو كيلومترمربع و جمعيت آن تقريباً چهار ميليون و پانصدهزار نفر مي باشد. البته نزديك به 16 ميليون نفر از جمعيت اين كشور در خارج از لبنان (بويژه در آمريكاي لاتين و آمريكاي جنوبي ) زندگي مي كنند. آب و هواي آن مديترانه اي است و با كشورهاي سوريه و فلسطين اشغالي هم مرز مي باشد.
تحولات اخير در اين كشور همچون فشارهای آمريکا و اروژا بر اين کشور بعد از خروج نيروهاي سوري از آن ، ترور نخست وزير رفيق حريري و ناامني ها و تظاهرات اخير در لبنان ما را بر آن داشت تا با آقاي عدنان حسن منصور، سفير لبنان در تهران مصاحبه اي داشته باشيم .
آنچه در پي مي آيد متن اين مصاحبه است .

سيد علي محمد آذربخش

¤ جناب سفير ورود نيروهاي سوري به لبنان از چه زماني و با چه هدفي بوده و چگونه شد كه نيروهاي آن كشور به يكباره از لبنان خارج شده اند؟
حضور ارتش سوريه در لبنان كاملاً قانوني و مشروع مي باشد و در پي توافق رهبران و دولت هاي دو كشور بعد از امضاي توافقنامه «طائف » و پايان جنگ داخلي ، صورت گرفته است . ارتش سوريه در سالهاي اخير تلاش هاي بسيار ارزشمندي در جهت ايجاد امنيت و ثبات و استقرار لبنان ، كرده است و عملكرد آن كاملاً در جهت تحقق منافع ملي لبنان بوده است .
مجموعه اتفاقات و رويدادهايي كه قبل از حادثه ترور رفيق حريري و بازتاب هاي بعد از آن حادثه در عرصه سياسي لبنان روي داد در واقع معطوف به قطعنامه شماره 1559 شوراي امنيت سازمان ملل متحد با حمايت مستقيم آمريكا و فرانسه اتخاذ گرديد كه خواستار خروج نيروهاي ارتش سوريه از خاك لبنان و خلع سلاح مقاومت يعني حزب الله، برگزاري انتخابات پارلماني آزاد و فراگير و بسط دمكراسي در لبنان بوده است . در پي ترور رفيق حريري ، جريان سياسي خاصي در سطح بين المللي به وضوح پديدار شد و قوياً خواستار خروج فوري ارتش سوريه از لبنان شده است . دمشق در چارچوب برنامه زمانبندي شده در چندين نوبت آرايش نيروهاي خود را در خاك لبنان سازماندهي و كاهش داده است و در حال حاضر بخش اعظم اين نيروها را از لبنان خارج كرده و رسماً اعلام نموده است كه نيروهاي خود را به طور كامل تا اواخر ماه آوريل خارج خواهد كرد.
با خروج كامل ارتش سوريه از لبنان ، يكي از بندهاي قطعنامه شوراي امنيت تحقق خواهد يافت و مهمترين و حساس ترين بند آن يعني درخواست از دولت لبنان جهت خلع سلاح مقاومت ، باقي خواهد ماند كه يك خواسته غير منطقي و غير عملي است كه آسيب هاي جبران ناپذيري به آرامش قومي و صلح و ثبات ملي لبنان مي رساند؛ چرا كه مقاومت ملي لبنان بوده كه موجب آزادسازي سرزمين هاي اشغال شده گرديده و ارتش اسرائيل را مجبور به عقب نشيني و ترك خاك لبنان كرده است .

¤ جناب سفير برخي رسانه ها خروج نيروهاي سوري را از خاك لبنان نتيجه اختلافات به وجود آمده ميان دو كشور تلقي مي كنند، آيا چنين چيزي واقعيت دارد؟
لبنان در گذشته متحمل فشارهاي زيادي بوده و در حال حاضر نيز با فشارهاي فزاينده اي روبه رو است ، اما تشـديد فشارها هرگز لبنان را از مواضع ملي و روشن و عادلانه خويش كه ناشي از منافع و آرمان هاي ثابت خويش مي باشد، رويگردان نخواهد ساخت . خروج نيروهاي سوريه از خاك لبنان هرگز به معناي جدايي دو كشور نخواهد بود بلكه پيوندهاي عميق دو كشور لبنان و سوريه را پيش از پيش قويتر خواهد ساخت . دو كشور لبنان و سوريه از ديرباز داراي پيوندهاي جغرافيايي و تاريخي و وحدت سرنوشت و آينده مشترك بوده اند ودو كشور بسوي آينده آزاد و عاري از سلطه بيگانه و زياده خواهي دولت هاي بزرگ ، گام برمي دارند. فشارهاي خارجي ، قبل از قطعـنامه 9551 وجود داشته و در حال حاضر ادامه دارد و در آينده نيز تشديد خواهد شد و مطمئناً از محدوده لبنان و سوريه به كشورهاي ديگر منطقه مانند كشورهايي كه مواضع و سياست هاي آنها مغاير با سياست هاي نيروهاي سلطه گر و جهانخواري كه در پي تغيير نقشه سياسي منطقه و در جهت تأمين منافع و اهداف استراتژيك خود هستند، فراتر خواهد رفت .
بنابراين كشورها و ملت هاي منطقه ، راهي جز حفظ هوشياري و تقويت همبستگي خود ندارند، در اين صورت است كه توطئه ها و نقشه هايي كه عليه كشورهاي منطقه در جريان است ، خنثي خواهد شد. اسرائيل ، تنها موجودي است كه از ادامه شرايط بحراني و گسترش آن در منطقه ، منفعت مي برد، فشارهايي كه در حال حاضر عليه سوريه و لبنان متمركز شده است ، با هدف زمين افكندن و از كار انداختن بازوي قدرتمند مقاومت لبنان و سوريه و تحميل اراده نيروهاي استكبار و وادار كردن لبنان و سوريه به قبول عقب نشيني از مواضـع خـود در مناقشه اعراب با اسرائيل و پذيرش شرايط رژيم صهيونيستي كه مغاير خواسته هاي لبنان و سوريه در آزادسازي كامل تمام سرزمين هاي اشـغالي از سوي اسرائيل مي باشد. همچنين بدليل اصرار لبنان و سوريه بر عدم مشاركت و همكاري با طرح هاي خاورميانه اي و راه حل هايي كه از سوي طرف هاي خارجي طراحي شده است اين فشارها نيز افزايش مي يابد.
از ديگر علت هاي هدف قرار دادن سوريه و لبنان ، مخالفت قاطع آنها با هرگونه اقامت دائمي پناهندگان فلسطيني در خاك كشور خود مي باشد. اين امر ضربه بسيار سنگيني به راه حل هاي اسرائيلي و غير اسرائيلي براي تسويه و عادي سازي روابط اسرائيل با كشورهاي عربي ، وارد كرده است .

¤ آقاي عدنان منصور! بحران كنوني در لبنان را ناشي از چه امري مي دانيد و به نظر شما آيا دولت كرامي توانايي مقاومت در برابر فشارهاي خارجي را دارد؟
بدون شك لبنان شرايط بسيار دشـواري را طي مي كند كه ناشي از حادثه ترور رفيق حـريري و پيامدهاي بعد از آن است . عمر كرامي ، كابينه اي را تشكيل خواهند داد كه مطابق خواسته هاي تمام طوايف و احزاب و ملت لبنان باشد و براي رسيدن به اين هدف و خروج از اين بحران ، به ديگران متكي نخواهيم بود، زيرا اين رويداد يك مسأله لبناني است و لبناني ها با مصلحت انديشي و همبستگي و وحدت ملي و آگاهي خود، خواهند توانست دولت جديد را در انجام وظايف تاريخي خود، يعني وظايفي كه در آينده نزديك در انتظار ملت لبنان خواهد بود، مانند تعيين قانون انتخابات و برگزاري انتخابات پارلماني ، تشكيل دولت جديد و تحقق اراده ملت لبنان از طريق مجلس نمايندگان جديد لبنان ياري نمايد.
به نظر من كابينه جديد آقاي كرامي شرايط سياسي و داخلي را براي برگزاري انتخابات پارلماني در خرداد ماه آينده ، ساماندهي و مهيا خواهد كرد. ما يقين راسخي داريم كه لبنان از اين بحران كه منشاء خارجي داشته سرافراز و پيروزمندانه بيرون خواهد آمد. به نظر مي آيد برخي طرف هاي خارجي در صدد اعمال فشار نه تنها به لبنان ، بلكه به اكثر كشورهاي منطقه ، هستند كه براي تحقق خواسته هاي سلطه جويانه و منافع استراتژيك آنان در منطقه است . در اين راستا و براي رسيدن به اهداف شوم خود، پرچم دمكراسي و آزادي برافراشته و خود را ملزم به اجراي آن كرده اند.
اين پرسش به ذهن ما مي رسد كه اين مناديان دروغين دمكراسي و آزادي هنگامي كه اسرائيل در طي بيست سال وحشيانه ترين جنايات را در مناطق اشغالي لبنان با وجود قطعنامه 524 شوراي امنيت سازمان ملل مرتكب شده است كجا بوده اند؟ اما هيچ كدام از اين كشورهاي بزرگ نتوانسته اند اسرائيل را وادار به عقب نشيني از خاك لبنان و احترام قوانين بين المللي كنند. شرم آور است كه در اين جهـان معـيارهاي چندگانه و مطابق ميل و منافع كشـورهاي سـلطه جو و قدرت طلب در جهت تحقق سياست ها و توطئه هاي آنان و تحميل اراده آنها بر ملت ها و كشورهاي ديگر، اعمال مي شود.

¤ بر اين اساس شما معتقديد كه آقاي كرامي در برابر بحران كنوني موفق خواهد بود؟
موفقيت دولت جناب آقاي عمر كرامي ، در درجه اول مرهون وحدت و همبستگي مردم لبنان و وفاق ميان گروه ها و احزاب سياسي لبنان است ؛ زيرا نقطه قوت اين دولت از نيرومندي و قوت آحاد ملت لبـنان ، نشأت مي گيرد، و در اين راستا ملت لبنان ثابت كرده است كه در موقعيت هاي مختلف و دشوار و سرنوشت ساز، به مسئوليت تاريخي خود عمل كرده است .
ترديدي نداريم كه ملت لبنان يك صدا و يكپاچه در كنار دولت خود، خواهد بود و با درك موقعيت حساس كنوني پشتيبان دولت خواهد گرديد و دولت را جهت عبور از بحران و پيامدهاي ناشي از جنايت هولناك ترور رفيق حريري ، ياري خواهد داد.

¤ با توجه به فشارهاي اخير دولت هاي غربي در جهت خلع سلاح حزب الله، موضع دولت در اين زمينه چيست ؟
حزب الله يكي از احزاب سياسي لبنان است و داراي 12 نماينده در مجلس نمايندگان لبنان مي باشد، يعني 9 درصد كرسي هاي پارلمان را به خود اختصاص داده است و داراي نهادهاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي است . حزب الله نقش رهبري مقاومت ملي لبنان را در آزادسازي خاك لبنان از دست اشغالگران اسرائيلي بعهده داشته است و توانست با ايثارگري ها و جهاد و رشـادت هاي دلير مردان خود، پيروزي غرورآفريني را با حمايت و پشتيباني ملت و دولت لبنان به دست آورد و اسرائيل را به عقب نشيني ذلت بار و تحمل شكست عبرت آموزي ، وادار كند.
اخيراً در خارج از كشور و بوسيله كشورهاي بزرگ فشارهاي فزاينده اي جهت خلع سلاح حزب الله و مقاومت ملي لبنان ، اعمال گرديده است . اين مسأله بسيار حساس است چرا كه با امنيت و ثبات و حاكميت و همبستگي طوايف لبنان ، ارتباط مستقيمي دارد. البته در صحنه داخلي لبنان يك اجماع و همگرايي ملي پيرامون اين امر وجود دارد و آن اين است كه سخن از خلع سلاح حزب الله در اين موقعيت زماني آنهم در شرايطي كه لبنان هنوز مورد تجاوز روزانه ارتش اسرائيل قرار دارد و حريم هوايي و آبهاي بين المللي لبنان بطور مكرر از جانب اسرائيل ، مورد تجاوز و تعدي قرار مي گيرد، علاوه براينكه رژيم غاصب اسرائيل هنوز بخشي از خاك لبنان را اشغال مي كند، مخالف منافع ملي لبنان است . همچنين اين مسأله با موارد متعددي كه متعلق به دولت لبنان و رژيم اسرائيل است ، ارتباط دارد كه هنوز راه حلي براي آنها به چشم نمي خورد و نيازمند راه حل و رسيدن به وضعيت صلح پايدار و عادلانه و دائم در منطقه خاورميانه است .
بنابراين با وجود تهديدات مستمر رژيم اسرائيل و ادامه اشغال مناطق لبناني و عربي غيرلبناني در حال حاضر خلع سلاح حزب الله امكان پذير نيست .
علاوه بر آن مشكل ديگر وجود پناهندگان فلسطيني در خاك لبنان است كه تاكنون اسرائيل علي رغم قطعنامه شماره 491 شوراي امنيت سازمان ملل كه به طور صريح به اين موضوع اشاره كرده است،حاضر به قبول حقوق مشروع و قانوني آنها در بازگشت به ديار و خانه و كاشانه خود، نشده است ، بنابراين شرايط حاضر بسيار پيچيده است و خلع سلاح حزب الله در حال حاضر تحت هيچ شرايطي ممكن نمي باشد.
دولت لبنان و ساير گروه ها و احزاب سياسي ، بر اين امر اتفاق نظر دارند بخصوص اينكه در حال حاضر شرايط لازم جهت خلع سلاح حزب الله، هرگز فراهم نشده است .
بنابراين هنگامي كه صحبت از خلع سلاح مقاومت لبنان به ميان مي آوريم ، مفهوم آن اشغال خاك لبنان بوسيله اسرائيل و خاتمه تهديدات مستمر آن بر حاكميت و امنيت لبنان است ، اما با وجود عقب نشيني اسرائيل از بخش اعظم خاك لبنان ، همچنان منطقه كشتزارهاي «شبعا» و تپه هاي «كفر شوبا» در بند اشغال رژيم غاصب اسرائيل مي باشند، و اين به معناي ادامه وضعيت اشغال سرزمين لبنان است . علاوه بر آن ، از زمان عقب نشيني اسرائيل در سال 2000 ميلادي ، سياست هاي تجاوزگرانه خود را بوسيله تجاوز به حريم هوايي و آب هاي بين المللي لبنان ، (بيش از نه هزار بار) ادامه داده است ، در حالي كه جامعه جهاني در مقابل اين جنايت عاجز مانده و هرگز نخواسته است كه رژيم اسرائيل را وادار به احترام به قوانين بين المللي در اين زمينه ، بنمايد.
ازاين رو غير منطقي و به دور از خرد است كه لبنان در اين شرايط سلاح تعيين كننده مقاومت ملي خود در حالي كه بخشي از خاك خود همچنان اشغال شده و روزانه شاهد ددمنشي ارتش اسرائيل و تعرض به خاك و حريم هوايي و آبي خود، مي باشد خلع سلاح كند.
خلع سلاح مقاومت لبنان ، احتمال دارد بعد از رسيدن به وضعيت صلح پايدار و عادلانه و فراگير، پس از آزادسازي تمام مناطق اشغال شده توسط ارتش اسرائيل و پس از اينكه دولت لبنان بتواند ضمانت هاي لازم و كامل را مبني بر توقف و پايان جنايات اسرائيل ، بدست آورد، امكان پذير باشد.

¤ جناب سفير، با توجه به حمايت صريح پاريس از نيروهاي سياسي مخالف دولت لبنان اهداف و سياست هاي فرانسه در لبنان را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
اهداف و رويكرد سياسي فرانسه ، در روند تصويب قطعنامه شماره 1559 شوراي امنيت بخصوص حمايت و جانبداري فرانسه از مواضع آمريكا در تصويب قطعنامه فوق مسلم است . اما بايد بگويم كه فرانسه به دنبال خروج فوري ارتش سوريه از خاك لبنان و ايجاد فضاي آزاد و سالم براي برگزاري انتخابات پارلماني و نيز خواستار تسريع در روند تحقيقات در حادثه ترور نخست وزير سابق لبنان رفيق حريري مي باشد.

¤ جناب عدنان منصور! مواضع عربستان سعودي در وضعيت فعلي در برابر بحران هاي موجود در لبنان چگونه است؟
پادشاهي عربستان سعودي ، كشوري دوست و بزرگ است و ما روابط بسيار مستحكم با اين كشور داريم . عربستان سعودي ، نسبت به وحدت و سلامت و امنيت و استقرار لبنان ، اهميت فوق العاده اي قايل است . عربستان سعودي ، نقش بزرگي در سال هاي جنگ داخلي لبنان و بعد از آن ايفا كرده است . در اين زمينه همواره دولت و ملت لبنان را در جهت تحكيم پايه هاي صلح و پيشرفت لبـنان در تمام زمينه ها كمك كرده است ، كمك هايي مانند ايستادگي و حمايت از لبنان در مقابل اشغالگران اسرائيلي و حمايت سياسي و معنوي از لبنان در محافل بين المللي .

¤با توجه به حمايت اسرائيل و برخي از كشورهاي غربي در خصوص عدم مالكيت لبنان بر مزارع شبعا و تظاهرات اخير اين كشور در مقابل سازمان ملل اين امر را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
همانطور كه معلوم است ، مزارع شبعا بخشي از خاك لبنان است ، گرچه اسرائيل سعي دارد آن را به كشور سوريه نسبت دهد آنهم با علم به اينكه دولت سوريه رسماً اعلام نموده است كه مزارع شبعا جزو خاك لبنان مي باشد، اما اسرائيل از قبول اين حقيقت سرباز مي زند و اين منطقه را به اين دليل به سوريه نسبت مي دهد كه مجبور به تخليه اين منطقه نشود، و تعيين سرنوشت اين منطقه را به قطعنامه 242 شوراي امنيت سازمان ملل ، موكول كند و از اجراي قطعنامه 425 شوراي امنيت كه اين منطقه را متعلق به لبنان دانسته است ، سرباز زند.
لبنان بر حق مشروع و قانوني خود در اين منطقه ، اصرار دارد و در تماس ها و رايزني هاي بين المللي خود همواره بر بازپس گيري مزارع شبعا و رهايي آن از بند غاصبان اسرائيلي ، تأكيد مي ورزد و تا زماني كه اسرائيل مزارع شبعا را اشغال كرده است ، عوامل بحران ادامه خواهد داشت و عواقب آن متوجه رژيم اسرائيل خواهد بود زيرا اين بخش از خاك لبنان و نيز مناطق تپه هاي «كفر شوبا» در جنوب لبنان در اشغال رژيم اسرائيل قرار دارند.

¤ جناب سفير! دليل جايگزيني ساترفيلد ـ كه با وزارت خارجه و سازمان جاسوسي آمريكا رابطه بسيار نزديكي دارد ـ بجاي سفير فعلي آمريكا در لبنان با توجه به شرايط بحراني در كشور چيست؟
آنچه كه اتفاق افتاد اين است كه سفير آمريكا در بيروت به علت بيماري همسر خود مرخصي گرفته و همان گونه كه مطبوعات نوشته اند، دولت آمريكا جانشيني براي وي تعيين كرده است و اين امر مربوط به تصميمات دولت آمريكا است و نقض اصول متعارف در روابط ديپلماتيك به شمار نمي آيد، بخصوص اينكه مقام اول سفارت آمريكا در بيروت در شرايطي محل خدمت خود را ترك كرده است كه لبنان شاهد تغييرات مهمي بوده و به نظر مي رسد دولت آمريكا آقاي ساترفيلد را كه تا چند ماه قبل نيز سفير آمريكا در لبنان بوده ، به دليل آشنايي كامل با شرايط سياسي لبنان و منطقه ، انتخاب كرده است .

¤ جناب عدنان منصور! شما مواضع جمهوري اسلامي ايران را در برابر بحران كنوني و شرايط دشوار لبنان چگونه ارزيابي مي نماييد؟
بدون ترديد مواضع جمهوري اسلامي ايران چه قبل و چه بعد از بحران كنوني لبنان در جهت حمايت و تأييد لبنان بوده و جمهوري اسلامي ايران نسبت به حفظ امنيت و استقلال و حاكميت و وحدت ملي لبنان ، همواره اهتمام ويژه اي داشته و دارد.
جمهوري اسلامي ايران همواره در كنار لبنان ايستاده است و از آرمان و حقوق لبنان شجاعانه و شرافتمندانه دفاع و از مواضع سياسي لبنان در دوران نبرد با اشغالگران و جنايتكاران اسرائيلي ، بطور واضح و آشكار پشتيباني ارزشمندي نموده است بخصوص در زماني كه مقاومت لبنان رسالت ملي خويش را در آزادي زمين هاي غصب شده ، انجام مي داد.
لبنان روابط بسيار مستحكم و راهبردي با جمهوري اسلامي ايران دارد و هرگونه ضعفي كه دچار ايران گردد، بدون ترديد موجب ضعف لبنان و سوريه خواهد شد و بالعكس . لبنان و سوريه و جمهوري اسلامي ايران داراي اهداف و سياست ها و مواضع مشترك مي باشند و براي رسيدن به استقلال حقيقي گام برمي دارند و در برابر سياست هاي سلطه جويانه و مداخله گرايانه نيروهاي بيگانه ، ايستادگي مي نمايند آنها هرگونه سياست هاي تجاوزگرانه اسرائيل عليه لبنان و سوريه و فلسطين را محكوم مي نمايند و مواضع كاملاً روشن و راهبردي و تغييرناپذير نسبت به ايجاد راه حل عادلانه و پايدار و فراگير براي مسائل منطقه و بخصوص مسأله فلسطين، اتخاذ نموده اند.
مواضع و حمايت هاي جمهوري اسلامي ايران از لبنان ، كاملاً شرافتمندانه و شجاعانه است و ناشي از آرمان ها و اصول ثابت انقلاب اسلامي مي باشد.

نویسنده : سید علی محمد آذربخش در ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٤
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس